کوفته


آخرین به روزرسانی:
کوفته


         ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*kaup» به معنای «کوفتن» با ریشه‌ی «*skauf/ * skup» به معنای «خرد شدن، پاره شدن» خویشاوند است که «شکفتن» را به دست داده است. از ریشه‌ی «*kaup» در زبان‌های اروپایی واژگان کم‌شماری برخاسته است که این نمونه‌ها از آن را سراغ داریم: kauti (کشتن، نابود کردن) و kova (جدال، کشمکش) و kigis (پتک) لیتوانیایی، 

          در زبان‌های آریایی بن پیشاهندواروپایی «*kaup» به همان صورت باقی مانده و ریشه‌ی «*کوپ» را پدید آورده که در زبان‌های ایرانی باستانی چنین واژگانی را زاده است: afoak (کَئُوفَه: کوبیدن) اوستایی، «کُوفْتَن» (کوفتن) و «کُوب» (حصیر) و «پَت‌کوب» (ضربه زدن) و «پَت‌کُوفْتَن» (درهم‌کوبیدن) پهلوی، «کُوبَگ» (رنجش، آزردگی) پارتی، «کوبی» (مجازات کردن، کره گرفتن از شیر) خوارزمی، 

         در زبان پارسی از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: «کوفتن»، «[خوراک] کوفته»، «[کباب] کوبیده»، «خسته‌وکوفته»، «کوفت» (سیفلیس)، «کوبیدن»، «کوبنده»، «کوبان»، «پایکوبی»، «لگدکوب»، «پاکوب»،‌ «سرکوب»، «درهم‌کوفته»، «کوبه[ی در]»، «[ساز] کوبه‌ای» «دارکوب»، «گوشکوب»، «خالکوبی»، «خرمن‌کوبی»، «میخکوب». در پارسی قدیم هم این واژگان خویشاوند را داشته‌ایم: «کوبَن» (پتک)، «کوزَر/ کُزَل» (کاه ناکوفته در خرمن). همچنین حدسم آن است که «کوپال» (چکش کوچک جنگی، نوعی سلاح پرتابی) و «کوپ» (حصیر، نمد) و «کوف» (حباب) و «کُپَلَه» (قوز) و «کفل/ کپل» (تهیگاه) در پارسی قدیم نیز از همین‌جا آمده باشد. 

         در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی نیز از این بن چنین لغاتی روییده‌اند: «کَوبَه» (طبل) و «کُفْتَه» (کوفته) عربی، «کَوْ/ کُو» (اردنگی، لگد) خراسانی، «کُفْتِه» ([غذا] کوفته) ترکی، «کُوفْتَه» (کوفته) اردو، кюпте (کوپْتِه: کوفته) کومیکی، кюфта (کیوفْتَه: کوفته) ‌قزاقی، քյուֆթա/ քյուֆտա (کیوفْتا/ کیوفْتَه: کوفته) ارمنی. कोफ़्ता (کُفْتا: [غذا] کوفته) هندی هم از پارسی گرفته شده است.

برخی از این کلمات در زبان‌های دیگر نیز وامگیری شده‌اند: keftes (کِفْتِس: کوفته) یونانی، kafta/ kofta ([غذا] کوفته) انگلیسی و فرانسوی و لیتوانیایی و اسپانیایی، Köfte (کوفته) آلمانی، кюфте́ (کیوفْتِه: کوفته) بلغاری، ќофте (کُفْتِه: کوفته) مقدونی، тефте́ли (تِفْتِلیّ: کوفته) روسی، chiftea/ chifteluta (کوفته) رومانیایی، cafta (کوفته) پرتغالی، тефтель (تِفْتِلی: کوفته) مغولی، キョフテ (کوپاتا: کوفته) ژاپنی، 

         مشتق‌های این بن در شعر و ادب پارسی با بسامدی بسیار زباد به کار گرفته شده است:

فردوسی توسی: « سپاهی همه خسته و کوفته             گریزان و بخت اندر آشوفته

                  پسر کوفته سوخته شهریار                به یاری که آمد جز اسفندیار»

فرخی سیستانی:«مارست عدوی تو سرش خرد فروکوب فرض‌ست فرو کوفتن ای خواجه سر مار»

ناصرخسرو قبادیانی:«انگشت مکن رنجه به در کوفتن کس      تا کس نکند رنجه به در کوفتنت مشت»

سعدی شیرازی: «سعدیا نوبتی امشب دهل صبح نکوفت یا مگر روز نباشد شب تنهایی را»

اوحدی مراغه‌ای: «شب کس را کجا کند چون روز؟              پیر محراب‌کوب منبرسوز»

عبید زاکانی: «پایکوبان ز در صومعه بیرون آئیم                 دست با شاهد سرمست در آغوش کنیم»