ریشهی سامی «*أسر» به معنی «بسته، مقید» احتمالا نیای ریشهی «*یسر» به معنای «آسان، رام» نیز هست. این بنها در زبانهای ایرانی کهن چنین واژگانی را به دست دادهاند: 𒂊𒋛𒊒 (اِسِروم: بسته، اسیر) اکدی، 𒊍𒋛𒊑 (آسّیری: اسیر) هوری، asr (آسیرو: اسیر) اوگاریتی، אָסַר (آسَر: بستن، زندانی کردن، ممنوع کردن) و אָסוּר (آسور: ممنوع، دستوپابسته) و אָסוּר (اَسور: ممنوع، مقید) عبری، ܐܳܚܰܪ (آسَر: بسته، مقید) و ܐܰܣܺܝܪܳܐ (آسیرا: اسارت، قید) سریانی، אָסַר (آسَر: بستن، زندانی کردن، ممنوع کردن، سوگند خوردن) آرامی، մասուրայ (ماسورای: قرقره، لوله) ارمنی میانه،
از این ریشه در پارسی چنین واژگانی برخاسته است: «اسیر»، «اسرا»، «میسر»، «یاسر»، «أسری/ اسرا» (اسم دختر)، «اسارت»، «یمینویسار»، «ماسوره» (نی [برای نوشیدن مایع]، قرقره)،
در سایر زبانهای ایرانی از این ریشه چنین کلماتی برخاستهاند: «أَسَر» (مقید کردن، زنجیر کردن، اسیر گرفتن) و «آسیر» (زندانی) و «مَأسورَه» (قرقره، لوله) و «أُسْرَه» (زن و بچه) عربی، «اِسیر» (اسیر) ترکی، եսիր (اِسیر: اسیر) و մասրա/ մասուրա(ماسْرا/ ماسورا: لوله، قرقره) ارمنی، მასრა (ماسْرا: لوله، قرقره) گرجی، ясир (یَسیر: اسیر) تاتاری، «اَسیر» اردو، masur (قرقره) آلبانیایی. असीर (اَسیر) هندی هم از پارسی وامگیری شده است.
برخی از این واژگان در زبانهای دیگر نیز وامگیری شدهاند: אָסוּר (اَسور: ممنوع) ییدیش، አሰረ (آسارَه: اسیر) حبشی گئز و امهری، је̏сӣр (یِسور: اسیر) و мoсу́р (مُسور: لوله، کلاف کاموا) صربی-کروآتی، jasyr (اسیر) لهستانی، ясы́рь (یَسیر: اسیر) روسی، яси́р (یَسیر: اسیر) اوکراینی، масу́р (ماسور: لوله، کلاف کاموا) بلغاری، masouri (ماسوری: لوله، کلاف نخ) یونانی، mazorca (کلاف نخ) اسپانیایی،
مشتقهای این ریشه در شعر و ادب پارسی با بسامدی میانه به کار گرفته شدهاند:
کسایی مروزی: « ستوروار بدین سان گذاشتم همه عمر که بَرده گشتهی فرزندم و اسیر عیال»
مولانای بلخی:«بمیرید بمیرید وزین نفس بمیرید که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید»
سعدی شیرازی: «کسی کند تن آزاده را به بند اسیر؟ کسی کند دل آسوده را به فکر فگار؟»
عارف قزوینی: «یا در غم اسارت جان میدهم به باد یا جان خویش از قفس آزاد میکنم»