یار


آخرین به روزرسانی:
یار

درباره‌ی ریشه‌ی «یار» نظرهایی واگرا در کار است. هُرن شکل اولیه‌ی آن را به صورت «*هَدا-بارَه» بازسازی کرده و بارتولومه «*اَدیا-بَرَه» و میرهوفر «*هَدایَه-بَرَه» را پیشنهاد کرده‌اند. حسن‌دوست هم «هَدَه-آیَه» را ثبت کرده است. در همه‌ی این بازسازی‌ها ریشه‌ی «*هَدَه» به معنای «با هم، همراه» مشترک است و برخی بن «*اَیَه» به معنای رفتن را هم در آن تشخیص داده‌اند. در هر حال می‌دانیم که شکل پهلوی‌اش «اَیار/ هَیار» و همچنین «هَیارَه» (تعاون) در بختیاری آن بخش اول را در خود حفظ کرده است. احتمالا شکل اصلی این کلمه «با هم رفتن» معنی می‌داده و بنابراین با بن «*یا» (رفتن) هم‌ریشه بوده است.

          در زبان‌های کهن ایرانی این واژگان خویشاوند با «یار» را می‌شناسیم: uiDia (اَیْذیو: یار) اوستایی، «سَهَرّیو» (یار) سانسکریت، «اَذْیاوَر» (یاور) و «اَذْیاوَریفْت» (یاوری) پارتی، «اَیاریدن» (یاری کردن) تورفانی،

          در پارسی از این تبار چنین واژگانی برآمده‌اند: «یار»، «یاری»، «یاریگر»، «یارو»، «عیّار»، «یاوری»، «همیاری»، «دستیار»، «خدایار»، «دادیار»، «بهیار»، «» و همچنین واژگان تازه‌ای مثل «یارانه» (کمک مالی دولت) و «یاریگری» (خیریه)، یا «یاریدن» (یاری کردن) در پارسی قدیم از همین ریشه گرفته شده‌اند.

کلمه‌ی «یار» در همه‌ی زبان‌های قومی قلمرو تمدن ایرانی وامگیری شده است: եար (اِئار) ارمنی میانه، յար (یَر/ یار) ارمنی، «یِرَه» خراسانی و لری، «یارو» گویش تهرانی، «یار» ترکی عثمانی و چغتایی، «یَر» اویغوری و ازبکی و ترکی آذری، жар (یار) قزاقی، «عَیّار» (یاغی) و «عایَر» (بی‌احترامی، توهین کردن) عربی، «یار» و «یائُر» (یاور) اردو، 

در زبان‌های هندی هم «یار» به این صورت‌ها وامگیری شده است:‌ यार (یار) هندی، ਯਾਰ (یار) پنجابی، यार (یار) راجستانی، યાર (یار) و યારી (یاری) گجراتی، 

این واژه به زبان انگلیسی هم راه یافته و در قرن نوزدهم yaar در این زبان به طور محدود رواج داشته است. 

اغلب نوشته‌اند که «یارِستن» (توانستن) هم از اینجا آمده‌اند. هرچند حدس من آن است که «یارِستن» و «یارای کاری را داشتن» با «یاره» و «یازیدن» هم‌ریشه باشد. به همین ترتیب کلمه‌ی «یاوَر» به معنای دسته هاون هم ربطی به یار ندارد. شکل اصلی این کلمه «*یاوْ-اَرَنَه» بوده که یعنی «جو-آرد کردن». واژه‌ی «یانَه» به معنای هاون هم به همین جا مربوط می‌شود.

          این واژگان در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده‌اند:

فردوسی توسی: « تو گفتی که من دادگر داورم               به سختی ستم دیده را یاورم»

خاقانی شروانی: «طبع تو دمساز نیست عاشق دلسوز را      خوی تو یاری‌گر است یار بدآموز را»

                   و: « به عیاری توان رفتن ره عشق           که این ره دامن تر برنتابدش»

حافظ شیرازی: «خوش کرد یاوری فلکت روز داوری        تا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری»