ریشهی پیشاهندواروپایی «*(s)keu» به معنای «توجه کردن، دریافتن، هشیار بودن» در زبانهای کهن اروپایی چنین مشتقهایی را به دست داده است: kudos (کودُس: شهرت، خوشنامی) و kudistos (کودیسْتُس: سرافرازترین، پرافتخارترین) یونانی، cavere (هشیار بودن، احتیاط کردن) و caute (محتاطانه) و cautor (محتاط) و cautus (احتیاط) و incautus (جسور، بیپروا، بیاحتیاط) و cautionem (احتیاط) لاتین، чути (چوتی: بو بردن، شنیدن) اسلاوی کهن شرقی، ⱍⱆⱅⰻ (چوتی: فهمیدن، بو بردن، شنیدن) اسلاوی کهن کلیسایی، sceawian (دقت کردن، خیره شدن، برگزیدن) و scene/ sciene (زیبا، درخشان) انگلیسی کهن، skauwon (تماشا کردن) ساکسونی کهن، skawia (نگاه کردن، مراقب بودن) و skene (زیبا) فریزی کهن، scouwon (تماشا کردن) و skoni (زیبا) آلمانی کهن، schœne (باشکوه) آلمانی میانه، caution (اطمینان، امنیت خاطر) فرانسوی کهن، scone (زیبا) هلندی میانه، skaunjai (زیبا) و *𐍃𐌺𐌰𐍅𐍃 (سْکاوس: محتاط، هشیار) و 𐌿𐍃𐍃𐌺𐌰𐍅𐍃 (اوسسْکاوس: مراقب، گوش به زنگ) و 𐍃𐌺𐌰𐌿𐌽𐍃 (سْکاونْس: زیبا) و 𐌹𐌱𐌽𐌰𐍃𐌺𐌰𐌿𐌽𐍃 (ایبْنَسکاونْس: همانقدر زیبا، زیبایی مشابه) گتی، skön (زیبا) سوئدی کهن،
این ریشه در زبانهای زندهی اروپایی چنین کلماتی را زاده است: kavoti (نظارت کردن، مراقب بودن) لیتوانیایی، чуять (چویاتْیْ: حس کردن) روسی، čuť (حس کردن، شنیدن) اسلواکی، koumati/zkoumati (فهمیدن، هشیار بودن) چک، чувам (چووَم: شنیدن) بلغاری، чу́тний (چوتْنیْ: شنیدنی، محسوس) و чу́ти (چوتی: شنیدن، بو بردن، فهمیدن) اوکراینی، чути (چوتی: شنیدن) و čuvati (دیدن، دقت کردن) صربی-کروآتی، чуе (چوِه: شنیدن) مقدونی، czuc (شنیدن، بو کشیدن، حس کردن) و cud (معجزه) و czesc (افتخار، شهرت) لهستانی، schouwen (تماشا کردن) و schoon (زیبا، درخشان) هلندی، schauen (نگاه کردن) و schön (زیبا، تماشایی) و Anschauung (نظرگاه، ادراک) و ancschauen (نظر افکندن، تماشا کردن) آلمانی، show (نشان دادن) و showman (مجری، نمایشگر؛ ۱۷۳۴م.) و show-off (خودنمایی؛ ۱۷۷۶م.) و caution (تضمین، تعهد، گروگان؛ ۱۳۰۰م.، هشدار؛ ۱۶۴۰م.) و cautious (محتاط، هشیار؛ ۱۶۴۰م.) و caveat (هشدار، زنگ خطر؛ ۱۵۵۰م.، وامگیری از لاتین) و kudos (شهرت، افتخار؛ ۱۷۹۹م.) و precaution (پیشآگهی، هشدار زودهنگام؛ ۱۶۰۰م.) و scavenger (رفتگر؛ ۱۵۴۰م.، لاشهخوار، زبالهگرد؛ اواخر قرن نوزدهم) و sheen (درخشان، نورانی؛ ۱۶۰۲م.) انگلیسی، précaution (پیشآگهی، هشدار زودهنگام؛ قرن شانزدهم) فرانسوی، scone (نوعی کیک نرم، وامگیری از schoon brood هلندی) و shaw (نشان دادن) اسکات، skue (مراقب بودن) و skøn (زیبا) دانمارکی، skön (زیبا) سوئدی، שיין (شِیْن: زیبا) ییدیش،
بن مورد نظرمان در زبانهای آریایی به ریشهی «*کَوْ» تبدیل شده و همین معنای «فهمیدن، آگاه بودن» را حفظ کرده است. از این ریشه در زبانهای کهن ایرانی چنین واژگانی برخاستهاند: wak (کَوْ: انتظار) و iwak (کَوی: شاعر، کاهن غیرزرتشتی) و asu awak (کَوَهاوسَه: کاووس) اوستایی، आकुवते (آکووَتِه: منظور داشتن) و कवि (کَوی: هوشیار، خردمند، آگاه) و आकूत (قصد، تصمیم) سانسکریت، 𑀓𑀇 (کَی: خردمند، شاعر) پراکریت، «کَوی» (شاعر) پالی، «کَیْ» (نام خاندان گشتاسپ، شاهانه) و «کَیَک» (مغان غیرزرتشتی) و «کایُوس» (کاووس) و «کاوَکان» (شاهانه، قهرمانانه) و «کَوْکَوان» (قهرمان قهرمانان) و «شْکُوهْ» (شکوه) و «کَنْداک» (جادوگر) و «کونْداگ» (اخترشناس، پیشگو، شاعر) پهلوی، «کَوْ» (سرور، غول، شاهزاده) پارتی، «کَوْ» (سرور، شاهزاده) و «قاتون» (بانو، خاتون) و «قان» (خان) و «خنقان» (خاقان) و «کَنْدایی» (جادو) تورفانی، ցոյց (کُویْک: دلیل، گواه، مثال) و քաւ (کاوْ: جبران، تاوان) و քաւեմ(کاوِم: توجیه کردن، جبران کردن) و ցուցանեմ (کوکانِم: نشان میدهم) و սկայ/ հսկայ (سْکَی/ هْسْکَی: غول) و հսկայական (هْسْکَیَکان: غولآسا، عظیم) ارمنی کهن، «کَی» (قهرمان، مغ آریایی) ختنی، «تْچام» (زیبا) و «کَی» (پهلوان) و «کْهَتّونَه» (بانو) و «حَنَه/ حانَه» (خان) سکایی، «کویْ/ قویْ/ قَوْ» (غول) و «پچکویر» (ترسیدن، باک داشتن) و «غاغان» (خان، خاقان) سغدی، «نکور» (توجه کردن) خوارزمی، 𐰴𐰣 (قان: خان) و «قاپْغان» (خاقان) و 𐰴𐰍𐰣 (قاغان: خاقان، شاه) و ترکی کهن، nak (کان: خان) و nqak (کاقن: خاقان) سریانی،
در پارسی این واژگان از این بن برآمدهاند: «کَی» (شاه)، «کیانیان»، «کیانی»، «شکوه»، «شکوهمند»، «باشکوه»، «کاوه»، «گَو» (پهلوان)، «کُندا» (حکیم)، «کُنداور» (خردمند)، «کاو» (شجاع)، «کابِنَه» (توجه، نگاه)، «کاویدن» (توجه کردن، جستجو کردن)، «کاوش»، «کاوشگر»،
دربارهی مصدر «کاویدن» حدسم آن است که دو ریشهی متفاوت برایش داشته باشیم. یکی همین که کلماتی مثل «کاوش» و «کاوشگر» را به دست داده و با دیدن و جستجو کردن ارتباط دارد، دیگری «کاویدن» در معنای «حفر کردن، سوراخ کردن» که از بن مشابهی به معنای «حفره، توخالی» آمده و در مدخل «کاو» وارسیاش کردهام. کلمهی «کنجکاو» احتمالا در ابتدای کار از این ریشهی دومی مشتق شده و به معنای کسی بوده که به حاشیه بیشتر از متن میپردازد و «کنج باغ را بیشتر میکنَد». اما بعدتر با معنای «دیدن، توجه» تداخل پیدا کرده و امروز بیشتر معنایش به شناخت مربوط میشود.
در این بین به ویژه «شکوه» جای توجه دارد چون هم واج اول ریشهی هندواروپایی (س/ش) را حفظ کرده و هم یکی از معناهای کهن این کلمه یعنی «نامدار، مشهور» را حمل میکند، که به ویژه در آثار ادبی قدیمیتر پارسی خوب نمایان است. مثلا در این شعر از سنایی غزنوی:
« شکوه و همت آن مردمان پیشینه به علم و دانش بودی، به سیم دادن و لوت
کنون سیاست مشتی خسیس گرسنه هست به ابلهی و به دستان و بند و باد و بروت»
حدسم آن است که کلمهی «شوکت» نیز از همینجا آمده باشد و تحریف «شکوه» باشد بر اساس بابهای عربی که با تقلید از «هیبت» ساخته شده باشد. این کلمه در زبان عربی یا سایر زبانهای ایرانی ریشه و خویشاوند مشخصی ندارد.
در سایر زبانهای زندهی ایرانی هم این کلمات از این ریشه برآمدهاند: քավել (کاوِل: به نتیجه رسیدن، قطعیت یافتن) و քավ (کاوْ: جبران، تاوان) و ցույց (کُویْکا: نمایش، ظهور) و ցուցարար (کویکارَر: بیانگر، فعال در تظاهرات) و սկա (سْکَه: غول) و «قائِنی» (خان) ارمنی، «خاقانی» (خاقان) گرجی، qyrur (دیدن، تحلیل کردن) و pasqyrë (آینه، مرور کردن) آلبانیایی، «ایگاوون» (با اندوه نگریستن) و «سْکویْخین» (متمایز، برجسته) آسی، «خان» و «خانم» و «خاقان» ترکی، «هان» (خان) بلوچی، «شْکوهْ» (عظمت) پارسی یهودی، «کابینِه» (منظره) و «کَئو» (خودپسند) کردی، «کاویدَن» (دیدن)، «کابین» (مهریه)
دربارهی کلمهی «کابین» برخی آن را همریشهی «کفش» دانستهاند که خویشاوندان این بن را در مدخل «کفشدوزک» بررسی کردهام. بر اساس آن نظر، کابین به معنای «پوشاک، سبد لباس» است و با «کابینه» و «کابینت» همخانواده است. اما احتمال بیشتر آن است که این کلمه در اصل به معنای «توجه والامقام، دهش جوانمردانه» بوده باشد و از دو معنای «کاو/ کاب» یعنی «سرور، اشرافی» و «توجه، در نظر داشتن» برآمده باشد. اگر حدسم درست باشد شکلهای باستانی این کلمه نیز از همین ریشه هستند، یعنی «کاپِن» (کابین، مهریه) پهلوی و «کابین» (مهریه) خوارزمی.
توافقی در میان پژوهشگران شکل گرفته که ریشهی «خان» ترکی نیز همین است و این وامواژهایست که از تحریف «کَوان» پدید آمده است. بر این مبنا مشتقهای ترکی «خانم» و «ایلخان» نیز از همینجا ریشه گرفتهاند. همچنین لقب ترکی «خاقان» چنان که آلتهایم نشان داده همان «کَوان/ کابان» بوده است که احتمالا از زبانهای سکایی و ختنی به ترکی راه یافته است. این واژه در زبان ترکی ریشهی مشخصی ندارد. «خان» در زبانهای گوناگون وامگیری شده است: kanos / coganos (کانُوس/ خُوگانُس) یونانی، cacanus لاتین، «هوانْگ» چینی، khan انگلیسی و فرانسوی، Khan آلمانی، chan روسی، han بلغاری و رومانیایی،
این ریشه در اسمهای شخصی فراوانی هم به کار گرفته شده است: «کاوس»، «کیکاووس»، «کیان»، «کیارش» (کی + آرش)، «کیانوش» (کی + انوش)، «کیخسرو»، «کیقباد»، «کاوه»، «گابی»، «کاوی»، «کاوند»، «شکوه»،
در زبانهای دیگر هم چنین قاعدهای هست و مثلا نام دو اندیشمند مشهور یونانی که در دوران هخامنشی میزیستند -توکودیدس و فرکودس- از همینجا آمده است. «توکودیدس» که گاه در پارسی با خوانشی فرانسوی «توسید» یا «توسیدیدِس» نوشته میشود، مورخ نامداری بوده که «جنگهای پلوپونزی» را نوشته است. این اسم در یونانی باستان Qoukudidhs (ثوئُکودیدِس) نوشته میشده که از سه بخش qeos (ثِئُوس: خدا) و kudos (کودُس: افتخار) و پسوند نسبت -idhs (ایدِس) تشکیل یافته است، که روی هم رفته یعنی: «سربلند از خداوند/ مفتخر به ایزد». این نام در دامنهای وسیع از زبانها وجود داشته است: Thukydides لاتین و انگلیسی، Թուկիդիդէս (توکیدیدِس) ارمنی کهن و ارمنی، thucis فرانسوی.
«فِرْکودِس» امروز شهرت کمتری دارد، اما در جهان باستان نامدارتر بوده و فیلسوفی است که آرای پوتاگوراسیها و افلاطون تا حدودی از او وامگیری شده است. نام او هم در یونانی از دو بخش ferw (فِرو: آورنده) و kudhs (کودِس: افتخار، شهرت) تشکیل شده که روی هم رفته یعنی: افتخارآفرین. صورتهای ثبت این نام عبارت بوده از: ferkudhs یونانی باستان و pherecydes لاتین.
مشتقهای این ریشه در شعر و ادب پارسی زیاد به کار گرفته شدهاند:
فردوسی توسی: «به زور کیانی رهانید دست جهانسوز مار از جهانجوی جست»
و: «پرستیدن داور افزون کنند ز دل کاوش دیو بیرون کنند»
و: «دولب پر ز خنده دو رخ پر ز شرم کیانی زبان پر ز گفتار نرم»
ناصرخسرو قبادیانی: «نهالی که چون از دلت سر برآرد سر تو برآید به چرخ کیانی»
سنایی غزنوی: «باش تا بر باد بيني خان راي و راي خان باش تا در خاک بيني شر شور و شور شار»
وطواط بلخی: «چون دهر با نهیبی و چون چرخ باشکوه چون کوه پایداری و چون بحر کامگار»
عطار نیشابوری: «چهار و صد چهل با چار کوه است به همراهی انسان باشکوه است»