کوکب


آخرین به روزرسانی:
کوکب


         این واژه از تکرار بن سامی «*کب» به معنای «درخشیدن، سوختن» ساخته شده است. صورت‌های دیگر این واژه در زبان‌های ایرانی کهن چنین هستند: «کَکَّب» (کوکب) ابلایی، «کَکَّبوم» (کوکب) و «کَبْکَبا» (شهرت، افتخار، کبکبه) و «ایلَه‌کَبْکَبو» (شکوه خداوند، نام یکی از شاهان میانرودانی) اکدی، bkbk(کَبْکَبو: درخشش، ستاره) اوگاریتی، bkk (کُوکَب: ستاره) و kbkb (کَبْکَبَه: شکوه، درخشش) فنیقی، כּוֹכְּבָא (کُوکَبا: ستاره) آرامی بابلی، ܟܱ݁ܘܟ݁ܒܳܐ (کَوکَبا: ستاره) و ܟܘܟܒܘܢܐ (کُوکَبونا: علامت ستاره در نوشتار) و ܟܘܟܒܐܛܥܝܐ (کُوکَبا طاعیا: سیاره، در اصل یعنی: کوکب سرگردان) سریانی، כּוֹכָב (کُوکَب) عبری توراتی، bkwk (کوکب) سبایی، 

         در زبان‌های زنده‌ی ایرانی هم این مشتق‌ها از این ریشه را می‌شناسیم: «کوکب» و «کواکب» و «کبکبه» پارسی، कौकब (کَوکَب) هندی، «کَوْکَب» و «کَواکِب» عربی و اردو، כּוֹכָב (کُوکاوْ: کوکب) و כּוֹכָבִית (کُکاویت: علامت ستاره در نوشتار) عبری نو،

«کوکب» در زبان‌های حبشی هم وجود دارد و به این شکل‌ها دیده می‌شود: ኮከብ (کُوکاب) امهری و گئز، ዃኾብ (خْوَخَوب) تیگرینیا،

         مشتق‌های این ریشه با بسامدی اندک در شعر و ادب پارسی دیده می‌شوند:

فردوسی توسی: «نهادند یه خانه خوان‌های ساج          همه پیکرش زر و کوکبْش تاج»

عنصری بلخی: «ز گرمی بر آن کوکبه بانگ زد                  که آن بانگ تب لرزه بر مانگ زد»

عیوقی غزنوی: «به کردار برق اندرآمد به خشم          چو دو کوکب آتشین کرده چشم»

مولانای بلخی: «گر برمد کبکبه‌ی چار طبع                        من عوض و نایب هر چارمش»

حبیب خراسانی: «که مهین ماه مظفر که بود ماه صفر   با دوصد دبدبه و کبکبه و فتح و ظفر»