«کوکو» به معنای فاخته نامآواست و در زبانهای ایرانی قدیمی و جدید یافت میشود. «کُکیلَه» (فاخته) و «کُکَه» (نوعی غاز) سانسکریت، «گَکّوک» آسی، «کَکّوک» سریکلی، و «کوکوئُک» یزدی نمونههایی از آن هستند. کلمهی «کوکو» را در شعر کهن پارسی هم فراوان میبینیم و همین معنای فاخته را هم میرسانده است. نمونهاش خیام که میگوید:
«دیدیم که بر کنگرهاش فاختهای بنشسته همیگفت که کوکوکوکو»
و مولانا میگوید: «چو گوید مرغ جان یاهو، بگوی فاخته کوکو
بگوید چون نبردی بو نصیبت انتظار آمد»
مولانا این کلمه را بارها در پیوند با فاخته به کار برده است. اما معلوم است که با نامآوایی سر و کار داریم. چون «کوکو زدن» در ارتباط با حرف زدن کودکان هم آمده و صائب آن را به صدای قمری هم نسبت داده است:
«بیخودان از جستجو در وصل فارغ نیستند قُمری از حیرت همان کوکو زند در پای سرو»
این گستردگی کلمه در زبانهای ایرانی نشان میدهد که سخن شاپکا نادرست است، زمانی که میگفت «کوکو» در زبانهای ایرانی ریشه ندارد و از فرنگ وامگیری شده است. خطای او از آنجا ناشی شده که شیفتهی این حقیقت شده که این واژه با همین معنا در زبانهای اروپایی هم وجود دارد: Kokkux (کُوکّوکْس) یونانی، cucullus لاتین، coucou فرانسوی، cuckoo انگلیسی، cuculo ایتالیایی و kuckuck آلمانی و همچنین kukuška روسی و cuach ایرلندی میانه به معنای «جغد». اما اینها احتمالا در مقام نامآوا موازی با «کوکو»ی ایرانی تحول یافتهاند.
«کوکو» از پارسی در زبانهای قلرو چین هم وامگیری شده است. در شرق احتمالا «کُکول» مغولی را زاده که اسم پرندهی شانه به سر است. کلمهی دیگر از همین ریشه در مغولی «کوکَنَک» است به معنای «جغد» که به همین شکل در پارسی هم وجود دارد. «کاکل» به همراه شکل دیگرش «کوکله» هم با این خانواده پیوند دارند و شاید زیر تاثیر شکل مغولی کلمه برساخته شده باشند. «کوکَنَک» هم شاید از ترکیب «کوکو» و «وَنگ/ بانگ» تشکیل شده باشد، که در ارمنی به «کَکو» تبدیل شده است.