دربارهی ریشه «گندم» چند نظر وجود دارد. شفلوویتش معتقد است این واژه خاستگاهی سامی دارد و از آنجا به پارسی راه یافته است و «حیطَّه» آرامی را نسخهی اصلی آن دانسته است. اما تبدیل این واژه به گندم نامحتمل است. از سوی دیگر هارماتا حدس زده که شاید نسخهی اولیهی این کلمه به زبانهای کهن آناتولی مثل هوری بازگردد و آن را به شکل «*گْهُنْدو» بازسازی کرده است، که البته جای چون و چرا دارد. نکتهی کلیدی در تبارنامهی این کلمه آن است که ظهورش در زبانهای آریایی قدیمیتر از زبانهای سامی یا هوری است. به همین خاطر احتمالا این واژه خاستگاهی آرایی دارد و از آنجا به سایر زبانهای ایرانی وارد شده است.
حدسم آن است که کلمهای از زبانهای قفقازی کهن وجود داشته که تقریبا همزمان در زبانهای سامی در ایران غربی و زبانهای آریایی در ایران شرقی وامگیری شده است و در زبانهای کهن ایرانی به چنین شکلهایی درآمده است: 𐎈𐎉𐎚 (خطت) اوگاریتی، 𒊺 (اوطَّتو، نوشته شده با اندیشهنگار سومری «شِه»: غله، جو) اکدی، amutnag (گَنْتومَه) و amutNag (گانْتومَه) اوستایی، गोधूम (گُدْهومَه) سانسکریت، «گُدْهومَه» پالی، 𑀕𑁄𑀳𑀽𑀫(گُهومَه) پراکریت، «خَنْطَتا» آرامی هخامنشی، חִטָּה (حیتّآ) عبری، חִיטְּתָא (حیطْتَتا) و חִיטָּא (حیطّا) آرامی بابلی، חטתא (حَطْتا) آرامی، «گَنْدوم» پهلوی و پارتی، «گَنّوم» (تورفانی)، ܚܛܬܐ (حَطْتَتا) و ܚܛܐ (حِطْتا) سریانی، ունդ (اونْد) ارمنی کهن، «غَنْتوم» سغدی، «غَنْدیم» خوارزمی، «گَنَمَه» سکایی،
در پارسی از این ریشه چنین واژگانی را سراغ داریم: «گندم»، «گندمزار»، «جوگندمی»، «گندمگون»، و همچنین جاینامهایی مثل «گندمک» و «گندمان»
در زبانهای زندهی ایرانی این کلمه به چنین شکلهایی دیده میشود: «حِنْطَه» عربی، ունդ (اونْد: غله) و հունդ (هونْد: گندم، دانه) ارمنی، უნდი (اونْدی: نوعی گیاه) گرجی، «گَنِم/ گیَنْدوم» بختیاری، «گَنِم» لکی، «گانیم» گورانی، «گَنیم» کردی، «گَنْدوم/ گَنْدیم» بلوچی، «غَنْتوم» یغنابی، «غیدیم» وخی، «غَنْدَم» سنگلیجی، «غَدَم» (گندم) و «غَدیم» (نان) یدغه، «غَنَم» پشتون، «گَنوم» اوروری و پارچی، «ژَنْدَم» سریکلی، «ژینْدَم» شغنی، «گیَنْدوم» کمزاری، «گووم» کلاشی، «گیهون» اردو،
در زبانهای هندی هم این کلمه به چنین صورتهایی در آمده است: गेहूँ (گِهو) هندی،ঘেঁহু / গম / গোম (گْهِتو/ گُم/ گوم) آسامی، গম (گُم) بنگالی، ઘઉં (گْهاو) گجراتی، गंव (گاوْ) کُنکانی، ಗಂವ್ (گُنْوْ) کانادا، गहू(گَهو) مراثی، ഗോതമ്പ് (گُوتَمْپو) مالایالام، கோதுமை(کُتومَی) تامیل، గోధుమ (گُدْهومَه) تلوگو. ဂျုံ(گْیوم: گندم) برمهای هم از زبانهای هندی وامگیری شده است.
این واژه در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده است:
فردوسی توسی: «اگر دادگر باشی ای شهریار به انبار گندم نیاید به کار»
ناصر خسرو قبادیانی: «ز علم بهرهی ما گندم است و بهر تو کاه
گمان مبر که چو تو ما ستور و کَهخواریم»
مسعود سعد سلمان: «همه جوفروشان گندم نمایند تو گندم فروشی و ارزن نمایی»
خیام نیشابوری: «گر دست دهد ز مغز گندم نانی وز می دو منی ز گوسفندی رانی»