ریشهی پیشاهندواروپایی «*ghre» به معنای «روییدن» در زبانهای کهن اروپایی این واژگان را زاده است: grænn (سبز) و groa (روییدن) و grona (سبز شدن) و gras (سبزه) و groenland (گرینلند؛ ۹۸۶م.) نردیک کهن، gruoni (سبز) و gruoen (روییدن) و gras (سبزه) آلمانی کهن، grene (سبز) و grasian (چریدن) growan (روییدن) و grenian (سبز شدن) و græs/ gærs (سبزه، گیاه) انگلیسی کهن، grasen (چریدن) انگلیسی میانه، grani (سبز) و gras (سبزه) ساکسونی کهن، grasen (چریدن) هلندی میانه،
از این بن در زبانهای زندهی اروپایی چنین کلماتی پدید آمدهاند: green (سبز) و grow (روییدن) و grass (چمن) و graze (چریدن) و Greenland (گرینلند) و greenhouse (گلخانه؛ ۱۶۶۰م.) انگلیسی، grøn(سبز) دانمارکی و نروژی، groen (سبز) و grazen (چریدن) و groeien (روییدن) و gras (سبزه) هلندی، grun (سبز) و grasen (چریدن) و grünen (سبز شدن) آلمانی، gras (سبزه) و grön (سبز) سوئدی،
بن پیشاهندواروپایی «*ghre» در خانوادهی زبانهای آریایی به ریشهی «*گو/ *گْرُو» تبدیل شده که «سبز، سبز شدن» معنی میدهد. از اینجا در زبانهای کهن ایرانی چنین واژگانی برخاستهاند: (گوَرَه» (زرد-سرخ) و «گَورَهکْهَرَه» (گورخر) سانسکریت، «گُور» (گورخر) پهلوی، «گْوا» (سبز-زرد) سکایی، «غوک» سغدی، «غور» (گورخر) خوارزمی، rwg (گور: گورخر) سریانی،
در پارسی از این ریشه چنین کلماتی را میشناسم: «گور»، «گورخر»، «بهرام گور»، «غولیدن» (سیراب شدن)، «غوک» و احتمالا «گوجه» و «گوجه سبز» و «گوجه فرنگی»
دربارهی واژهی «گوجه» این نظر غالب است که بخش آغازین آن «گوی» به معنای «کروی» است و بخش دوم آن «جه/ چه» علامت کوچکی است. دربارهی بخش دوم بحثی نیست. اما جزء آغازین میتواند از ریشهی «*گو» به معنای «سبز شدن، گیاه» برآمده باشد و مناسبتتر از «گوی» به نظر میرسد.
در بقیهی زبانهای زندهی ایرانی از این ریشه چنین واژگانی زاده شدهاند: «گُرَگ» (خاکستری-سفید) و «گُر» (گورخر) و «گُرْدیل» (دافنه، نوعی مازریون) بلوچی، «غیارَه» (گورخر) پشتون، «گَوَه» (سبز) زازا، «غونیش/ غونِش» (باران بعد جشن نوروزی) گزی، «گُبْجَه» (گوجه) آشتیانی، «گورْجَه» (گوجه) ماسَرَمی و احتمالا «گُوَرْچین» (کبوتر) کرینگانی
این واژگان در شعر و ادب پارسی با بسامدی اندک به کار گرفته شدهاند:
رودکی سمرقندی: «به دامم نیامد بهسان تو گور رهایی نیابی بدینسان مشور»
فردوسی توسی: «همیمژده دادش که جنگی پلنگ ز گور ژیان کرده کوتاه چنگ»
و: «همی بچه را بازداند ستور چه ماهی به دریا چه در دشت گور»
فرخی سیستانی: «معدن زاغ شد آرامگه کبک و تذرو مسکن شیر آوردگه گور وغزال»