ریشهی آریایی کهن «*گوای/ *گوئُوی» به معنای «تسلط یافتن، غلبه کردن» در زبانهای اروپایی همتایی ندارد و در زبانهای ایرانی هم شاخهزایی معدودی کرده است. از این ریشه در پارسی این واژگان برخاستهاند: «گادن/ گاییدن»، «گایه/ گان» (جماع، همبستری)، «بیگاده» (خواجه، عنین)، «گانده» (امرد مفعول)، «گانگاه» (محل همبستری).
از همین ریشه در سایر زبانهای ایرانی چنین واژگانی را سراغ داریم: «گادَن» پهلوی، «گَسیکُو» (زن صیغه) بلخی، «غای/ غُوو» (گادن) و «غُو» (جماع) پشتون، «گاو» (گادن) و «گات دَی» (همبستر شدن) و «گات» (جماع) بلوچی، «غییْ» (گادن) وخی، «گِهْ» (گادن) پراچی، «گان» (جماع) کردی،
با آن که «گادن» واژهای به نسبت رکیک است و باید تابو باشد، اما در شعر و ادب پارسی و به ويژه در شعر سنایی غزنوی فراوان به کار گرفته شده است:
«زآن که هرگز نخواست کس از کس به دعا گادن ای مسلمانان
نکنم بیدرم جماعش اگر دهد ایزد بهشت بیایمان»
انوری ابیوردی: «اگر «سهلان رستم» نذر کردهست که هرکس را که من گایم بگايد
بگادن چون تواند خواهرش را؟ و یا مادر؟ که قتلش لازم آید
و گر گايد مر ایشان را و گوید که در سوگند تأویلی بباید
بگادن چون تواند خویشتن را؟ مگر بر علم ما علمی فزاید!»
کمالالدین اسماعیل: «بعد از این کت زر و درم دادم هیچ کس را ز خانهات گادم؟»
ایرج میرزا: «آری آن گمشده را سمع و بصر بود اندر گروی گادن خر!»