یادبود


آخرین به روزرسانی:
یادبود

ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*yeh» به معنای «رفتن، وارد شدن» در زبان‌های کهن اروپایی چنین کلماتی را زاده است: Janus (خدای دوچهره‌ی نگهبان مسافران) و ianua (دروازه، درگاه) لاتین، jał (رانده شده) لهستانی کهن، ѣхати (اِخَتی: سفر کردن) اسلاوی کهن شرقی، IAдо (یادُو: سفر کردن) اسلاوی کهن کلیسایی، 

در زبان‌های زنده‌ی اروپایی از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: jet (راندن) و jechat (سفر کردن) چک، е́хаць (یِخَتْسْیْ: راندن، سوار شدن) بلاروسی، е́хать (یِخَتْیْ: رفتن، سفر کردن) روسی، jȧ̃χăc (رفتن، راندن) اسلووینچی، jāhati (راندن، سوار اسب شدن) اسلوونیایی، jachať (راندن، سوار شدن) اسلواکی، jechać/ jachać (سفر کردن، رفتن) لهستانی، ја̏хати (یاهَتی: سوار اسب شدن) صربی-کروآتی،јава (یاوا: راندن، سوار شدن) مقدونی، я́хам (یاهَم: راندن، سوار شدن) بلغاری، 

از این بن ریشه‌ی آریایی «*یا» برخاسته که علاوه بر «حرکت، جنبش» معنی «وارد شدن به ذهن، به یاد آوردن» را هم می‌رساند. در زبان‌های کهن ایرانی از این ریشه چنین کلماتی زاده شده‌اند: zoay (یَئُز: جنبیدن، بی‌قراری) و itiAE (یایْتی: رفتن، وارد شدن) اوستایی، याति (یاتی: رفتن، گریختن) و यामन् (یامَن: جنبش، مسافرت، زیارت) و यान (یانَه: گردونه، سفر، مسیر) و यावन् (یاوَن: سوارکار، مهاجم) و अभियान (اَبْهی‌یانَه: ماموریت، سفر جنگی) و उद्यान (اودْیانَه: گردشگاه، بوستان) و मन्त्रयान (مَنْتْرَه‌یانَه: کتاب دعا، طلسم، در اصل یعنی: گردونه‌ی مانتره) و महायान (مَهایانَه: فرقه‌ای بودایی، در اصل یعنی: گردونه‌ی بزرگ) و हीनयान (هینَه‌یانَه: فرقه‌ای بودایی، در اصل یعنی: گردونه‌ی کوچک) و वज्रयान (وَجْرَه‌یانَه: کیش بودایی‌ تبتی، در اصل یعنی: گردونه‌ی گرز) سانسکریت، «اویّانَه» (گردشگاه، بوستان) و «یاتی» (رفتن، سفر کردن) و «یانَه» (گاری، وسیله نقلیه) پالی، 𑀬𑀸𑀢𑀺 (یاتی: سفر کردن، رفتن) پراکریت آشوکایی، «اَیّات» (یاد) و «اَیاسیدَن» (به یاد آوردن) و «اَیّاتْکار» (یادگار، نوشته، سند) و «اَیاستَن» (به یاد داشتن) پهلوی، «اَوْیاد» (یاد) و «اَوْیادگار» (یادگار، نوشته، سند) و «اَوْیادگاریفْت» (یادگاری) و «اَوْیادگَر» (یادآور، ‌یادبود) و «یُوز» (برانگیختن و جنبیدن) پارتی، «اَیّات» (یاد) و «اَیاسیدَن» (به یاد آوردن) و «اَیّادْگاریهْ» (یادگار، نوشته، سند) و «رزم‌یُوز» (رزمجو) تورفانی، «یاوِه» (سرگردان، ولگرد) سغدی، «هْیاتَه» (یاد) سکایی، ջան (جان: کوشش، تلاش) و و ջանք (جانْک: پشتکار) و ջանամ (جانَم: کوشیدن، همت کردن، مطالعه کردن) و քրտնաջան (کْرْتْنایان: پرزحمت، دشوار) ارمنی کهن، «یا» (سفر کردن) تخاری الف، «ایا» (رفتن، سفر کردن) تخاری ب، 

          بن دیگری که احتمالا از همین ریشه‌ی «یا» مشتق شده، «یاچ» به معنای رسیدن است. کلمه‌ی «یازیدن» به معنای دراز کشیدن و دست یافتن مشهورترین مشتق آن است که به ویژه در ترکیب «دست یازیدن به کاری» رواج دارد. در سانسکریت از همین بن «یاچَتی» را داریم که یعنی دعا کردن و درخواست داشتن. 

          کلمه‌ی دیگری که احتمالا از همین ریشه برخاسته، «یان» است که در پارسی قدیم به معنای مرکب و جانور باربر بوده است. نام دو شاخه‌ی اصلی دین بودایی یعنی «هینَه‌یانه» و «مَهایانَه» از همین‌جا آمده و «گردونه‌ی کوچک» و «گردونه‌ی بزرگ» معنی می‌دهد. هوبشمان به خویشاوندان این واژه در سانسکریت اشاره کرده که عبارتند از «یانَه» (گردونه و گاری)، «یامَه» (سفر، حرکت)، «یامَن» (راه)، «یاتی» (راندن، رفتن) و «یایاوَرَه» (چادرنشین، کوچگرد). در زبان پشتو شکل دیگری از این واژه به صورت «یون» دیده می‌شود که یعنی «گام، حرکت».

کلمه‌ی «یان» که در برخی از فرهنگ‌ها آمده و گویا الهام و وحی معنی می‌داده، شاید به اینجا مربوط باشد. این کلمه را در پارسی باستان و اوستایی به صورت «یانَه» داشته‌ایم. کلمه‌ای نزدیک به این، «یَدَه» است که جادوی فرا خواندن باران بوده است. حسن‌دوست گفته که این واژه از ترکی وامگیری شده و فال معنی می‌داده است. اما احتمالا مسیر حرکت‌اش واژگونه بوده و از زبان‌های ایرانی به ترکی رفته است. چون در تورفانی و پهلوی «جَدَگ/ یَدَگ» به معنای فال را داریم و در سغدی «چَذو» به معنای سنگی جادویی که برای جادوی باران‌آوری کاربرد داشته است. این کلمه هم احتمالا از ریشه‌ی «*یا» به معنای آمدن و رسیدن گرفته شده باشد.

در پارسی از اینجا چنین کلماتی را می‌شناسیم: «یاد»‌ (در شکل کهنش: *اَبی-یاتی)، «یادگار»، «یادبود»، «یادسپاری»، «یادآوری»، «یادمان»، «یادداشت»، «یادگاری»، «به‌یادماندنی»، «یادگیری»، «یادآوری»، «شهیاد»، 

حدسم آن است که «یاوه/ یافه» که در اصل «غایب، گمشده» معنی می‌داده و بعدتر به «سخن مهمل، گفتار بی‌معنا» بسط یافته، از همین‌جا آمده و خاستگاهش سغدی باشد. این واژه بقایای معنای کهن این بن یعنی حرکت کردن را در خود حفظ کرده است.

کلمه‌ی «بیافتن» به معنای «خمیازه کشیدن» را دکتر حسن‌دوست به صورت «وی + دَفْتَه» تجزیه کرده است. اما با توجه به نادر بودن این کلمه و غیاب خویشاوندان دیگرش، شاید از روی همین «یاوه» ساخته شده باشد و در آغاز ارجاعی به صدای بی‌معنای خمیازه بوده باشد. در زبان‌های باستانی ایرانی هم این کلمه به شکل «وی‌یاب» (خمیازه) در تورفانی وجود داشته است.

همچنین «یورش» که اغلب ترکی قلمداد شد و دکتر حسن‌دوست آن را از ریشه‌ی ترکی «یوری» به معنای «رفتن» مشتق دانسته، احتمالا از همین بن ایرانی باشد. تبدیل «یا» به «یو» را در بن «یوز» هم داریم که «بی‌قراری، جنبیدن، جستن» معنی می‌دهد و «یوزپلنگ» و «یوز» و «پفیوز» را در پارسی نتیجه داده است. اینها همه از کلمه‌ی «یوز» در معنای «پلنگ کوچک» آمده‌اند. «پفیوز» حرکت تدافعی یوز است که موقع برخورد با تهدیدی موهایش سیخ می‌شود و پُف می‌کند. «یوز» در خوارزمی، «یُزا» در سریانی، «یُوَز» در ارمنی و «اَوَزَه» در گرجی همه معنای یوزپلنگ را می‌رسانند.

در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی از این ریشه چنین واژگانی زاده شده‌اند: «یات» (یاد) بلوچی، «اَوِه‌تَرَم» (انجیل، در اصل یعنی: به یاد آوردنی، سند، نبشته) و (یِتْکار: یادگار، نوشته، سند) و «یُئیز» (جنبش) و «یوزِل» (جستن، پیگیری) و ջանք (جانْک: تلاش) ارمنی، «اوزین» (جنبیدن) گزی، «اوزین» (جنبیدن) و «اوزون» (تکان دادن) آسی، «یاد» ترکی و ترکی اویغوری و چغتایی، «یُد» (یاد) ازبکی، жад (جاد: یاد) قزاقی، 

این بن در زبان‌های هندی نیز زایا بوده و چنین لغاتی را پدید آورده است: यान (یان: گاری، کاناپه) و महायान (مَهایان: فرقه‌ی مهایانه) وउद्यान (اودْیان: گردشگاه) و कारयान (کارَه‌یانَه: خودرو، اتومبیل، مرکب از: car انگلیسی + یانَه: ارابه) و बसयान (باسَیانَه: اتوبوس، مرکب از: bus انگلیسی + یانَه: گردونه) و याद (یاد) هندی، উদ্যান (اویْدان: بوستان، ‌گردشگاه) و উজান (اوزَن: خلیج ماهیگیری) و ইয়াদ (یاد) آسامی، উদ্যান (اودَّن: گردشگاه) و মহাযান (مُهَجان: فرقه‌ی مهایانه) و ইয়াদ (ایاد: یاد) بنگالی، উজানি (اوزَنی: گردشگاه) کَمْتا، ਯਾਦਿ (یادی: یاد) پنجابی کهن، ਯਾਦ (یاد) و ਮਹਾਯਾਨ (مَهایان: فرقه‌ی مهایانه) پنجابی، ಯಾನ (یانَه: گاری، وسیله نقلیه) و ಯಾದಿ (یاد) کانادا، യാനം (یانَم: گاری، وسیله نقلیه) مالایالام، यान (یان: گاری، وسیله نقلیه) و यादी (یادی: یاد) مراثی، யானம் (یانَم: گاری، وسیله نقلیه) تامیلی، యానము (یانَمو: گاری، وسیله نقلیه) تلوگو، યાદી /યાદ (یاد/ یادی: حافظه) گجراتی، इआद/ इआदि (ایاد/ ایادی: حافظه، یاد) مایثیلی، याद (یاد) مرواری، 

این واژگان در زبان‌های دیگر نیز وامگیری شده‌اند: อุทยาน (اوتَّیان: گردشگاه) و ยาน (یان: گاری، وسیله نقلیه) تای، ဥယျာဉ် (اویَّنی: گردشگاه) و ယာဉ် (یانی: وسیله‌ نقلیه) برمه‌ای، ယဵၼ်ႇ (یائِن: گاری) شان، 大乘 (داچِنْگ: فرقه‌ی مهایانه) چینی، 大乗 (دای‌جُو: فرقه‌ی مهایانه) ژاپنی، Mahayana (فرقه‌ی مهایانه) انگلیسی، महायान (مَهایان: فرقه‌ی مهایانه) نپالی،យាន (انتقال، وسیله نقلیه) خمر، 

«یاد» و مشتقاتش در شعر و ادب پارسی بسیار فراوان به کار گرفته شده‌اند:

فردوسی توسی: «که بود آنکه دیهیم بر سر نهاد               ندارد کس آن روزگاران به یاد»

خیام نیشابوری: «از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن         فردا که نیامدست فریاد مکن»

مولانای بلخی: «زنده به عشق سرکشم بینی جان چرا کشم   پهلوی یار خود خوشم یاوه چرا روم چرا»

صائب نیشابوری: «یادبود ما فراموشی است از احوال ما      پیش عزلت‌دوستان تقصیر خدمت خدمت است»