ریشهی پیشاهندواروپایی «*gwher» به معنای «گرم، داغ» در زبانهای اروپایی کهن این واژگان را پدید آورده است: qermos (ثِرْمُوس: گرما) و qeroma (ثِرُما: گرم شدن) و qeros (ثِرُوس: تابستان) و qermopulai (ثِرْمُوپولای: اسم تنگهای نزدیک شهر آتن، در اصل یعنی: چشمهی آب گرم) و fournos (تنور) و bela (بِلا: روشنایی) یونانی، formus (گرم) و fornax (ایزدبانوی اجاق خانگی، اجاق، کوره) و fornix (روسپیخانه) و fornicare (آمیزش نامشروع) و fornus (تاق خشتی تنور) لاتین، varmr (گرم) و brandr (شعله، آتشسوزی) و brennusteinn (کهربا) نُردیک کهن، fogier (داغ شده) و dorn/ sornn (اجاق، تنور) ایرلندی کهن، bærnan (برافروختن) و brand (شعله، حریق) و brynstan (سنگ گوگرد) و oaernan (اجاق) و brinnen (سوزاندن) و wearm (گرم) و انگلیسی کهن، brended ([جانورِ] داغخورده، نشاندار؛ اوایل قرن پانزدهم) و warm (گرم) انگلیسی میانه، و warm (گرم) هلندی میانه، brant (شعله) و warm (گرم) آلمانی کهن، brond (داغ نهادن، شمشیر آتشین) و warm (گرم) فریزی کهن، brandir (شمشیر کشیدن؛ قرن دوازدهم) و brandiss ([شمشیر] آخته) و fornicacion (روسپیگری؛ قرن دوازدهم) و fornais (اجاق) و forn (تنور) فرانسوی کهن، warmjan (گرم) گُتی، warm (گرم) ساکسونی کهن، goriti (سوزاندن) و варити / (وَریتی: پختن، جوشاندن) وⰳⱁⱃⱑⱅⰻ /горѣти (گُرِتی: سوزاندن) و varŭ (گرما) اسلاوی کهن کلیسایی، варити/ ⰲⰰⱃⰹⱅⰹ (وَریتی: پختن، جوشاندن) و горѣти (گُرِتی: سوزاندن) اسلاوی و жаръ (ژَرو: ذغال افروخته، اخگر) کهن شرقی، gorme (گرما) و zoro (ذغال افروخته) پروسی کهن، forn (اجاق، تنور) لومباردی، forn (اجاق، تنور) اوکسیتان کهن،
در زبانهای اروپایی نو هم این کلمات از این بن برخاستهاند: brand (آتش) و branntwein (مشروب براندی) و warm (گرم) آلمانی، brandire (اسلحه دست گرفتن) و forno (اجاق، تنور) ایتالیایی، blandir (اسلحه کشیدن) و horno/ forno (اجاق، تنور) و hornillo (اجاق کوچک) اسپانیایی، forno (اجاق، تنور) پرتغالی، four (اجاق، تنور) و enfourner (در تنور گذاشتن) فرانسوی، furnu (اجاق، تنور) سیسیلی، brandewijn (براندی، نوعی مشروب، در اصل: شراب آتشین) هلندی، sorn (اجاق، تنور) ایرلندی، ffwrn (اجاق، تنور) ولش، fornell (اجاق، تنور) کاتالان، palenka (مشروب براندی) چک، vérdu/virti (جوشاندن) و virfulys (سماور) virtuvas (اجاق کوچک) لیتوانیایی، самова́р (سَمُوار: سماور، یعنی: خود-جوشنده) و вари́ть(وَریتْیْ: پختن، داغ کردن) و горе́ть (گُرِتْیْ: سوزاندن) و жар (ژَر: ذغال افروخته) روسی. ва́рити (واریتْیْ: پختن، هضم کردن) صربی-کروآتی، вари (وَری: جوشاندن، پختن) و гори (گُرا: سوزاندن) مقدونی، варя́(وَریا: پختن) و горя́ (گُریا: سوزاندن) بلغاری، varit (پختن) و hořet (سوزاندن) و žȃr (ذغال افروخته) چک، varit (پختن) و horiet’ (سوزاندن) اسلواکی، warzyc (پختن) و gorzec (سوزاندن) و žȃr (ذغال افروخته) لهستانی، вары́ць (وَریتْسْیْ: پختن) و гарэ́ць (هارِتْسْیْ: سوزاندن) و жар (ژَر: ذغال افروخته) بلاروسی، вари́ти(وَریتْیْ: پختن، داغ کردن) و горі́ти(هُریتی: سوزاندن) و жар (ژَر: ذغال افروخته) اوکراینی،
در زبان انگلیسی هم این واژگان از این ریشه مشتق شدهاند: brand (شعله، داغ نهادن؛ ۱۴۰۰م.، جنباندن، برافراشتن [سلاح]؛ میانهی قرن چهاردهم) و brand-new (نونوار، تر و تازه) و warm (گرم) و thermodynamics (علم حرارت) و brandish (اسلحه کشیدن؛ میانهی قرن چهاردهم) و brandy/ brandy-wine (مشروب برندی؛ ۱۶۵۰م.) و brimstone (سنگ گوگرد) و brindled ([جانورِ] داغخورده، نشاندار؛ ۱۶۷۰م.) و forceps (انبر؛ ۱۵۶۰م.، ترکیبی از formus: داغ+ capere: نگهداشتن) و fornicate (آمیزش نامشروع؛ ۱۵۵۰م.) و fornication (عیش و عشرت، همخوابگی آزادانه؛ ۱۳۰۰م.) و fornix (تاق خشتی؛ ۱۶۸۰م.) و furnace (اجاق؛ اوایل قرن سیزدهم) و hypothermia (خنکی، دمای پایین؛ ۱۸۷۷م.) و thermal (حرارتی، گرمایشی؛ ۱۷۵۶م.) و thermochemistry (شیمی حرارت؛ ۱۸۴۰م.) و thermocline (خطوط همدما؛ ۱۸۹۷م.) و thermocouple (۱۸۶۲م.) و thermograph (دمانگار، گرمانگار؛ ۱۸۸۱م.) و thermosphere (دما-کُره؛ ۱۹۲۴م.) و thermostat (ترموستات، دماپای؛ ۱۸۳۱م.) و thermos (نوعی مدل کتری؛ ۱۹۰۷م.).
اسمهای شخصی مثل Hildibrand آلمانی کهن و Hildebrand انگلیسی به معنای «شمشیر آتشین»، Brenda انگلیسی- اسکاتلندی و Brandr نُردیک کهن به معنی «مشعل، شمشیر»، Brant انگلیسی-آلمانی به معنی «آتش، شمشیر» و بخش Brando ایتالیایی به معنی «شعله» همگی از این بن برخاستهاند. این عنصر در اسم مشاهیری مثل مارلون براندو و ویلی برانت دیده میشود. همچنین اسم منطقهی مشهور Brandenburg (براندنبورگ) در آلمان نیز از همین جا آمده و به معنای «قلعهی سوخته» است. اسم یهودی-اروپایی Bernstein (بِرنشتین) هم از این بن گرفته شده که یعنی «کهربا» (در اصل: سنگِ آتشین).
جدای از نامهای خاص، از میان این کلمات برخی در زبان پارسی نو وامگیری شدهاند: «ترموستات»، «ترموس»، «ترمودینامیک»، «ترموکوپل»، «ترموپیل»، «براندی»، «سماور»، «بویلر»، «برند»، «برندسازی»،
این ریشه در زبانهای آریایی به صورت «*گْهَر» و «*وَر» درآمده است و این واژگان باستانی را به دست داده است: «وَر» (سوزاندن) هیتی، amvrag (گَرَمَه: گرما، التهاب) و umvrag (گَرَمو: گرم) اوستایی، «گَرْمَه» (گرم) و «گَرماپَدَه» (تیرماه، یعنی زمان گرما) پارسی باستان، जिघर्ति (جیگْهَرْتی: درخشیدن، داغ شدن) و घृणोति (گْهْرْنُوتی: سوزاندن، داغ کردن) و घृत (گْهْرْتَه: جرقه، برافروخته) و हरस् (هَرَس: شعله، زبانه) و «گُهّرمَهْ» (گرما) سانسکریت، «گَرْم» و «گَرْمَک» پهلوی، «گَرْم» و «گَرْماگ» (گرما) پارتی، «گَرْم» و «گَرْمیهْ» (گرمی) تورفانی، «غَرْم» (گرم)سغدی، «غَرْم» (گرما، حرارت) و «غَرْمَنْد» (گرمی) خوارزمی، «گَرْمَه» (داغ) و «گْرامَه» (گرما) سکایی، ջեռ (جِر: گرم، درخشان) و ջեռնում/ ջեռիմ (جِرْنوم/ جِریم: گرم کردن) و ջեռանիմ (جِرانیم: تب کردن، خود را گرم کردن) و ջերմուկ (جِرْموک: [چشمهی] آبگرم) و փուռն (پْئورْن: تنور) ارمنی کهن، פורנא (پورْنا: تنور، وامگیری از یونانی) آرامی، ܦܘܪܢܐ (پورْنا: تنور) سریانی،
در پارسی از این ریشه چنین کلماتی ساخته شدهاند: «گرم»، «گرما»، «وَر» (آزمون مقدس)، «اُوار» (هوای گرم)، «گُر گرفتن»، «وَرغ» (فروغ، روشنایی)، «گرماگرم»، «خونگرم»، «اسلحهی گرم»، «گرمسیر»، «گرمی کردن»، «گرمخیز»، «دمت گرم»، «گرمرو»، «گرمابه»، «گرمایش»، «دلگرم»، «گرمک»، «گرمخانه»، «فرنی» (آرد برنج و شیر)، «گُل» (زبانهی آتش)، «گل انداختن [چهره]»، «گلخن»، «فِر» (اجاق)، «هُرم» (گرمای آتش)،
در پارسی قدیم هم از این ریشه چنین واژگانی را میشناسیم: «غَرم» (داغی، التهاب)، «گرمَهبیز» (غربال دانهریز، مرکب از: گرمه: خاکستر + ریز: ریختن)، «فَرین» (تنور)،
حدس میزنم ریشهی «*حرر» عربی به معنای «گرم بودن، داغی» هم از همینجا آمده باشد و در اصل سامی نباشد. این ریشه در سایر زبانهای سامی دیده نمیشود و در عربی هم شاخهزاییاش کمتر از پارسی است. اگر این حدس درست باشد این رده از واژگان هم از همین ریشه برخاستهاند: «حرارت»، «حرارتی»، «پرحرارت»، «حرارتسنج»
دربارهی واژهی «فِر» هم این گوشزد لازم است که اغلب آن را وامواژهای از فرانسوی دانستهاند، اما این به نظر درست نمیآید. چون تلفظ واژهی همسان و همتبار فرانسوی متفاوت است و این ریشه پیشاپیش در پارسی وجود داشته و کلمهی «فرن» و «فرنی» را هم ساخته است. بنابراین احتمالا بومی باشد.
در زبانهای ایرانی نو هم این واژگان را از این خانواده داریم: «غارْمَه» (گرمی خورشید، هُرم آفتاب) و «غَرْمَه» (ظهر) پشتون، «جُروم» (گرمسیر) و «جَرْم» (گرم) و «فُرْن» (تابهی پختن نان) عربی،ջեռ (جِر: گرم، درخشان) و ֆուռուն/ փուռ(فورون/ پْئور: تنور) و ջերմուկ (جِرْموک: [چشمهی] آبگرم) و «وَرِل» (برافروختن) و «وَریل» (سوختن) و «وَخ» (سوزان) و «جِرْم» (گرم) ارمنی، ჶურნი/ ჶუნნი (فورْنی/ فونّی: تنور) لاز، ფურნე (پورْنِه: اجاق، تنور) گرجی، «گَرْمی» (تابستان) اردو، ziej/ zie (پختن، جوشاندن) و ngroh (گرم میکنم) آلبانیایی، «قَیْرْمَیْدُن» (چشمهی آب گرم) و «قَرْم/ گَر/ گَرْم» (داغ) آسی، «غُورْم» (چشمهی آبگرم) سنگلیجی، «ژورْم/ ژیرْم» (گرم) سریکلی، «غَرْم» (گرم) یغنابی، «گام» (گرم) تالشی، «گاریَن» (پختن) گورانی، «فیرین/ فُرون» (تنور، کوره) و «فیرینْچی/ فُرونْچی» (نانوا) ترکی، «گَرْم» اردو،
در زبانهای هندی از این ریشه چنین واژگانی زاده شدهاند: गरम (گَرَم: گرم) مراثی، गर्म (گَرم) و गर्मी (گَرْمی: تابستان) هندی، গরম (گُورُم: گرم) بنگالی، গৰম (گُرُم: گرم) آسامی، ગરમ (گَرَم: گرم) و ગરમી (گَرمی: گرما) گجراتی، ਗਰਮ (گَرَم: گرم) پنجابی،
مشتق های این ریشه در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده است:
خاقانی شروانی: «خود دجله چنان گرید صد دجله خون گویی
كز گرمی خونابش آتش چكد از مژگان»
مولانای بلخی: «ای مزاجت سرد کو تاسه دلت اندر این گرمابه تا کی این قرار
برشو از گرمابه و گلخن مرو جامه کن دربنگر آن نقش و نگار»
حافظ شیرازی: «با شاهد شوخ شنگ و با بربط و نی کنجی و فراغتی و یک شیشهی می
چون گرم شود ز باده ما را رگ و پی منت نبریم یک جو از حاتم طی»
عرفی شیرازی: «سرمای عافیت نشناسیم کز ازل در گرمسیر عشق به سر بردهایم ما»