ریشهی پیشاهندواروپایی «*gʰrebʰ» به معنای «سنگین» در زبانهای اروپایی کهن چنین واژگانی را زاده است: barus (باروس: بار، وزنه) یونانی، gravis (سنگین) و gravidus (آبستن) و aggravare (دردسر درست کردن، حرص در آوردن) و brutus (اسم مرد، یعنی: چاق، سنگین، ابله) و gravare (سنگین شدن) و brigare (جنگیدن) لاتین، greve (گرانبار، دشوار، فاجعهبار) و barra (کلون آهنی در؛ قرن دوازدهم) و brut (ابله، سنگین) و grief (اندوه) فرانسوی کهن، brigh (قدرت) گالی، 𐌺𐌰𐌿𐍂𐌿𐍃 (کاوروس: پرزحمت) گتی،
در زبانهای زندهی اروپایی هم از این ریشه چنین مشتقهایی را سراغ داریم: bar (واحد فشار؛ ۱۹۳۳م.) و grave (سنگین) و gravite (وزن، گرانش) و barometre (فشارسنج؛ میانهی قرن هفدهم) و brigade (واحد رزمی؛ اوایل قرن هفدهم) فرانسوی، gravido (آبستن) و brigantino (کشتی کوچک دزدان دریایی) و bruto (اسم مرد، یعنی سنگین و چاق و گنده) و brigata (واحد نظامی) ایتالیایی، bri (قدرت) ولش، bruto (سنگین و چاق و گنده) اسپانیایی، gruts (سنگین) لیتوانیایی، grave (سنگین، گرانبار، سخت؛ ۱۵۴۰م.) و grief (اندوه؛ اوایل قرن سیزدهم) و gravity (گرانش؛ ۱۵۰۰م.) و gravid (آبستن؛ ۱۵۶۰م.) و aggravate (بدرفتاری کردن، به خشم آوردن؛ ۱۵۲۰م.) و aggravation (بدرفتاری، حرص کسی را در آوردن؛ اواخر قرن پانزدهم) و aggrieve (آزار، تهاجم؛ ۱۳۰۰م.) و bar (کلون آهنی در؛ اواخر قرن دوازدهم، مانع، مهار؛ ۱۵۳۰م.، برج؛ ۱۵۹۰م.) و bariatric (چاق، مستعد اضافه وزن؛ ۱۹۷۶م.) و baritone (صدای مردانه بین تنور و باس؛ ۱۶۰۰م.) و barium (نام عنصری؛ ۱۸۰۸م.) و brigantine (کشتی، قایق دو طبقه؛ ۱۵۲۰م.) و brig (کشتی، زندان؛ ۱۷۲۰م.) و brutal (وحشیانه، در اصل یعنی سنگین و ابلهانه؛ اوایل قرن پانزدهم) انگلیسی،
این بن در زبانهای آریایی به ریشهی «*گَر/ *گَرو» بدل شده و همین معنای «سنگینی» را حمل میکند. در زبانهای کهن ایرانی از این جا چنین واژگانی زاده شدهاند: Uruog (گُئورو: غلیظ، سنگین) و Uruog arqoaz (گُئورو- زَئُوثْرَه: [در مناسک دینی] پیشکش مایع غلیظ) اوستایی، गुरु (گورو: سنگین، زمخت) و «گَریمان» (وزن) و «گَرْوَه» (تکبر) و «گَورَوَه» (وزن) سانسکریت، «گَرُون» (گران، سنگین) پهلوی، «گَرانیهْ» (سنگینی، گرانی) تورفانی، «گَرانیفْت» (سنگینی، بارداری زن) پارتی، «غران» (سنگینی، آبستن) و «غوراتانیهْ» (نخوت، تکبر) و «غوریاق» (متکبر) سغدی، «غرک» (سنگین) خوارزمی، «گَّرْکْهَه» (سنگین، متین، محترم) سکایی،
در پارسی این واژهها را از این تبار سراغ داریم: «گران»، «گرانقدر»، «گرانبار»، «گرانجان»، «گرانسنگ»، «گرانفروش»، «گرانی»، «گرانش»، «سرگران» (متکبر). حدسم آن است که «به خود غره شدن» از اینجا آمده باشد و «غره» همان «سنگینی، تکبر» باشد که مثلا در پشتو و برخی از زبانهای ایران شرقی باقی مانده است. همچنین لقب حدس میزنم «گورو» که در دین هندو و بودایی و جین در معنای «پیشوا، معلم معنوی» رواج دارد نیز باید از همین جا آمده باشد و «محترم، متین» معنی دهد. حدس سومام آن است که عبارت «دوغورت و نیم باقی بودن» نیز از همین جا آمده باشد و احتمالا از «غورَت» سغدی به معنای تکبر و افاده آمده باشد.
در سایر زبانهای ایرانی نو هم این کلمات از این ریشه برخاستهاند: «غَرَه» (متکبر) و «غَرانْد» (آبستن) پشتون، «ژیرون» (آبستن) و «گَرونپویْ» (سنگین، باردار) سریکلی، «غَرغ» (سنگین، آبستن)، «غَرَن» (سنگین) یزغلامی، «گُرُو» (گران، سنگین) سیستانی،
اصطلاح «گورو» به معنای پیشوای «دینی، مرد مقدس» هم از همینجا در زبانهای هندی پدیدار شده و در اصل «گرانمایه» معنا میدهد. این واژه در زبانهای دیگر نیز رواج یافته است: 𐰍𐰆𐰺𐰆 (غورو) ترکی کهن، গুরু (گورو) بنگالی، गुरु (گورو) هندی، ಗುರು (گورو) کانادا، ਗੁਰ / ਗੁਰੂ (گور/ گورو) پنجابی، ഗുരു (گورو) مالایالام، குருவன்/ குரு (کورووان/ کورو) تامیلی، గురువు (گورووو) تلوگو، गुरू (گورو) مراثی، guru انگلیسی و لهستانی و پرتغالی، gourou فرانسوی، Guru آلمانی، γκουρού (گْکورو) یونانی، гуру (گورو) روسیه،គ្រូ (کْرو) خمر، ຄູ (کْهو) لائو، ᦆᦴ (خو) لو، «گورو» مالایی، «گورُو/ گولُو» اندونزیایی، गह्रुङ्गो (گَهْرونْگُو: سنگین، گرانمایه) نپالی، ꦒꦸꦫꦸ (گورو) جاوهای، ครู / คุรุ (کْرو/ کورو) تای، གུརུ (گورو) تبتی،
«گران» و مشتقهایش در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند:
عُماره مروزی: «غره مشو بدان که جهانت عزیز کرد ای بس عزیز را که جهان کرد زود خوار
مار است این جهان و جهانجوی مارگیر از مارگیر مار برآرد شبی دمار»
سنایی غزنوی: «ترازوی قیامت کاو همی اعراض را سنجد
اگر باشم در این کفه دگر کفه گران دارد»
سعدی شیرازی: «که فردا شوم بر کهنجامگان به دستار پنجه گزم سرگران»
نظیری نیشابوری:«همه دُر به بحر ریزم ز عطای خانخانان که محیط کشتیام را نکشد ز بس گرانی»
صائب تبریزی: «از گرانقدری نمیافتد ز چشم اعتبار پرتو خورشید اگر افتد ز روزن بر زمین»
و: «آدمی پی چو شد حرص جوان میگردد خواب در وقت سحرگاه گران میگردد»