ریشهی هندواروپایی «*ghrebh» بر «گرفتن و برداشتن و تصرف کردن» دلالت میکند و قاعدتا با بن مشابهی خویشاوند است که «حفر کردن» معنی میدهد و grave (گور) انگلیسی را به دست داده است. از این ریشه در زبانهای اروپایی کهن این کلمات را داریم: agrifan (گرفتن) آلمانی کهن، grapen (گرفتن) هلندی میانه، grabiti (به دست آوردن) اسلاوی کهن، garva (گرفتن) و gravan (حفر کردن) ساکسونی کهن، *græpsan (لمس کردن) و grapian (لمس کردن، چنگ زدن) و ġegræppian (غصب کردن، گرفتن) انگلیسی کهن، grapen (گرفتن) و grappen (با دست لمس کردن) انگلیسی میانه،
در زبانهای زندهی اروپایی از اینجا چنین کلماتی برخاستهاند: grabus (ماهر، فرز) و grobis (دزدی) لیتوانیایی، greifen (گرفتن، برداشتن) آلمانی، grabba (گرفتن) سوئدی، grabbe (گرفتن) دانمارکی، grabbelen (کورمال گشتن) و grijpen (گرفتن، در دست نگهداشتن) هلندی، грабне (گْرَبْنِه: قاپ زدن، ربودن) مقدونی، гра́бить (گْرَبیتْیْ: گرفتن) روسی، грабя (گْرَبْیَه: ربودن، گرفتن) بلغاری، grab (گرفتن؛ ۱۵۸۰م.) و garbage (آشغال؛ ۱۵۸۰م.) و grasp (چنگ زدن، به چنگ آوردن؛ میانهی قرن چهاردهم، دریافتن، فهمیدن) و grabble (کورمال دنبال چیزی گشتن؛ ۱۵۷۰م.) انگلیسی.
در زبانهای آریایی این ریشه به «*گْرَب» تبدیل شده و از شاخهی اروپایی شکوفاتر بوده و طیفی وسیعتر از واژگان را در زبانهای ایرانی کهن به دست داده است: barg (گْرَب: گرفتن) و bargawa (اَوَگْرَب: گرفتار کردن) و Bvrag (گَرَو: تصرف کردن، غنیمت گرفتن) و bargA (آگْرَب: به چنگ آوردن) و atparagA (آگَرَپْتَه: گناه، عیبجویی) اوستایی، «گْرْبا» (گرفتن) پارسی باستان، गृह्णाति (گْرْهْناتی: گرفتن، غصب کردن) و गहना (گَهَنا: زیور، آرایه) و ग्रह (گْرَهَه: کسوف و خسوف) و ग्रहण (گْرَهَنَه: کسوف، ستاندن، نگهداشتن) و गृभ (گْرْبْها: اقامتگاه) و ग्रभ् (گْرَبْهْ: تصرف کردن، مصادره کردن) و अग्रभण (اَگْرَبْهَنَه: مسکین، در اصل یعنی کسی که چیزی برای ستاندن ندارد) و ग्राभ (گْرابْهَه: اشغالگر، غارتگر) و गृभीत (گْرْبْهیتا: مصادره شده، به یغما رفته) و गृभ्णाति (گْرَبْهْناتی: گرفتن، تصرف کردن) و «گْرَپْسَه» (دسته، گروهه) و «گْراهَه» (شکاری، مار؛ در اصل یعنی گیرنده) سانسکریت، 𑀕𑀳𑀦 (گَهَنَه: جواهرات، زیور) پراکریت ساوراسنی، «گُریفْتَن» (گرفتن) و «گیر» (گیر) و «گیریفْتار» (گرفتار) و «گیریفْتاریهْ» (گرفتاری) و «گْرَو» (گرو) و «گْرَوَکان» (گروگان) و «آگْریفْت» (گناه) پهلوی، «گْریفْتَن» (گرفتن) و «گیر» (گیر کردن) و «ایزْگْریسْپ» (پس زدن، دفع) و «ایزْغیرْوْ» (کندن، جدا کردن) و «گیرْوْ» (گرفتن) پارتی، «غرو» (درک کردن، گرفتن) و «اغربن» (گازانبر) و «اگربن» (چنگک، چنگال) سغدی، «هَمگْریهْ» (نگهداشتن، افراشتن) سکایی،«گَرباس» (نوعی بیل) گیلکی، «غوی» (اندازه گرفتن) و «خف» (گرفتن مرض، برداشتن) و «بغوی» (درک، گرفتن مطلب) و «غوی» (پنداشتن) خوارزمی،
در پارسی امروزین کلمات «پذیرفتن»، «پذیرش»، «پذیرفتنی»، «پذیره»، «دلپذیر»، و پسوند «-ناپذیر» هم از همین ریشه آمدهاند و بخشهای تشکیل دهندهشان (پَتی+ گْریفْت) در زبانهای کهن ایرانی باقی مانده است: «پَتیگْریفْتَن» (پذیرفتن) و «پَتیر» (پذیرش، قبول) پهلوی، «پَذیریفْتَن» (پذیرفتن) و «پَذیر» (پذیرش) تورفانی، «پَذْگیرْوْ» (پذیرفتن) پارتی، «پتغرو» (پذیرفتن) سغدی و «غوی» (پذیرش) خوارزمی.
مشهورترین کلمات وابسته به این ریشه در پارسی امروز عبارتند از: «گرفتن»، «گرفتار»، «گرفته» (غمگین)، «گرفتگی» (انقباض عضلانی)، «گیر»، «گیره»، «گیرنده»، «جایگیر»، «درگیری»، «واگیر»، «جهانگیر»، «عالمگیر»، «دندانگیر»، «گریبانگیر»، «شیرگیر»، «همهگیر»، «فراگیر»، «گیرودار»، «گروگان»، «گروگانگیری»، «گیرا»، «گرو گذاشتن»، «گروکِشی»، «اندازهگیری» و «خردهگیری».
در پارسی دری قدیمی هم کلماتی مثل «کَرْواز/ کَراز» (چنگ، نوعی بیل) و «آگِرِفْت» (جرم، گناه) هم از همین جا آمدهاند.
به نظرم واژهی دیگری که از این ریشه در زبان عامیانهی پارسی رایج است، «غِلِفْتی» است، به معنای چیزی را یکسره و کامل و بدون تهمانده گرفتن و برداشتن و کندن. این کلمه آشکارا شکلی از «گرفتی» است، که با بن سامی «غلف» تداخل کرده است.
در سایر زبانهای زندهی ایرانی هم این مشتقها را از این بن میشناسیم: «اَرْگَیْوْندِه» (گازانبر) آسی، «گْرَوَکان» (گروگان) و «گْرَوْ» (گرو) و «گْریوْ» (جریب) ارمنی، «گْریوی» (جریب) گرجی، «گوری» (گرفتن) پراچی، «غیریوْ» (گرفتن) و «غیریوْنَه» (فهمیده، دانا) یغنابی، «گرْتین» (گرفتن) کردی، «گیپْتَه/ گیر» (گرفتن) و «گیرَگ» (گرفتن، ستاندن) بلوچی، «گیرِوْتیش» (گرفتن) زازا، «گِری» (جریب) طبری، «گیریفْتار» (گرفتار) ترکی، «گیریپْتار» (گرفتار) ترکی اویغوری، «گیرَفْتار» (گرفتار) و «آگْرَهْ» (استمرار داشتن، تصرف کردن) اردو،
با مرور این کلمات روشن میشود که مفهوم «گرفتن» به «مطلبی را گرفتن، درک کردن، فهمیدن» هم تعمیم یافته است. همچنین «گرفتن» به معنای «خردهگیری، عیبجویی کردن» تعمیم دیگری را نشان میدهد، که در واژهی پارسی-پهلوی «آگرفت» و ترکیب «به خود گرفتن» (اتهام یا عیبجویی را متوجه خود دانستن) باقی مانده است. تعمیم معنایی سوم به «گرفتنِ عضله» و «گرفتگی عضو» مربوط میشود که همتایش را در «آیْرگَیْفْسون» (کرخ شدن، یخ زدن) آسی و «خف» (بیماری گرفتن) خوارزمی میبینیم.
از همین کلمهی اخیر «خفس» مشتق شده که یعنی خورشید یا ماه گرفتگی، و اصطلاح «گرفتن» برای ماه و خورشید هم از همین جا آمده است. همین کلمهی خوارزمی احتمالا ریشهی «خسوف» و «کسوف» هم هست. یعنی بر خلاف تصور مرسوم این دو کلمه عربی نیستند. چرا که اصولا دانش اخترشناسی در ایران شرقی تحول پیدا کرده و بعید است کلیدواژههای مربوط به این علم از عربی در آنجا وامگیری شده باشد، در شرایطی که ریشهی مشابه بومیاش وجود داشته است.
واژگان دیگری هم هستند که احتمالا از همین جا مشتق شدهاند. یکیشان «جریب» است که در پهلوی «گِریوْ/ گیریوْ» بوده و در کتیبهی شاپور اول در نقش رستم آمده و بنابراین به احتمال زیاد در دوران اشکانی و زبان پارتی هم به همین شکل وجود داشته است. دربارهی ریشهی این واژه چندین حدس وجود دارد. سیمز ویلیامز بر مبنای شکل بلخی این کلمه صورت اولیهی آن را در اوستایی به صورت «*گْریوا» بازسازی کرده و آن را با «گردن/ گریبان» همریشه دانسته است. از سوی دیگر بروکلمان میگوید واژهی «کیروبو» در اکدی معنایی نزدیک به این میداده و چون در سریانی هم «گریبا» به همین معنی داشتهایم، حدس زده که از زبانهای سامی گرفته شده باشد.
اما نویسندگان قدیم عرب از جمله جوالقی آن را از ریشهی سامی ندانسته و ورودش را به عربی از مجرای زبان پارسی دانستهاند. همین نظر درست مینماید و احتمالا این مفهوم از زبانهای ایرانی به سریانی و عربی وارد شده باشد. «جریب» باید خویشاوند «گرو/ گرفتن» باشد و به واحد زمینهایی اشاره کند که در نظام مالیاتی سنجیده میشدهاند. در تاریخهای قدیم اغلب کلمهی جریب را جایی میبینیم که شاهی (مثل خسرو انوشیروان) فرمانی برای ساماندهی مالیاتگیری از زمین صادر میکرده، یا به گزارش ابن حوقل بحث بر سر سنجیدن مقدار محصول (و بنابراین مالیات) یک واحد سطح از زمین بوده است. جریب در ابتدای کار ۳۶۰۰ ذراع مربع (۶۰ در ۶۰ ذراع) یا ۱۶۰۰ متر مربع (۴۰ در ۴۰ متر) بوده است. نفرین «رفع الله جریبیک» (یعنی خدا روزیات را ببُرد) که در زبان عربی رایج بوده و بلاذری هم نقلش کرده نشان میدهد که این کلمه استعارهای برای روزی و خوراک هم بوده است. برابر گرفتن یک جریب با یک هکتار به دوران قاجار مربوط میشود و پیشنهاد صنیعالدوله بوده است.
همچنین ممکن است واژهی «قفل» هم از اینجا آمده باشد. اغلب این کلمه را سامیتبار دانستهاند. چون در פוּפְלָא آرامی و ܩܘܼܦ݂ܠܵܐ سریانی هم هست و در هردو «قوپْلا» خوانده میشود و به صورت «قفل» در عربی هم وجود دارد. با این حال این کلمه ریشهی سامی ندارد و واژگان دیگری نداریم که از ریشهی «*قفل» مشتق شده باشند. به همین خاطر بروکلمان و آساتریان میگویند که از copula لاتین گرفته شده که از پیشوند co (باهم) و مصدر apere (محکم کردن) گرفته شده است. با این حال به نظرم این ریشهشناسی نادرست است. نخست به این دلیل که قفل در مقام یک ابزار اختراعی ایرانی است و بسیار دیر در قلمرو اروپا وامگیری میشود.
در مراجع عمومی در این مورد طبق معمول مبهم و پرخطا اظهار نظر شده و مخترع قفل را یونانیان و رومیان دانستهاند. اما قدیمیتری قفل یافت شده در اسناد باستانشناسانه به کاخ خورساباد در نینوا مربوط میشود و تاریخش به اوایل هزارهی اول پ.م. باز میگردد. قفل تنها از حدود هزار سال بعد در قلمرو یونان و روم رواج پیدا میکند و copula هم در لاتین قدیم معنای وسیله چفت کردن و جفت کردن چیزها (مثل یوغ یا قید) را میرسانده و نه قفل را، همچنان که معنایش در کلمهی انگلیسی و فرانسوی couple (زوج، زن و شوهر، جفت) از آن باقی مانده است. حدس میزنم که «قفل» شکلی تحریف شده از «قلف/ قرف/ گرف» باشد، همچنان که در زبان عامیانه هم به آن «قُلف» میگویند، و در این حالت از «*گرب» مشتق شده است.
ܟܒܠܐ (کربا: قید، کند و زنجیر) سریانی هم احتمالا از همینجا آمده که در صورت عربی «کَرْب» (سختی و گرفتاری) هم باقی مانده و در ریشهشناسی عامیانهی «کربلا» (تجزیه به کرب و بلا) هم دیده میشود. ناگفته نماند که ریشهی «*قفل» در زبانهای سامی وجود دارد، ولی با این معنای گرفتن و نگه داشتن و قفل کردن ارتباطی ندارد و معنایش «از سفر بازگشتن» و «سیر و سیاحت کردن» است که کلماتی مثل «قافله» و «قوافل» از آن برخاستهاند.
در زبانهای هندی از این ریشه چنین کلماتی باقی ماندهاند: गहना (گَهْنا: آرایه، جواهر، خزانه) و गिरफ़्तार (گیرَفْتار: گرفتار) هندی، গহনা (گُهُنَه: آرایه، جواهرات) آسامی، গয়না (گُویْنَه: جواهرات، زیور) و গ্রেফতার/ গ্রেপ্তার (گْرِپْهْتار/ گْرِپْتار: گرفتار) بنگالی، గ్రహణము (گْرَهَنَمو: جواهرات، آرایه) تلوگو، ਗਰਿਫ਼ਤਾਰ/ ਗ੍ਰਿਫ਼ਤਾਰ (گْریفْتار/ گَریفْتار: گرفتار) پنجابی،
واژهی مشهوری که از این بن در هندی برخاسته ) સત્યાગ્રહساتیاگْرَهَه( گجراتی است به معنای «ارادت به حقیقت» (ساتیا: حقیقت+ آگرهه: استمرار داشتن، تصرف کردن) که در سال ۱۹۲۰م. گاندی آن را همچون کلیدواژهای سیاسی و ایدئولوژیک به کار گرفت و از این راه به زبان انگلیسی هم وارد شد.
برخی از این واژگان در زبانهای دیگر وامگیری شدهاند: «گِرْهَنَه» (زیور، جواهرات) مالایی و اندونزیایی،
این کلمات در شعر پارسی و متون ادبی هزار سال گذشته فراوان به کار گرفته شدهاند و اغلب خوش در بافت سخن مینشینند:
رودکی سمرقندی: «کاروان شهید رفت از پیش آن ما رفته گیر و میاندیش»
فردوسی توسی: «فرستاده گفت ای خداوند رخش به دشت آهوی ناگرفته مبخش»
اسدی توسی: «به هم هردو منقار برده فراز چو یاری لب یار گیرد به گاز»
نظامی گنجوی: «چراغ ارچه ز روغن نور گیرد بسا باشد که از روغن بمیرد»
سعدی شیرازی: «سر چشمه شاید گرفتن به بیل چو پر شد نشاید گذشتن به پیل»
اوحدالدین کرمانی: «بگذار تا ببینمش اکنون که میرود ای اشک! از چه راه تماشا گرفتهای؟»