نام «یهود» برای نخستین بار در اوایل هزارهی اول پ.م. در ایران غربی ظاهر میشود و تا حدود هزار سال بعد به قلمرو ایرانزمین محدود است و تنها پس از آن است که در منابع یونانی و لاتین نیز مورد توجه قرار میگیرد. این اسم در اصل نام قلمروی قبیلهای بوده که יְהוּדָה (یِهوداهْ) نامیده میشده است و شاخهای از سامیهای کنعانی را شامل میشده است. در منابع اکدی نام این قبیله و قلمرو به صورت «یَئودَه» ثبت شده و منابع فنیقی آن را «بِیْت داوید» مینامیدهاند. بنابراین ظهور این قبیله در تاریخ با نام رهبرشان داوود پیوند داشته است. قلمرو این قبیله در قرن نهم و هشتم پ.م. در اطراف اورشلیم قرار داشته، و سرزمینی برهوت را شامل میشده که هنوز فاقد شهرنشینی بوده است.
یهودا تا دوران هخامنشی قبیلهای کوچگرد و کم جمعیت بوده و تنها برای مدت کوتاهی در دوران نوآشوری اورشلیم را در مقام شهری کوچک در اختیار میگیرد. هویت یهودی در مقام یک واحد قومی با دینی مشخص در دوران هخامنشی تثبیت میشود و گردآوری و تدوین تورات و همچنین نگارش بخش مهمی از آن در این هنگام انجام میپذیرد. در این روایتهاست که یهودا چهارمین پسر یعقوب (ملقب به اسرائیل) دانسته میشود و بنابراین اعضای این قبیله «بنیاسرائیل» خوانده میشوند.
نام این قوم در زبانهای کهن ایرانی با شکلی یکدست ثبت شده است: 𒅀𒌑𒁕𒀀𒀀 (یَئودا) اکدی، «یَهود» پهلوی، «یَهودای» آرامی، ܝܗܘܕܐ (ایهودا) سریانی، יְהוּדָה (یَهودا) عبری، «جَهود» تورفانی، «یِهود» پارتی، «»چخود» سغدی، «جهود» خوارزمی، «زوتّ» آسی، Յուդաս / Յուդայ / Յուդա (یوداس/ یودایْ/ یودا) ارمنی کهن، ջհուդ (جْهود) ارمنی میانه،
در زبانهای زندهی ایرانی هم این اسم را به این صورتها میبینیم: ջհուդ/ Հուդա(جْهُود/ هودا) ارمنی، «گوهوت» قبچاقی، «چیفوت» ترکی عثمانی و آلبانیایی و چک و اسلوانیایی و чифу́т (چیفُوت) بلغاری و «چیویت» مغولی و ترکی و تاتاری شکلهای ایرانی این کلمه هستند.
در زبان های اروپایی هم ioudaia (یودایا) یونانی، iudaeum لاتین، juif فرانسوی، jude آلمانی، Giw انگلیسی کهن، Yiddish (از ۱۸۷۵م.) و jew انگلیسی، giudeo ایتالیایی و žid روسی را داریم.
ایران از ابتدای تاریخ تا سه قرن پیش بزرگترین مرکز جمعیتی و فرهنگی یهودیان در کرهی زمین بوده و به همین خاطر ارجاع به این قوم کهن ایرانی در شعر و ادب پارسی فراوان است:
فردوسی توسی: «دگر دین موسی که خوانی جهود که گوید جز آن را نشاید ستود»
ابوسعید ابوالخیر: «رفتم به کلیسیای ترسا و یهود دیدم همه با یاد تو در گفت و شنود»
قطران تبریزی: «لباس گردون مانند چادر ترساست فراش هامون مانند طیلسان یهود»
رشیدالدین وطواط: «ز بیم نیزه دلدوز و تیر جان سوزت برفت رسم مجوس و نماند نام یهود»