نام «یشم» بنا به حدس لوکوچ از ریشهی اکدی گرفته شده است. این سنگ را در اکدی «یَشْپو»، «یَشْپوپو» و «اَشْپو» مینامیدهاند، و همین به صورت «یَشپ» در پارسی دری هم بازمانده است. «یاشپِح» عبری به همین معنا هم از اکدی گرفته شده است. در سغدی هم آن را «ایشْپح» میگفتهاند و «یَسْپی» ارمنی، «یَشیم» ترکی عثمانی، «یَشَب» و «یَصیب» عربی صورتهای دیگری از آن هستند. کلمات عربی شکل معرب «یَشپ» هستند که صورت دیگر ثبت این کلمه در پارسی است.
زبانهای اروپایی این کلمه را از ایران و اغلب با واسطهی ارمنی گرفتهاند: iaspis (ایاسْپیس) یونانی، iaspis لاتین، jasper انگلیسی، jaspe و jasper فرانسوی کهن (قرن دوازدهم میلادی)، و jaspe فرانسوی نو، Jaspis آلمانی، و diaspro ایتالیایی صورت اکدی-ارمنی این کلمه را حفظ کردهاند. از آن سو «یشم» که صورت پارسیاش است در اغلب زبانهای قومی ایرانزمین از جمله عربی و ترکی رواج داشته و به مناطق شمالی هم منتقل شده است. چون در روسی و صربی هم آن را yashma میگویند.
این واژه در شعر و ادب پارسی رواجی محدود داشته است:
عثمان مختاری: « لب کاریز پرطلق است و روی حوض پرنقره
شکم چون رود پریشم است و پشت کوه پرمرمر»
مولانای بلخی: « چیست هستی بند چشم از دید چشم تا نماید سنگ گوهر پشم یشم»