یوغ


آخرین به روزرسانی:
یوغ

ریشه‌ی هندواروپایی «*ieu» به معنای «متصل کردن و محکم کردن» در زبان‌های اروپایی کهن چنین کلماتی را نتیجه داده است: zugon (زوگُون: یوغ) و zeugos (زِئوگُوس: روح) و zugma (زوگْما: مفصل‌بندی) یونانی، iungere (بستن، یوغ زدن) و iumentum (جفت) و adiuxtare (به هم پیوستن) و cogationem (ترکیب، مفصل‌بندی) و coniugare (به هم چسباندن) و iuxta (نزدیک) و syzygia (چفت شدگی) لاتین، ajoster (به هم نزدیک کردن) فرانسوی کهن، yoh (یوغ) آلمانی کهن،

در زبان‌های زنده‌ی اروپایی از این بن چنین کلماتی را می‌شناسیم: juchten و juften (چرم تاتاری، تسمه‌ی چرمی) و joch (یوغ) آلمانی، jautis (گاو نر، ورزای یوغ‌دار) لیتوانیایی، junta (شورای سیاسی: ۱۶۲۰م.) اسپانیایی، jument (مادیان) ajouter (به هم نزدیک کردن) و jousten (نیزه‌بازی شهسواران) فرانسوی، Yungas (یوغ) لیتوانیایی، igo (یوغ)‌روسی 

          در زبان انگلیسی طیفی وسیع از واژگان را داریم که از این ریشه برآمده‌اند و همتاهایشان در زبان‌های دیگر اروپایی هم دیده می‌شود: yoke (یوغ)، join (پیوستن: اواخر قرن چهاردهم م.)، adjust (چفت و بست شدن: آخر قرن چهاردهم م.)، conjunction (اتصال، مفصل‌بندی: میانه‌ي قرن پانزدهم میلادی)، conjunct (مفصل شدن)، junction (اتصال: ۱۷۱۱م.)، injunction (ابلاغیه‌ی رسمی)، enjoin (درهم پیوستن)، jugular (سیاهرگ گردن: ۱۵۹۰م.)، joint، joust (نیزه‌بازی شهسواران)، rejoin (دوباره پیوستن)، subjugate (تابع شدن)، syzygy (قران دو ستاره)، juxtapose (رویارو شدن)، yeugma (صفت یا فعلی که در جمله به دو اسم اشاره کند)، zygomatic (استخوان گونه: ۱۶۸۰م.)، zygote (سلول تخم: ۱۸۸۰م.)، jostle (کوبیدن: ۱۵۴۰م.) و همچنین just (نزدیک، دقیق، چسبیده به...).

همین ریشه در زبان‌های هندوایرانی به «*یاوگ/ یَوگ» تبدیل شده و در اصل «یوغ زدن» و «بستن و متصل کردن» معنی می‌داده است. از این ریشه در زبان‌های کهن ایرانی چنین واژگانی برخاسته‌اند: 𒄿𒌑𒃷 (یوکَم: یوق) هیتی، apsa-atxuy (یوخْتَه اَسْپَه: یوختاسْپ، اسم مرد، یعنی: [دارنده‌ی] اسب لگام‌خورده) و  gOaY(یَئوگ: یوغ زدن، محکم کردن) و gOaYArf (فْرایَئُوگ: یوغ زدن به اسب) و gOaYapa (اَپَه‌یَئوگ: باز کردن لگام) و iSxOaY (یَئُوخْشْتی: مهارت و آمادگی) و tnawSxoaY (یَئُوخْشْتَوَنْت: ماهر، آماده) و arDaxoaY (یَئُوخَذْرَه: عملیات جنگی، تهاجم) و waY (یَوْ: رویارویی، متوجه شدن) اوستایی، युग (یوگَه: یوغ) و «یوکْتَه» (متصل، بسته) و «یوکْتی» (پیوند، اتصال) و «یُکْتْرَه» (ریسمان) و «یوگْمَن» (زوج) و «یُجَنَه» (جفت شدن) و «یوج» (زوج‌) و «یُگَه‌سَمیَه» (ابزاری برای کشاورزی) و «یوکْت‌اَسْوَه» (یوختاسپ، اسم مرد) و «یُوگیَه» (جانور بارکش) و «یُوتی» (بستن) و «یوتْهَه» (گله) و «یونی/ یوتی» (اتصال) و «اَوَه‌یاوَه» (اندام، عضو) سانسکریت، 𑀚𑀼𑀅 (یوا: یوغ) پراکریت ساوراسنی، «آیُوخْتَن/ آیُوز» (یوغ زدن، بستن) و «اَبیُوخْتَن/ اَبیُوز» (آمیختن، پیوستن) پهلوی، «یُوگ» (یوغ) پارتی، «زَوگ» (زوج) آرامی، «جُوگ» (زوج) تورفانی، «یخس» (آمادگی، مهارت) و «یوزی» (آماده شدن) خوارزمی، «یغو» (یوغ خورده) و «یوخت» (یوغ) و «ورایوغ» (رهایی از یوغ) و «نی‌یو» (جایگزینی، دنبال کردن) و «یوانک» (مفصل، بند) سغدی، و «بْیومْگَه» (قید، طناب) سکایی، լուծ (یوتْس: یوغ) و (یوتْسَنِم: یوغ زدن) ارمنی کهن،

در پارسی از این ریشه این واژگان برآمده‌اند: «یوغ»، «جفت»، «جفتگیری»، «جفت‌یابی»، «جفتک»، «جوخه»، «سرجوخه»، «جوقه» (دسته‌ی سرایندگان)، «چفت»، «چفت‌وبند»، «زوج»، «جوزا»، «فوج»، «جور»، «جور کردن»، «جورچین»، «[با هم] جور شدن»، «ناجور»، «جوراجور/ جورواجور»، «فوج»، «افواج»، 

علاوه بر اینها «زوج» بر اساس باب‌های عربی هم صرف شده و این واژگان را پدید آورده است: «ازواج»، «زوجه»، «تزویج»، «ازدواج»، «مزدوج»، «زوجات». 

در پارسی قدیم هم چند واژه از این بن داشته‌ایم. یکی «جوغ» است که شکلی دیگر از همین «یوغ» است که به ویژه به چوبی اشاره می‌کند که گاوآهن را به گردن گاو وصل می‌کند. همتای این واژه در «یُوگَه» سانسکریت و «زُیْگ» ارمنی هم دیده می‌شود. دیگری «جُفت» است که در پارسی قدیم یوغ معنی می‌داده و در این بیت از نظامی گنجوی دلالتش را می‌توان دید:

«چو بر گردن نباشد گاو را جفت           به گاوآهن که داند سنگ را سُفت؟»

در ترکیب «جفت و جور» هم بخش نخست همین معنای هم‌یوغ و به هم چسبیده را می‌رساند. 

«جُفت» علاوه بر معنی یوغ، بر زوج بودن و همسان بودن هم دلالت می‌کند. صورتی دیگر از این کلمه «چِفت» است که اغلب برای ابزارها و چیزها به کار گرفته می‌شود. این واژه در ترکی به «چیفْت» تبدیل شده و از آنجا به صربی و بلغاری راه یافته و «چیفْلیک» شده که یعنی کشتزار. «جفت» که در اصل با ارجاع به این چفت و بست شدن یعنی «دوتایی»، کلمه‌ی «جوخ» و «جوغ» به معنای «چهارتایی» را هم نتیجه داده است. از اینجا واژه‌ی «جوخه» و «جوقه» در عربی درست شده است. 

          احتمالا از تداخل «زوج» و «جفت» است که کلمه‌ی «فوج» درست شده و از همین جا واژه‌ی «جوزا» هم برخاسته که اسم برج دوپیکر است و در اصل رمزگذاری مهرآیینی آسمان، به جمشید اشاره می‌کرده است. جم یا جمشید در اصل به معنای دوقلو و دوپیکر است و این مضمون است که به «جوزا» (جفت، دوتایی) تحول یافته است. این تعبیر در زبان‌های سامی هم وامگیری شده و «زَوگا» (صورت فلکی جوزا) سریانی را پدید آورده است.

          یک مشتق جالب دیگر از این ریشه، «جور» است که دیدیم در «جفت‌وجور» با واژه‌ی خویشاوندش از همین ریشه همنشین شده بود. این واژه به خصوص در ایران شرقی بین زبان‌های متفاوتی رواج یافته است که «جُور» (جفت) گجراتی نمونه‌ای از آن است. احتمالا کلمه‌ی هندی «جُوری» به معنای «میل زورخانه» هم از همین جا آمده و به خاطر جفت بودن این ابزار به آن داده شده است. 

          کلمه‌ی «جوراب» هم شاید از همین «جور» گرفته شده باشد و شاید در اصل چیزی شبیه به «جور-پا» بوده باشد. این کلمه به صورت «گورَب» هم در متون قدیمی ثبت شده و پوششی کلفت و پارچه‌ایست که زیر کفش پوشیده می‌شده است. احتمالا نامش به خاطر جفت و دوتایی بودن از «جور» گرفته شده است. «جورب(ک)» خوارزمی، «یورْپَی» ارمنی، «گورْبا» سریانی، «جورَب» عربی، «گِراب» عبری، «چوراپِه» آلبانیایی، «گُرِوی» کردی، «ژیرابِه» یدغه، «گورّاب» اردو، «جُرابی» گرجی، و «چُوراب» ترکی همه شکل‌های متفاوتی از این واژه را نشان می‌دهند. 

جالب آن که همین ریشه‌ی هندواروپایی «*ieu» (بستن) ریشه‌ی «*جود» را هم در زبان‌های آریایی به دست داده که با نوعی وارونگی معنایی همراه شده و «متمایز و جدا» معنی می‌دهد. کلمه‌ی «جدا» مشهورترین مشتق از آن است که در پهلوی به صورت «جوداگ» و «یووَتاک» وجود داشته است. کلمات خویشاوندش عبارتند از: «یوتُو» (جدا) و «اودْوَت» (ارتفاع) و «نی‌وَت» (عمق) و «پْرَوَت» (بلندی) و «آوَت» (مجاورت) اوستایی، «یویُتی» (دور کردن، جدا کردن) و «نی‌وَتا» (سرازیری) سانسکریت، «یووَتَّر» (متمایز) پهلوی، «جودی» (جدا) و «جوتَّر» (متمایز) تورفانی، «یود» و «یوداگ» (جدا) پارتی. 

کلمه‌ی «جُز» هم که جدا بودن را می‌رساند از همین بن برخاسته و همتاست با «جودَز» پهلوی و «یودَژ» پارتی و «جود» فارسی یهودی و «یِدُو» کردی در همین معنا. واژه‌ی «جُگاره» و «جَدگاره» به معنای «راه‌های جدا» و «واگرایی» هم از همین جا آمده، به معنای «جدا-کار». این کلمه در پارسی دری قدیم رایج بوده و امروز منسوخ شده است. 

در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی از این ریشه چنین کلماتی برخاسته‌اند: «یو» (یوغ) کاشانی، լուծ (یوتْس: زوج) و «جوخْتَخ» (زوج) و «جُوک» (فوج، گروه) و չիֆթ (چیفْتا: چفت، جفت) ارمنی، ლუწი (یوتْسی: جفت، زوج) گرجی، «جوخْت» (برابر، یکسان) بلوچی، «جُوت» (گاوآهن، خیش) کردی، «جَت» (خیش) زازا، «جوت» (الکن) گیلکی، жұп (جوب: چفت، جفت) قزاقی، «جوفْت» (جفت) ازبکی، «جوپ» (جفت) ترکی اویغوری، «جَوق/ جَوقه» (دسته‌ی چهارتایی، گروه همسرایان) و «جَوز» (جفت) و «جَوزه» (همسر) عربی، «زوگ» (گله) آسی، «جورا» (جفت، دوست) یغنابی، «جوا» (یوغ) اردو،

«یوغ» در زبان‌های هندی به صورت «یوگ» در آمده که آیین «یوگا» از آن برآمده و «یوغ زدن بر نفس» را می‌رساند. این واژه به پارسی هم وارد شده و «یوگا» و «جوکی» و «یوگی» را ساخته است. شکل‌های دیگر «یوغ» در زبا‌ن‌های هندی چنین است: जूआ (جوا) و युग (یوگ) هندی، युग / जुंव / जुवाली (یوگ/ یووَه/ یووالی) مراثی، जु (زو) کُنکانی، যুগ (جوگ) بنگالی، യുഗം (یوگَم) مالایالام، ਯੁਗ (یوگ) پنجابی، யுகம்/ நுகம் (یوکَم/ نوکَم) تامیلی، యుగము (یوگَمو) تلوگو، 

برخی از این واژگان به زبان‌های دیگر نیز راه یافته‌اند: tzoupa (تْزوپا: جوراب) یونانی، Corap (جوراب) بلغاری، و ciorap (جوراب) رومانیایی، чифт (چیفْت: چفت، جفت) مقدونی، juft (زوج) روسی و بلغاری، juhta (زوج) صربی، jucht (زوج) لهستانی و juften (زوج) آلمانی، «جُر» (جفت) و «جُری» (رفیق) و जुवा (جووا: یوغ) نپالی،  

          این واژگان در شعر و ادب پارسی بسیار فراوان به کار گرفته شده‌اند:

ابوالحسن شهیدی: «جهانیان را دیدم بس ز هر مذهب        بسی بدیدم از گونه گونه جدگاره».

فرخی سیستانی: «برآمد از سر کهسارها طلایه‌ی ابر           چو جوق‌های حواصل که برکشی به طناب»