«یاسا» نام قوانین و رسومی بوده که در دوران چنگیزخان رعایت میشده و به همین خاطر آن کلمه را مغولی پنداشتهاند. شکل اولیهی آن در مغولی میانه ᠶᠣᠰᠤ (یُسو: قانون، فرمان) بوده و همتاهایش عبارتند از: «یِس» مغولی نو، «یاساق» ترکی عثمانی، «یاساک/ یاسا» ترکی نو، «یَسَه» کردی
این کلمه بر خلاف تصور مرسوم در زبان مغولی و ترکی ریشهی مشخصی ندارد و حدسم آن است که از ریشهی هندواروپایی «*ya» برخاسته باشد، که در شاخهی زبانهای آریایی به «*یاس» تبدیل شده و «خواهش، تمایل، درخواست» را نشان میدهد. از این ریشه کلماتی در پارسی قدیم داشتهایم که امروز کاربرد خود را از دست داده است. یکیاش «اَیاسَه» است به معنای آرزو که شکل اصلیاش «*اَبی-یاسَکَه» بوده است. در شعر پارسی این کلمه به ندرت به کار رفته، و مشهورترین کاربردش نزد سعدی است که در ستایش صاحب دیوان میگوید:
«به صدر صاحب دیوان ایخان نالم که در ایاسهي او جور نیست بر مسکین»
و منظورش این است که او همدل نیست که بر مسکین ستم شود. «یانَه» (عنایت، لطف) در پارسی باستان و اوستایی، «یان» (لطف و توجه) در سغدی، و «یاچْتی» (التماس) سانسکریت از همین ریشه برخاستهاند.
کلمهی دیگری که احتمالا از همین جا آمده، «جَسْک» است به معنای «رنج و بلا» که در پارتی و پهلوی «یَسْک» و در اوستایی aksay (یَسْکَه) بوده، و «بیماری» معنی میداده است. همچنین واژهی «جَش» را داریم که اسم مهرههای کبودی است که به عنوان نظرقربانی در گردن کودکان و چارپایان میاندازند و فرض میکنند که به بلا را دفع میکند. کلمات خویشاوندش «یَکْشَه» (شبح، کابوس) سانسکریت و «پْیَشْتَه» (کابوس) سکایی و «یَخْشی» (نمایان شدن) یغنابی هستند.
بنابراین حدسم آن است که «یاسا» مشتقی از این بن باشد که در زبان مغولی میانه وامگیری شده است. این واژه در پارسی رایج و خوشنام نبوده و در شعر و ادب پارسی کاربرد چندانی نداشته است