ریشهی پیشاهندواروپایی «*(s)keuh/ *(s)keus» به معنای «پوشاندن» در زبانهای کهن اروپایی این واژگان را پدید آورده است: keuqw (کِئوثُو: پنهان میکنم) و epikeuqw (اِپیکِئوثُو: فرومیپوشانم، قایم میکنم) و kutos (کوتُس: ظرف، چیزِ توخالی) و skutos (سْکوتُس: پوست، پوشش) و احتمالا kusos/ kuotos (کوسُس: کس) یونانی، custos (نگهبان، زندانبان، محافظ) و culus (پشت) و cunnus (کس) لاتین، skali (کلبه، خانه) و ha (پنهان کردن) و hus (خانه) نُردیک کهن، cuzaff (پنهان کردن) برتون میانه، kuzhat (پنهان کردن) و kil (پشت) برتون، hydan (پنهان کردن) انگلیسی کهن، huda/ head (پنهان کردن) و skure (پناهگاه) و hus (خانه) فریزی کهن، gudhus (معبد، خانهی خدا) گُتی، *hudian (پنهان کردن) و skur (پناهگاه) ساکسونی کهن، huden (پنهان کردن) و skure (پناه دادن) هلندی میانه، cul (پشتی) ایرلندی کهن، hosa (شلوار) آلمانی کهن،
این ریشه در زبانهای زندهی اروپایی به این کلمات منتهی شده است: custode (نگهبان، زندانبان، محافظ) ایتالیایی، Kustos (نگهبان، زندانبان، محافظ) و Haus (خانه) و hose (شلوار) آلمانی، Kustos (نگهبان، زندانبان، محافظ) فنلاندی، custody (بازداشت، محافظت) و hide (پنهان کردن) و house (خانه) انگلیسی، cuddio (پنهان کردن) و cil (پشت) ولش، hide/ hyde (پنهان کردن) اسکات، huiden (پنهان کردن) و huis (خانه) هلندی، skala (خانه، پناهگاه) و hydda (کلبه) سوئدی، skali (کلبه) ایسلندی،
بن مورد نظرمان در زبانهای آریایی به ریشهی «*کَوش» بدل شده و در زبانهای کهن ایرانی چنین واژگانی را زاده است: arasuk (کوسْرَه: قوسدار، توخالی) و arasOknah (هَنکُوسَرَه: تنگ، فراهم آمده) اوستایی، कुहरम् (کوهارام: غار) و कुहू (کوهو: ماه نو [چون نورش پنهان است]) و कुहर (کوهارِه: حفره) و स्कुनाति (سْکوناتی: پوشاندن) و «کُسَه» (بشکه) و «کوکْسی» (چاله، پایین شکم) و «کُوسَکَه» (تخممرغ) سانسکریت، «کاچ» (پوست) و «کاتْس» (شکم، رحم) تخاری الف، «کاتْسُو: شکم، رحم» تخاری ب، «کُوشک» (کوشک) و «کود/ کُوی» پهلوی، ܓܘܫܩܐ (جَوشْقا: کوشک) سریانی، קיוסק (کییُسْک: کوشک) عبری، קושקא (قُوشْقا: کوشک) آرامی بابلی، «کوسْدا» (کوشک، خانه) و «کوسی» (گردی، سوراخ) سکایی، «کوشک» (کاخ) خوارزمی،
این ریشه در زبانهای زندهی ایرانی این کلمات را پدید آورده است: «کوشک» و «کوی» و «کوچه» پارسی، «کُشک/ کوشه» (خانه، قلعه) و «کُشْکَنجید» (سنگ فلاخن، گلولهی توپ) و «کشکَنجیر» (نوعی منجنیق، مرکب از: کوشک + انجیر/ سوراخ کننده) و «کولَه» (پلک چشم) و «کیش» (لباس کتانی) و «خیشخانه» (خیمهی کتانی) پارسی قدیم، «کُئوشْک» (کوشک) ترکی، «کوشْگَه» (کوشک) امرهای، «جَوسَق» (قلعه) و «خیش» (لباس تنگ درشتبافت) عربی، «کیش» (لباس ابریشمی، دستمال) بختیاری، «کیژَه» سمنانی، «کَوی» اردو و «کیچَه» شهمیرزادی و «کیچِه/ کوچِه» گزی. кӯшк (کوشْک) پارسی تاجیکی، քյոշկ (کْیُوشْک) ارمنی، კიოსკი (کیُوسْکی) و კოშკი (کُوشْکی) گرجی، köşk ترکی استانبولی،
احتمال دارد «کُس» هم از همینجا آمده باشد و در این حالت صورتهای دیگرش در زبانهای دیگر ایرانی نیز از همین ریشه است: «کوس» بلوچی، «قوسی» کردی و «کیسی» زازا. گزینهی دیگر برای ریشهی این کلمه «*keu» هندواروپایی به معنای «خماندن» است و این یکی مقبولیت بیشتری نزد اهل نظر دارد.
«کوشک» در زبانهای دیگر هم وامگیری شده است: chiosco ایتالیایی، kiosk انگلیسی و آلمانی و هلندی و نروژی و لهستانی و آفریکانس، kiosque فرانسوی، kiosko اسپانیایی، киоск (کیُوسْک) روسی، «کیُوس» اندونزیایی، kioszk بلغاری، quiosque پرتغالی، chiosc رومانیایی.
ورود این واژه به دایرهی زبانهای اروپایی دیرآیند بوده و در قرن هفدهم میلادی رخ داده است. وامواژهی فرانسوی دوباره به پارسی بازگشت و «کیوسْک» را پدید آورده که معنای «اتاقک» میدهد. نام مشهور «جوشَقان» که نام مناطقی در اسفراین و قمصر و ساوه و کاشان است هم از همینجا آمده و ثبت سریانی این کلمه را نشان میدهد که شکل پارسیاش «کوشکان» بوده است.
واژهی «کوشک» با بسامد اندک و «کوی/ کوچه» با بسامدی بسیار بالا در شعر و ادب پارسی به کار گرفته شده است:
رودکی سمرقندی: « مهتران جهان همه مردند مرگ را سر همه فرو کردند
زیر خاک اندرون شدند آنان که همه کوشکها برآوردند »
منوچهری دامغانی: «داد جشن مهرگان اسپهبد عادل دهد آن کجا تنها به کشکنجیر بندازد زرنگ»
سعدی شیرازی: « مریز آبروی برادر به کوی که دهرت نریزد به شهر آبروی»
و: « از عشق خوب رویان من دست شسته بودم پایم به گل فرو شد در کوی تو قضا را»
شکیبی اصفهانی: « ما سنگ سفال اعتباریم ناموس فروش روزگاریم
در کوچهی عار هرزه گردیم در لجهی ننگ غوطه خواریم»