گوهر


آخرین به روزرسانی:
گوهر


درباره‌ی ریشه‌ی «گوهر» دو پیشنهاد اصلی در دست داریم. میرهوف معتقد بود شکل اصلی این واژه «*گَئوثْرَه» بوده و آن را به صورت محل مراقبت (ثْرا) از گاو (گَئو) تفسیر می‌کرد. به این ترتیب این کلمه در اصل به معنای «طویله» بوده و بعدتر به معنی «وطن، جایگاه» تعمیم یافته است. شاهدش هم کلمه‌ی مشابه سانسکریت (گُتْرَه) است که هم «طویله» و هم «تبار، خاندان» معنی می‌دهد. دکتر حسن‌دوست هم در فرهنگ ریشه‌شناسی خود همین تعبیر را پذیرفته، هوبشمان با طرح دلایلی آن را رد کرده است. از جمله آن که «ثرا» در معنای «پروردن» رواجی نداشته و تعمیم از معنای طویله به گوهر دور از ذهن است.

دیدگاه دیگر را بیلی مطرح کرده و شکل اولیه‌ی این کلمه را «*گَوَثْرَه» دانسته که از بنی به معنای «فراهم‌ کردن، به دست آوردن» برخاسته است. حقیقت آن است که هیچ یک از این دو زیاد قانع کننده نیست. اما بین اینها باز پیشنهاد بیلی پذیرفتنی‌تر است. با مرور کل واژگانی که احتمالا از ریشه‌ی «*گَو» آریایی برآمده‌اند، حدسم آن است که معنای اصلی این ریشه‌ احتمالا «با هم درآمیختن، زیر تاثیر قرار دادن، اصلی بر فرعی غلبه کردن» بوده باشد. از اینجاست که هم معنای اصلی این بن یعنی «ذات» شکل گرفته و در شکل جسمانی‌اش در «سنگ‌های قیمتی» متبلور شده، و هم در ضمن از سویی «گورماست» و «قورمه» را درست کرده و به «گول» و «ژولیده» بدل شده است. بنابراین این بنی مستقل است و ارتباطی با مفهوم گاو ندارد.

ریشه‌ی «*گَو» در شاخه‌ی آریایی تحول یافته و دیرینه و مهم بوده و در زبان‌های ایرانی کهن به چنین واژگانی ختم شده است: «گُوهْر» (نژاد، گوهر) و «گُوهْرَگ» (سنگ قیمتی) و «گُوهْرَگ‌داناگ» (گوهرشناس، جواهرشناس) و «گُوهْریگ» (ذاتی، مادرزاد) و «ویهیر» (تغییر دادن) و «هَم‌گُوهْر» (هم‌نژاد، هم‌تبار) و «گاهْبِد» (گهبد، رئیس ضرابخانه) پهلوی، «ویهیرْد» (مغشوش) پارتی، «گُوهْر» (نژاد، گوهر) و «آووهْر» (توبه) تورفانی، «غوش» (ذات) و «قوتَر» (خاندان، تبار) و «قتور» (دودمان، تبار) و «کوتّر» (خانواده، اصل و تبار) سغدی، «گْوانَه» (خاندان) سکایی، גוהר‎ (گوهَر: ذات، جواهر) آرامی بابلی، გოვარი / გუარი (گُوَری/ گواری: جواهر ذات) گرجی کهن، գոհար / գօհար / գաւհար / գուհար (گُهَر/ گُوهَر/ گَوْهار/ گوهار: گوهر، ذات) ارمنی کهن،ջոհար / ջօհար / ջուար / ջաւհար / ճոհար / ճուհար / գուհար (جُهَر/ جُوهَر/ جوَر/ جَوهَر/ چُهَر/ چوهَر/ گوهَر: جواهر) ارمنی میانه، «گوهَر» (جوهر، دات) مندایی، 

در پارسی از اینجا چنین کلماتی زاده شده‌اند: «گوهر/ گُهر»، «جوهر»، «جواهر»، «جواهرات»، «گوهرشناس»، «جواهرسازی»، «گوهرفروش»، «گوهرشناس/ گوهری»، «بدگوهر»، «نیک‌گهر»، «جوهری»، «جوهرلیمو»، «جوهرمورچه»، «صاحب‌الجواهر»، «والاگهر»، 

در پارسی قدیم هم از اینجا چنین کلماتی را می‌شناسیم:‌ «گوهَریدن» (بدل کردن)، «گَهولیدن» (دگرگون ساختن)، «گورماست» (ماست چکیده)، «کوره‌مَز» (شیر ولرم مخلوط شده با مایه‌ی ماست یا دوغ)، «گَه» (کوره‌ی زرگران)، «گَهبد» (رئیس ضرابخانه)، 

درباره‌ی «گورماست»، منشی‌زاده آن را برآمده از همین ریشه می‌دانست و به نظرم درست می‌گفت. حدس او را یک درجه پیش‌تر هم می‌توان برد و گفت که «قورمه» هم احتمالا شکلی ترکی شده یا معرب از همین کلمه است. ریشه‌ای که اغلب برای این کلمه قید کرده‌اند «*کَغور» ترکی است به معنای «سرخ کردن [خوراک]»، اما بیشتر به نظر می‌رسد آن بن از روی این کلمه ساخته شده باشد. چون در زبان‌های اورالی-آلتایی گسترش چندانی ندارد و مشتق‌های دیگری به دست نداده است. ᠬᠠᠭᠤᠷᠠᠬᠤ (خوراخ) مغولی هم که اغلب برآمده از این بن دانسته شده، کلمه‌ای ترکیبی است به معنای «پوست کندن، فریب دادن» که ربطی به خوراک ندارد. معنای فرعی آن یعنی «قورمه» احتمالا وامگیری از زبان ترکی است و در مغولی درونزاد نیست. نتیجه آن که احتمالا بخش اول «گورماست» به معنای «اصل و شیره» بوده و همین -شاید بعد از وامگیری، در زبان ترکی- از لبنیات به گوشت هم تعمیم یافته است. اگر این حدس درست باشد «قورمه‌سبزی» و «گوشت‌قُرمه» هم از همین‌جا آمده است. 

خوشه‌ی دیگری از واژگان که حدس می‌زنم به اینجا مربوط باشند، به آشفتگی و درهم‌ریختگی اشاره می‌کنند. اینها قاعدتا در امتداد معنای «تغییر دادن، بدل کردن» شکل گرفته‌اند: «گوریدن/ ژولیدن» (آشفتن مو، برهم زدن اسباب خانه)، «گوریده/ ژولیده»، «ژولی‌پولی» (آشفته‌حال [زبان کوچه‌ی تهرانی])، «گول» (ابله)، «گول» (فریب)، «گول زدن»، و احتمالا «گاگول» (ساده‌لوح [زبان کوچه‌ی تهرانی])، 

در سایر زبان‌های ایرانی نیز این واژگان را از این تبار می‌شناسیم: «جُوهَر» (گوهر) و «جَواهِر» (سنگهای قیمتی) و «جَهْبَذ» (رئیس ضرابخانه) و «قاوُرْمَه» (قورمه) عربی، «جِواهیر» (جواهر) و «قاوُرْمَه» (قورمه) و «قاوُرماق/ کامورماک» (سرخ کردن) و «جِوْهِر» (جواهر) ترکی، «گُرماس» (گورماست) خراسانی، «گولْماسْت» (گورماست) خوانساری، «گُرْمَس» (گورماست) سیستانی،խավուրմիշ / կավուրմիշ (خاوورْمیش/ کاوورْمیش: قورمه) و ղավուրմա (غاوورْمَه: قورمه) و գոհար (گُهَر) ارمنی، გვარი(گْوَری: جواهر) و გოარი (گُئَری: گوهرفروش، جواهرات) و ყაურმა (قَورْمَه: قورمه) گرجی، «جَوهَر/ گَوهَر» (جواهر) و «قُرْما» (قورمه) اردو، «قُرْمَه» (قورمه) و «غولَو» (گول زدن) و «غول» (ابله، گول) پشتون، «گُور» (دگرگونی) و «گُورین» (عوض کردن) و «گُوران» (عوض شدن) و «گوهِرین» (تغییر دادن) و «گِوْهِر» (جواهرات) کردی، жовхӏар(ژُوهَر: گوهر) چچن، жауһар/ гауһар(جَوهَر/ گَوهَر: جواهر) قزاقی، гәүһәр(گاوهار: گوهر، جواهر) باشکیری، «گُوهِر» (جواهر) ترکمنی، «گول» (گنگ، خنگ) مونجی، «گَل ژَن» (گول زدن) تالشی، 

در زبان‌های هندی هم از اینجا چنین کلماتی را سراغ داریم: जौहर(جَوهَر: جواهر) و क़ोर्मा (قُرْما: قورمه) هندی، কোরমা (کُرْمَه: قورمه) بنگالی، ਜੌਹਰ(جَوهَر: جواهر) پنجابی، 

برخی از این واژگان در زبان‌های دیگر نیز وارد شده‌اند: tzobairi (تْزُووایْری: جواهر) یونانی، ᠭᠥ‍ᠭᠠ‍ᠷ (جوَر: جواهر) مغولی، кармаш (کارْماش: قورمه) مانسی، џевер (دْژِوِر: جواهر) صربی-کروآتی، korma (قورمه) و johor (جواهر) انگلیسی، aljofar (مروارید) اسپانیایی، aljofre (مروارید) پرتغالی، guivaier (جواهر) رومانیایی، «جَوهَر» (جواهر) مالایی و اندونزیایی، «جُهَری» (جواهر) سواحیلی، 

این واژگان در شعر و ادب پارسی بسیار زیاد به کار گرفته شده‌اند:

فردوسی توسی: «ز بدگوهران بد نباشد عجب            نشاید ستردن سیاهی ز شب»

                  و: «سه خواهر ز یک مادر و یک پدر  پری‌چهره و پاک و خسروگهر»

عنصری بلخی: «چون ز احکامش سخن گویی شود جوهر عرض

چون ز آثارش سخن رانی عرض جوهر شود»

قطران تبریزی: «یافت زین دریا دگربار ابر گوهربار بار        باغ و بستان یافت دیگر ز ابر گوهربار بار»

اسدی توسی: «بر بخردان مرگِ والاسران                         به از زندگانیّ بدگوهران»

نظامی گنجوی: « به سیلاب در گنج پرداختن             جواهر به دریا در انداختن»

مولانای بلخی:‌ « یک شب این دیوانه را مهمان آن زنجیر کن

                                                               ور بژولاند سر زلف تو را ژولیده گیر»

خواجوی کرمانی: « به سر موش ژولیده همچو شیر              به تن زورمند و به حمله دلیر

...برآشفت آن مرد ژولیده موی           به حمله درآمد سوی نامجوی»