ریشهی پیشاهندواروپایی «*gherdh» به معنای «پوشاندن، احاطه کردن» در شاخهی اروپایی بیشتر شاخهزایی کرده و در زبانهای کهن این اقلیم چنین واژگانی را زاده است: احتمالا coraulhs (خُوراولِس: نینواز همراهی کنندهی رقاصان) و coros (خُرُس: صحنهی رقص، جای رقص دستهجمعی در حلقه) و Terpsicorh (تِرْپْسیخُورِه: ایزدبانوی موسیقی، ترکیب: terpein تِرْپِئین: شادمان کردن+ corh خُرِه: حلقهی رقص) یونانی، احتمالا choraula (رقاصان با آوای نی) و chorus (گروه همخوانان) و cortem (باغ حصاردار) و Hortensius (اسم مرد، یعنی باغبان/ باغدار) لاتین قرون وسطایی، Ásgarðr (بهشت، جهان مینویی، ترکیب ass: خدا و gard: عمارت، دژ) و garðr (باغ محصور) و gyrða (دور چیزی را بستن، کمربند بستن) و gyrðill (کمربند) و gjorð (کمربند اسب، حفاظ دور تنه) و miðgarðr (قلمرو میانی در اساطیر شمالی) و Utgarðar (قلمرو غولها در اساطیر) نُردیک کهن، lubgort (باغ) ایرلندی کهن، carole (رقص گروهی با حلقه زدن) و caroler (در حلقه با دیگران رقصیدن) و cuer/ quer (جایگاه همخوانان در کلیسا؛ قرن سیزدهم) و choristre (عضو گروه همخوان کلیسا) و cort (دربار، اقامتگاه شاه؛ قرن یازدهم) و curteis (درباری، اشرافی) و curteisie/ cortoisie (نزاکت، نجابت، بزرگواری) و courtillage (صیفیجات) و cortil (باغچه) و jardin (باغ) فرانسوی کهن، garda (باغ) و gerda (دور چیزی را بستن، کمربند بستن) و gerdel (کمربند) فریزی کهن، gardo (باغ) و gurdian (دور چیزی را بستن، کمربند بستن) ساکسونی کهن، garto (باغ) و gurtan (دور چیزی را بستن، کمربند بستن) و girtil (کمربند) آلمانی کهن، geard (باغ، باغچه) و gyrdan (کمربند بستن، دور چیزی را بستن) و gurdel (کمربند) و oeceard (باغ میوه) انگلیسی کهن، gards (جای محصور) گُتی، градъ (گَرْدو: پسوند اسم شهرها، وام از پارسی) و безградьникъ (بِزْگْرادینیکو: بیخانمان، آواره) و градити (گْرادیتی: حصار کشیدن) و градьникъ / гражданинъ (گْرادینیکو/ گْراژدانیکو: شهرنشین، شهروند) و заградити (زاگرادیتی: محصور کردن، مرزبندی کردن) و ограждение (اُوگْراژْدِنْیِه: منطقهی محفوظ، قلمرو محصور) اسلاوی کهن کلیسایی،
در زبانهای زندهی اروپایی از این ریشه چنین کلماتی برخاستهاند: choeur (آواز خواندن همخوان) و cortège (خدم و حشم؛ قرن شانزدهم، ترکیب: com: باهم + hortus: باغ) و cour (دربار) و courtois (اشرافی، درباری) و courtisane (روسپی، در اصل یعنی: زن درباری) و courtoisie (نزاکت، نجابت، بزرگواری) و jardin (باغ) و jardiniere (زنِ باغبان، گلدان) و orchard (باغ میوه) و hangar (اتاقک انباری؛ قرن نوزدهم) فرانسوی، jardin (باغ) اسپانیایی، corteggio (خدم و حشم، ملازمان) و cortigiana (روسپی) و giardino (باغ) ایتالیایی، Garten (باغ) و Kindergarten (کودکستان؛ ۱۸۴۰م.) و gürten (دور چیزی را بستن، کمربند بستن) و Gürtel (کمربند) و Hildegard (اسم دختر، ترکیب: gard: حصارِ+ Hilda: بانوی جنگاور) آلمانی، gorden (دور چیزی را بستن، کمربند بستن) و gordel (کمربند) و hanghart (انباری؛ قرن چهاردهم) هلندی، gördel (کمربند) سوئدی، - град (-گْراد: پسوند اسم شهرها، وام از پارسی) روسی و بلغاری و صربی-کروآتی،
در زبان انگلیسی هم این لغات را از این بن سراغ داریم: carol (آواز شادمانه؛ ۱۳۰۰م.)، choir (همخوانی؛ ۱۳۰۰م.)، choral (آواز با همخوانی؛ ۱۵۸۰م.)، chorale (سرود دینی، همخوانی کلیسایی؛ ۱۸۲۸م.)، chorister (عضو گروه همخوان کلیسا؛ میانهی قرن چهاردهم)، chorus (راوی داستان در نمایش درام؛ ۱۵۶۰م.)، cohort (فوج، صف سربازان؛ اوایل قرن پانزدهم، ترکیب: com: با هم + hortus: باغ، قلعه)، cortege (خدم و حشم؛ ۱۶۴۰م.)، court (دربار، اواخر قرن دوازدهم)، courteous (باظرافت، درباری، اشرافمآب؛ ۱۳۰۰م.)، courtesan (روسپی؛ ۱۵۴۰م.)، courtesy (نزاکت، نجابت، بزرگواری؛ ۱۲۰۰م.)، courtier (درباری، ملازم دربار؛ ۱۳۰۰م.)، curtilage (صیفیجات؛ ۱۳۰۰م.)، curtsy (ابراز ارادت، تعظیم کردن؛ ۱۵۴۰م.)، garden (باغ؛ اواخر قرن سیزدهم)، gird (کمربند اسب؛ ۱۳۰۰م.)، girdle (کمربند)، horticulture (باغداری؛ ۱۶۷۰م.)، Midgard (قلمرو میانی در اساطیر نُردیک؛ ۱۷۷۰م.)، Utgard (سرزمین غولان در اساطیر نُردیک؛ ۱۷۷۰م.)، yard (باغچهی اطراف خانه)
در زبانهای آریایی بن «*gherdh» به ریشهی «*گْرْدَس» تبدیل شده و همان معنای «احاطه کردن، پوشاندن، محکم نگهداشتن» را میرساند. اغلب هم معنای «شهر و دژ» را میدهد و به ویژه در جاینامها زیاد دیده میشود. این ریشه با «*زَر» خویشاوند است که آن نیز از همین بن برخاسته است.
در زبانهای کهن ایرانی از این ریشه چنین کلماتی برخاستهاند: aDvrvg (گِرِذَه: خانه، جای محصور، غار دیوان) اوستایی، «گْرْدَه» (خدمتکار درباری، عضو خانوار) پارسی باستان، 𒆳𒌨 (کورْتاش: قلعه، شهر) ایلامی، 𒃼𒁺 (گَرْدو: دژ، سرباز) اکدی، गृह(گْرْهَه: خانه) و देवतागृह (دِوَتَگْرْهَه: معبد، یعنی: خانهی خدا) سانسکریت، «گَهَه/ گْهَرَه» (شهر) پالی، גרדא (گِردا: شهر) آرامی، գերդաստան (گِرْدَسْتان: گروه خدمتکاران) ارمنی کهن،
در پارسی از این بن چنین کلماتی را سراغ داریم: «کَرت» (زمین محصور کشاورزی)، «کرتبندی»، «-گِرد» (پسوند اسم شهر)، «یزدگرد» (اسم مرد، یعنی: شهر خدا). همچنین اسم شهرهای فراوانی در ایران زمین و قلمرو کهن سکاها که امروز روسیه است، از این بن مشتق شدهاند: «بشاگرد»، «لازگرد»، «دستجرد»، «بروجرد»، «سیاوشگرد»، «سوسنگرد»، «هشتگرد»، «بلاشگرد»، «بوشجرد»، «خسروگرد»، «خرجرد»، «دارابگرد»، «ساسانگرد»، «منازجرد»، «فوجرد»، «واسجرد»، «ولاسجرد»، «پتروگراد»، «استالینگراد»، «لنینگراد»، «دانیلووگراد»، «دیمیترووْگراد»، «دُنجیگراد»، «دراوُگراد»
در سایر زبانهای زندهی ایرانی این بن چنین کلماتی را پدید آورده است: गरॖگَرو: شهر) و गृह (گْرْهْ: پسوند اسم شهرها) هندی، «گَر/ گَرْه» (پسوند اسم شهرها) و «علیگَرْه» اردو، கிருகம் (کیروکَم: شهر) تامیلی، গৃহ (گْریهُو: شهر) بنگالی، ಗೃಹ (گْرْهَه: شهر) کانادا، ഗൃഹം (گْرْهَم: شهر) مالایام، ଗୃହ (گْروهُو: شهر) اوریا، గృహము (گْرْهَمو: شهر) تلوگو،
این پسوند در معنای «شهر» در سایر زبانها نیز وامگیری شده است: ឃរ (کْهئَه) کامبوجی، «گِرْهَه» (شهر) مالایی و اندونزیایی، गृह (گْرْهَه: شهر) نپالی، «گْرَهَه/ گْرییَه» (شهر) و ꦒꦂꦮ(گَرْوَه: همسر) جاوهای، គ្រឹហា (کْریها: شهر) خمر، คฤห (کْرَه: شهر) تای،
ترکیبهای گوناگون «گرد» در شعر و ادب پارسی به ندرت و تنها در اسمهای خاص به کار گرفته شده است:
فردوسی توسی: «فرستاده چون شد برِ یزدگرد همه لشکر آمد بر آن نامه گِرد»
آقاخان کرمانی: «پس از وی پسر تاج شاهی بجست که نامش بدی یزدگرد از نخست»