گرسنه


آخرین به روزرسانی:
گرسنه


         ریشه‌ی آریایی «*وْرْسَه/ *وْرْشَه» به معنای «گرسنه» احتمالا از بن هندواروپایی «*(s)uld» مشتق شده که «مردن» را می‌رساند و svelte (گرسنگی) و sultr (گرسنه) ایسلندی کهن نمودهایی از آن هستند. در زبان‌های کهن ایرانی از این ریشه چنین کلماتی زاده شده‌اند: «گوشْنَک/ گورْسَگ» (گرسنه) و «گورْسَگیهْ» (گرسنگی) و «گورسینَک» (میل، اشتیاق) پهلوی، «گَسِنْدُوگ» (حریص) پارتی، «گوشْنَگ» (تورفانی)، «وُشن» (گشنه) و «وُشنی» (گشنگی) سغدی، «وَگای» (گرسنه) و «اوشیک» (گرسنه) و «اوشیند» (گرسنگی) خوارزمی، «گورسم» (گرسنه) سریانی، 

در پارسی دری از این ریشه کلمه‌ی مهم «گرسنه/ گُشنه» و مشتق‌هایش مثل «گرسنگی» و «گُرس» (گرسنگی) و «گُسَنده» (حریص، مشتاق) برخاسته‌اند. از مرور کلمات کهن برمی‌آید که صورت عامیانه‌ی پارسی «گُشنه» تبارنامه‌ای استوار دارد و همیشه موازی با گرسنه وجود داشته است. از مقایسه‌ی سایر واژگان هم روشن می‌شود که احتمالا از ابتدا این ریشه‌ی نوسانی واجی بین «س» و «ش» را نشان می‌داده است. 

حدس می‌زنم ریشه‌ی «*کْرْس» به معنای «لاغر» هم از همین جا برآمده باشد و این بیشتر در نام‌های شخصی باقی مانده است. از همه مشهورتر «گرشاسپ» پارسی و «کَرْساسْپ» پهلوی و «کَرَساسْپَه» اوستایی و «کْرْساسْوَه» سانسکریت است که یعنی «دارنده‌ی اسب لاغر». نمونه‌ی دیگرش «گرسیوز» پارسی و «کَرْسِوَز» پهلوی و «کَرَسَه‌وَزْدَه» اوستایی که احتمالا یعنی «ضعیف کننده و سست کننده‌ی مقاومت (حریف)».

         در زبان‌های ایرانی زنده نیز از این بن کلماتی مترادف داریم که همگی گرسنه و گرسنگی را می‌رسانند: 

«گُسْن/ گُسْنَه» آشتیانی و بختیاری و اسفراینی، «وَشْنِه» بهدینی، «وِشِه» و «وِشِگی» کاشانی، «وِشَّه» خوانساری، «وَیْشَن» زازا، «وَشی/ وَشیر» تالشی، «ویسْتَه» و «»گوشْنَه» گیلکی، «گوشْن» و «گوژْن» بلوچی، «وُرشَه» نراقی، «گُرس» دوانی، «بیرْچی» و «بیرْسی» کردی، «ووشی‌یُو» یدغه، «غورْچَه» پراچی، «کالچ» ارمنی. 

احتمالا کلماتی با بن «ورش/ ورک» که «خوردن و بلعیدن» را می‌رسانند هم از همین‌جا آمده باشند نمونه‌اش «ورگاه» (باز شکاری) و «ورکاک» (لاشخور) در پارسی قدیم است. 

         این واژگان در شعر و ادب پارسی رواجی نمایان داشته‌اند:

فردوسی توسی: « بیامد یکی دیو گفتا منم                          که با گرسنه شیر دندان زنم»

نظامی گنجوی: « سیری که به گرسنه نهد خوان         خردک شکند به کاسه در نان»

         و: « دو شیر گرسنه است و یک ران گور                کباب آن کسی راست کاو راست زور»


مولانای بلخی: « شب شود در خانه آید گرسنه            کودکان رفته بمانده یک تنه»