ریشهی هندواروپایی «*sei» به معنای بستن در زبانهای اروپایی به شکل siet (بستن) لتونیایی و sija (تیرک چوبی برای ساخت پل) لیتوانیایی باقی مانده است. اما شکل اصلی این ریشه را در «*ها(ی)/ *سا(ی)» آریایی میبینیم به معنای «محکم کردن/ بستن» که طیفی وسیع از واژگان را به دست داده است.
در زبانهای کهن ایرانی این بن چنین کلماتی پدید آورده است: uteah (هَئِتو: پل) و ah/ iAh (ها/ های: بستن) و AhA/ iAhA (آها/ آهای: فشردن، منع کردن) و iAhItiap (پَیْتیهای: تصمیم گرفتن) و atIh (هیتَه: دو اسب گردونه، زوج) و aqIh (هیثَه: متحد، همدم) و uqih (هیثو: اتصال، اتحاد) و unih (هینو: بند، زنجیر) و itAh (هاتی: جزء) و namAhNAh (هانْگْهامَن: اتصال، پیوند) و anAhNawa (اَوَنْگْهانَه: رستگاری، نجات دادن) اوستایی، «سیَتی» (گره زدن، بستن) و «اَوَسَه» (آزادی) و «اَوَساتَر» (منجی) و «اَوَسانَه» (استراحتگاه) و «سِتو» (بند، زنجیر، پل) سانسکریت، «ویشاتَن» (گشادن) پهلوی، «گوشاد» (گشاد) و «ویشاهْ» (نجات، راه گشودن) و «ویشاهاغ» (منجی) پارتی، «نیهای» (فشردن) و «ویشاهْ» (باز کردن) و «ویشیهْ» (گشوده) تورفانی، «وشات» (گشاده) و «یتکو» (پل) سغدی، «اوشاد» (گشاده) خوارزمی، «باتَیْ» (باز) و «هییا» (بند، رشته) و «هی» (پل) سکایی،
چندین اسم خاص هم از این ریشه برخاسته که در بیشترشان شکل کهن «*ها» حفظ شده است. در میانشان «هیرمند» و «هیذمَنْد» (رودی در نزدیک شهر کَش) و «هِلمند» (شکل پشتوی هیرمند) برجسته است که در tnamuteah (هَئِتومَنْت) اوستایی و «هِتومَنْت» پهلوی تبارش را میتوان یافت. این کلمه از «هَئِتو/ هِتو» به معنای «بند، سد» و پسوند «-مَنت/ مَند» تشکیل شده، یعنی رودی که بر آن سد و بند زده باشند.
«هیتاسپ» (دارای اسبان بسته) و «ویشْتاسْپ» (دارای اسبان افسار گشوده) هم نمونههایی دیگر از این رده هستند. apsAtSIW (ویشتاسپَه) اوستایی در پارسی امروز به «گُشتاسپ» تبدیل شده و زمرنی نیای آن را به صورت «*ویشْتَه-اَسْپَه» بازسازی کرده که معنای بخش اول آن «(افسار) گشوده» است. البته پیشنهادهای دیگری هم برای این بخش در دست است؛ بارتولومه آن را از «هَد» (نشستن) مشتق دانسته و کنت میگوید از «وَیْس» (آماده بودن) گرفته شده و بیلی آن را با «بیشتَه» (شاگرد، ریاضتکشیده) سکایی خویشاوند دانسته و هوزینگ میگوید کوتاه شدهی «وَهیشْتَه» (بهترین) است. اما پیشنهاد زمرنی درستتر مینماید.
بخش نخست از نام «کشواد» پسر قارن و نوهی کاوهی آهنگر نیز از همین ریشه مشتق شده و در شکل اصلیاش «گَشْواد» بوده است. بخش دوم آن احتمالا تحریفی از «واژ/ واج» بوده و روی هم رفته «گشودهزبان، فصیح» معنی میداده است. در مدخل «باد» اشاره کردم که شاید این بخش دوم «واد» هم بوده باشد که نام باستانی ایزد باد است. در این حالت «بادِ رها، بادِ لگامگسیخته» معنی میدهد.
در پارسی این مشتقها را از این ریشه میشناسیم: «گشادن» (مرکب از: *وی + شاتَه)، «گشودن»، «گشاد»، «گشادی»، «گشاده/ گشوده»، «[نامهی] سرگشاده»، «واگشوده»، «کونگشاد»، «گشادبازی» (اسراف، تنبلی)، «گشایش»، «گرهگشایی»، «واگشایی»، «[آجیل] مشکلگشا». به نظرم بخش دوم کلمهی «پیچ گوشتی» هم از همینجا آمده و ارتباطی با کلمهی «گوشت» ندارد. شکل اصلی این کلمه احتمالا «*پیچ-گُوشاتَن» بوده که در «پیچ-گُوش» شوشتری با همین معنی باقی مانده است.
در سایر زبانهای نوی ایرانی از این بن چنین واژگانی برخاستهاند: «ویت» (نیمگشوده، نیمهباز) و «هِل» (پل) پشتون، «هی» (پل) و «خِه» (باز) پراچی، «ووشویْ» (متحد کردن) و «وَشَن» (گشادن) وخی، «ایتْک» (پل) یغنابی، «یِیَه» (پل) یدغه، «یُوتوک» (پل) سنگلیجی، «یِد» (پل) شغنی، «یید» (پل) روشانی، «یِیْد» (پل) سریکلی، «کوشات» (گشاد) ترکی.
مشتقهای این ریشه در شعر و زبان پارسی بسیار فراوان به کار گرفته شدهاند:
فردوسی توسی: «گشوده زبان و جوانیت هست سخن گفتن پهلوانیت هست»
و: «نیارست لب را گشود ایچ کس پر از درد و خامش بماندند و بس»
نظامی گنجوی: «کس را به خود از رخ گشوده گستاخ مکن نیازموده»
مولانای بلخی: «سر تا به پای عود گره بود بند بند اندر گشایش عدم آن عقدها گشود»
حافظ شیرازی: «حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را»