ریشهی پیشاهندواروپایی « wr̥dʰos*» به معنای «گل سرخ» با ریشهی ایرانی «*بال» (بالیدن، شکفتن) همریشه است و طیفی گسترده از واژگان را تولید کرده و زایاییاش را تا به امروز در زبانهای ایرانی حفظ کرده است. با توجه به این که گل سرخ بومی ایران زمین است، این ریشه در زبانهای ایرانی زایا بوده و واژگان اروپایی وابسته بدان همگی وامواژههایی هستند که طی چند موج از ایران زمین وامگیری شدهاند.
در زبانهای کهن اروپایی از این ریشه چنین کلماتی برخاستهاند: rodon (رُودُون: گل سرخ) و rododendron (رُودُودِنْدْرُون: بوتهی گل) یونانی، rosa (گل سرخ) و rhododendron (بوتهی گل) و rosarium (گلخانه) لاتین، rose (گل سرخ) انگلیسی کهن
در زبانهای اروپایی جدید این لغات را از این بن سراغ داریم: rose (گل سرخ) فرانسوی و آلمانی، rosaire (گلخانه) و rhododendron (بوتهی گل) و rosette (تزئینات با گل و گیاه) فرانسوی، rosa (گل سرخ) اسپانیایی و پرتغالی و روسی، ros (گل سرخ) سوئدی و ایرلندی، roos (گل سرخ) هلندی، ruža (گل سرخ) صربی-کروآتی، róża (گل سرخ) لهستانی، rožė (گل سرخ) لیتوانیایی، rózsa (گل سرخ) مجار، rhosyn (گل سرخ) ولش،
در زبان انگلیسی خویشاوندان این تبارنامه چنیناند: rose (گل سرخ)، melrose (شهد گل؛ ۱۷۹۰م.)، rhodium (عنصری فلزی و سفید؛ ۱۸۰۴م.)، rhododendron (بوتهی گل؛ ۱۶۰۰م.)، rosa (اسم دختر)، rosacea ([در گیاهشناسی] تیرهی گل سرخ؛ ۱۸۷۶م.)، rosary (باغ گل، گلخانه؛ میانهی قرن پانزدهم)، rosebud (دختر نوجوان؛ ۱۶۱۰م.)، rose-colored (خوشبین، خوشخیال؛ ۱۸۵۴م.)، rose-red (رنگ سرخ تند؛ ۱۳۰۰م.)، rose-water (گلاب؛ اواخر قرن چهاردهم)، rosy (رنگ صورتی-قرمز؛ اواخر قرن چهاردهم).
کلمهی rose به ویژه در قرن پانزدهم در زبان انگلیسی رواج یافت و این زمانی بود که دو خاندان مدعی سلطنت که جنگی داخلی به راه انداخته بودند، هریک رنگی از این گل را به عنوان نماد خود برگرفتند. خاندان یورک با گل سرخ سفید و خاندان لنکستر با گل سرخ قرمز خود را معرفی میکردند. کمی بعدتر از حدود ۱۵۲۰م. اشارهی این کلمه به سرخ-صورتی آغاز شد.
در زبانهای ایرانی این ریشه به «*وَرْد» تبدیل شده و مان معنای «گل سرخ» را حفظ کرده است. در زبانهای ایرانی کهن این واژگان از این ریشه برخاستهاند: azvraW (وَرَذَه: گل) و AzvraW (وَرَذا: بوته) اوستایی، «ووردینا/ موردینا/ آموردینا» (گل) اکدی، «گول» (گل) پهلوی، «وار» (گل) پارتی، «ورذ» (گل) و «ورذغون» (گلگون) سغدی، «وَلَه» (گل) سکایی، «ورذچ» (گل) و «ورذغو» (گلگون) خوارزمی، וַרְדָּא (وَرْدا: گل) آرامی، ܘܪܕܐ (وَرْدا: گل) سریانی، וֶרֶד (وِرِد: گل) عبری، վարդ «وَرْد» (گل) ارمنی کهن، ճուլլապ / ճուլապ (چولّاپ/ چولاپ: گلاب) ارمنی میانه،
در پارسی چندین کلمه داریم که از این ریشه گرفته شدهاند: «گل»، «گلاب»، «گلابگیری»، «گلسرخ»، «ورد»، «سهرورد»، «سهروردی»، «گلگون»، «گلبرگ»، «گلزار»، «گلدان»، «گلچین»، «دستهگل»، «گلابی» (گل + بِه/ آبی)، «گلشن»، «گلباران»، «گلریزان»، «رُز»، «گلبانگ»، «گلدسته»، «گلرنگ»، «گلخانه»، «گلکلم»، «گلکاری»، «گلپر»، «گلچه»، «مریم گلی»، «گلستان»، «گلگشت»، «گلفروشی»، «گلخن»، «ترگل ورگل»، «گلبن»، «گل انداختن»، «وردان» (اسم مرد)، «گلجار»، «گلپایگان»، «گلگلی» و همچنین نامهای دخترانهای مثل: «گلاندام»، «گلنار»، «گلناز»، «گلی»، «گلنسا»، «مهگل»، «مهرگل»، «گلرخ»، «رزا»، «رزیتا». پارسی قدیم هم «وَل» (شکوفهی انگور) و «وُلغونَه» (سرخاب، گلگونه) را داشتهایم.
در «گلپر» برخی بخش نخست را «گوی» (توپ) دانستهاند، ولی این برداشت به نظرم نادرست است. این گیاهی است که گلهای خوشهای و متعدد کنار هم دارد و از این رو احتمالا به پرهای بال پرندگان تشبیه شده است. این گل به گوی شباهتی ندارد و در ضمن کلمهی «گلپر» تازه طی دو قرن گذشته رواج یافته و در این مقطع «گوی» را در پارسی نو «گول» نمیگفتهاند.
«گل» در پارسی گاه موازی با زبانهای اروپایی در معنای «رنگ سرخ» به کار گرفته میشود که نمونهی مشهورش «دواگلی» است.
تداخل مهم دیگری که دربارهی این کلمه بین زبانهای اروپایی و پارسی رخ داده، به کاربرد کلمهی «گل» در بازی مربوط میشود. goal (امتیاز بازی) زبانهای فرنگی در پارسی به صورت «گل» وامگیری شده و با استعارهی «گل کاشتن» به معنای «کاری را درست و درخشان انجام دادن» ترکیب شده است. نتیجهاش چنین ترکیبهایی شده که از سویی وامواژه و از سویی بومی محسوب میشوند: «گل زدن»، «گل خوردن»، «گلزن»، «آقای گل»، «گلکوچیک»، «[بازی] پرگل»،
در سایر زبانهای ایرانی نو نیز این کلمات از این خاستگاه مشتق شدهاند: «گْوارَگ» (گل) بلوچی، «کولِهپَر» (گلپر) مازنی، «گولَهپَر» (گلپر) گیلکی، վարդ (وَرْد: گل سرخ) و գյուլ/ կիւլ (گْیول/ کیوْل: گل) ارمنی، «وَرْدی» (گل) و ჯულაბი (ژولابی: گلاب) گرجی، «وَرد» (گل) و و «جُلّ» (گل) و «جُلاب» (گلاب) عربی، «گولْگون/ گُلگونِه» (گلگون) و «گول» (گل) و «گولوسْتان/ گولیسْتان» (گلستان) ترکی، gjylë (گل) آلبانیایی، гөл (گُول: گل) باشکیری، гүл (گول: گل) و гүлстан (گولْسْتان: گلستان) قزاقی و قرقیزی، гулпар (گولْپَر: گلپر) پارسی تاجیکی، «گول» (گل) ازبکی و پشتون و خلج و ترکمنی و ترکی اویغوری، गुल (گول: گل) کشمیری، «گولاب» (گلاب) و «گول» (گل) و (گولْدان» (گلدان) و «گولْشَن» (گلشن) اردو، «گولیسْتان» (گلستان) قاراکالپاک،
«گل» و مشتقاتش به این شکلها در زبانهای هندی وارد شدهاند: গুল (گول: گل) و গুলজার (گولْزار: گلزار) و গুলিস্তান (گولیسْتان: گلستان) بنگالی، ગુલ (گول: گل) و ગુલાબ (گولاب: گلاب) و ગુલદાન (گولْدان: گلدان) گجراتی، गुल (گول: گل) و गुलाब (گولاب: گلاب) و गुलिस्तान (گولیسْتان: گلستان) و गुलशन (گولْسَن: گلشن) هندی، ਗੁਲਾਬ (گولاب: گلاب) و ਗੁਲਦਾਨ (گولْدان: گلدان) پنجابی،
بسیاری از این واژگان در زبانهای دیگر وارد شدهاند: ζουλάπιν (زولاپین: گلاب) یونانی، julapium (گلاب) لاتین، giulebbe/ giulebbo (گلاب) ایتالیایی، julepo (گلاب) پرتغالی، julepe (گلاب) اسپانیایی، ġulepp/ ġlepp (مالتی) گلاب، julep (گلاب؛ قرن چهاردهم) فرانسوی، انگلیسی، gulyaf (نسترن وحشی) روسی، ѓул (گول: گل) مقدونی، ђул (دول: گل) صربی-کروآتی،กุหลาบ (گو-لاپ: گلاب) تای،
برای ریشهی اسم دخترانهی Rosemary که در اواخر قرن چهاردهم در انگلیسی نمایان میشود، ریشهی *ros-mar را پیشنهاد کردهاند، که در آن ros یعنی «قطره/ شبنم» و mar یعنی «دریا». اما جدای آن که این ترکیب چندان معنای مناسبی به دست نمیدهد، این احتمال را هم باید در نظر گرفت که شاید وامگیریای از «گلمریم/ مریمگلی» پارسی باشد.
«گل» و مشتقهایش در شعر و ادب پارسی با بسامدی بسیار زیاد به کار گرفته شدهاند:
رودکی: « گل بهاری، بت تتاری نبیذ داری، چرا نیاری؟
نبیذ روشن، چو ابر بهمن به نزد گلشن چرا نباری؟»
منوچهری دامغانی: « ابر آذاری بر آمد از كران كوهسار باد فروردین بجنبید از میان مرغزار
این یكی گل برد سوی كوهسار از مرغزار وآن گلاب آورد سوی مرغزار از كوهسار
خاك پنداری به ماه و مشتری آبستن است مرغ پنداری كه هست اندر گلستان شیرخوار»
سنایی غزنوی: «آن عزيزاني که آنجا گلبنان دولتند تا نداريشان بدينجا خيره همچون خار خوار
گلبني کاکنون ترا هيزم نمود از جور دي باش تا در جلوهش آرد دست انصاف بهار »
نظامی: «گل ز کجی خار در آغوش یافت نیشکر از راستی این نوش یافت»
و «یک شاخه گل دماغ پرور از خرمن صد گیاه بهتر»
سعدی: «با بدان بد باش و با نیکان نکو جای گل گل باش و جای خار خار»