ریشهی هندواروپایی «*gab» به معنای «خیره شدن، تماشا کردن» چندان بالند نبوده و در زبانهای اروپایی تنها نمونههایی مثل caepan (نگریستن) انگلیسی کهن، zabota (توجه، تیمار) روسی و kapfen (نگاه کردن) آلمانی را از آن سراغ داریم.
در زبانهای آریایی این بن به ریشهی «*زَب/ زَپ/ زَف» بدل شده که مشهورترین واژهی برآمده از آن «گزاف» است که شکل اصلیاش را میشود به صورت «*وی-زَابَه» بازسازی کرد. «ویزابگَر» (بدکار، شرور) پارتی و «گْزاپا» (بدکار) سریانی شکلهایی دیگر از آن در زبانهای کهن هستند.
در پارسی ترکیبهایی از آن وجود دارد مثل «بیگزاف» و «گزافهگو».
این واژه به صورت «جُزاف» (شرور) در عربی وامگیری شده و از آنجا به زبانهای دیگر هم راه یافته است: «بِزّاف» (زیادی، افراطی) عربی مراکشی، ⴱⵣⵣⴰⴼ (بْزّاف: خیلی، زیاده) حبشی تمازیغ،
«گزاف» در شعر و ادب پارسی بسیار به کار گرفته شدهاند:
فردوسی توسی: «به بیگانه بر مِهر خویشی نهاد بداد از گزافه سر و دژ به باد»
و: «نگوییم چندین سخن بر گزاف که بیچاره باشد خداوند لاف»
پورسینا: «کفر چون منی گزاف و آسان نبود محکمتر از ایمان من ایمان نبود»
مولانای بلخی: «تو که می ناله کنی گر نه پی طراری است از گزافه تو چنین خوش دم و خوش آوازی »
حافظ شیرازی: «تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی»