کودک


آخرین به روزرسانی:
کودک


         ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*kumo» به معنای «نرم، لطیف» در زبان‌های اروپایی چندان شاخه‌زایی نکرده و در آن شاخه این مشتق‌ها را از آن سراغ داریم: kumele (مادیان) و kumelys (کره اسب) لیتوانیایی، 

         این بن در زبان‌های آریایی به ریشه‌ی «*کودَه» بدل شده که یعنی «کوچک، نوزاد» و مشتق دیگری به صورت ریشه‌ی «*کَوْ» هم از آن برآمده که همین معنا را می‌رساند. 

          در زبان‌های ایرانی کهن از ریشه‌ی «*کودَه» این واژگان برخاسته‌اند: akatuk (کوتَکَه: کوچک) اوستایی، «کَوَه‌پَتْهَه» (جاده‌ی فرعی، ترکیب کَوَه: کوچک + پَتْهَه: راه) و «کَواگْنی» (جرقه، ترکیب کَوَه: کوچک + آگنی: شعله) و «کَوُسْنَه» (نیم‌گرم) و «کومارَه» (جوان، بچه) و «سوکومارَه» (نرم، لطیف) سانسکریت، «کوچَک» و «کُوتَک/ کودَک» (کودک) و «کُوتَرَک» (مرغابی) و «کَواد» (جوان، قباد) و «کَوات» (توله، بچه) و «کَواتَک» (پسربچه) و «اوشْتْرکَواتَک» (کره شتر) و «کَواهْ» (بز، بره، چهارپای کوچک) پهلوی، «کومار» (جوان، شاهزاده، جوانمرد) و «کولَّگ» (ملخ) پارتی، «کُودَک» (کودک) و «کولَّگ» (ملخ) تورفانی، ‌‌«کوتی‌ی» (سگ) و «کومار» (جوان، شاهزاده) سغدی، կոտիկ (کُتیک: بره، توله، بچه‌ی جانور) و կոտակ (کُتَک: کوتاه، کوچک) ارمنی کهن،

         در پارسی از این بن چنین کلماتی زاده شده‌اند: «کودک»، «کودکستان»، «کودکانه»، «کودکی»، «کوچک»، «کوچولو»، «کوتاه»، «کوتوله»، «کاغ» (نوعی پرنده‌ی سیاه)، «کوته‌اندیش»، «کوته‌بین»، «کوتاهی کردن»، «قدکوتاه». در پارسی قدیم هم این واژگان از این خانواده رواج داشته‌اند: «کودَرَه/ کوزره» (مرغابی)، «کیچ» (کوچک)،

حدسم آن است که چند کلمه که ریشه‌شان ناگفته مانده از همین بن گرفته شده باشد. یکی «کشیک» است که حسن‌دوست آن را مغولی و ترکی دانسته، اما احتمالا همان «کْشیک» بلوچی به معنای «سگ نگهبان، توله‌سگ» باشد. به ویژه که در زبان‌های اورالی-آلتایی ریشه‌ی قانع‌کننده‌ای ندارد. دیگری «پشه‌کوره» است که بخش دوم‌اش به احتمال زیاد «کوچک، ریز» معنی می‌دهد و شاید تحریف «پشه‌کوده» بوده باشد. دیگری «کُلَه» به معنای «ملخ» است که در متون پارسی قدیم آمده و باید از همین‌جا آمده باشد. «کولَّگ» پهلوی و «کولَک/ کولَه/ کُلَّه» پارسی قدیم هم شکل‌های دیگری از همین واژه هستند به معنای «ملخ».

برخی از نام‌های شخصی در زبان‌های کهن ایرانی نیز از همین‌جا آمده است. مشهورترین‌اش «قباد/ کَواذ» است که از ریشه‌ی «*کَوْ» آمده و «جوان» معنی می‌دهد. لقب خسروی سوم ساسانی هم «کُوتَک» (کودک) بوده است. نام پادشاه نامدار کوشانی «کانیشکا» هم از همین ریشه گرفته شده و یعنی «جوانترین». نام «کومار» که امروز بیشتر در هند رواج دارد هم خاستگاهی ایرانی دارد و «جوان، شاهزاده» معنی می‌داده است و در پارتی و سغدی رواج داشته است.

در زبان‌های زنده‌ی ایرانی از این ریشه چنین واژگانی زاده شده‌اند: «کوچیر/ کوچیرَه» (کوچک) بختیاری، «کْشیک» (سگ نگهبان، توله سگ) و «کوچَه/ کوچیک» (کوچک) و «کَوات» (شتر [جوان]) بلوچی، «کوتیک/ کوچیک» (سگ) و «کولا/ کولّا» (ملخ) کردی، «کولا/ کولّا» (ملخ) گورانی، «کوتَک» (سگ) زازا، «کُچ» (سگ) بردسیری، «سَکودِه» (توله سگ) و «کوتَیْ» (پسربچه) گیلکی، «کوئِه» (سگ) گزی، «کود» (سگ) شغنی، «کَذ»(سگ) اشکاشمی، «کوت/ کود» (سگ) یغنابی، «گیتْسیل» (کوچک) و «کوج» (سگ) و «کونْدَیْگ» (کوچک، ناقص) آسی، «کوات» (کره، جوان) وخی، «کُورک» (پسربچه) کمزاری، կոտակ (کُتَک: کوتاه، کوچک) و կուտիկ (کوتیک: توله سگ) ‌ارمنی، «کوئَک» (کودک) لری، «قودوق» (کوچک) چغتایی، «کوتی» (قد کوتاه، کوتوله) عربی، «گُوئْدَک» (کودک) ازبکی، 

بسیاری از این واژگان در زبان‌های دیگر نیز وامگیری شده‌اند: ку́че (کوچِه: سگ) بلغاری، kutya (سگ) مجاری، čutuk (کمی، قدری) و čytyška (نوزاد) و čutočnyj (ریز، ناچیز) روسی. 

مشتق‌های این ریشه در شعر و ادب پارسی به فراوانی به کار گرفته شده‌اند: 

فردوسی توسی: «پدر مهر و پیوند بفگند خوار                    جفا کرد بر کودک شیرخوار»

خیام نیشابوری: «ای پیر خردمند، پگه‌تر برخیز                   وآن کودک خاک‌بیز را بنگر تیز»

         و: «یک چند به کودکی به استاد شدیم                      یک چند به استادی خود شاد شدیم»

نظامی گنجوی: «در این هم نبردی چو روباه و گرگ             تو سرکوچک آیی و من سربزرگ»

سعدی شیرازی: «عدو را به خُردی نباید شمرد                    که کوه کلان دیدم از سنگ، خُرد»

و: «پرده‌ بردار که بیگانه خود این روی نبیند             تو بزرگی و در آیینه‌ی کوچک ننمایی»

مولانای بلخی: «کوچک بودن بزرگ را کوچک نیست           هم کودکی از کمال خیزد شک نیست»


و: «تاج شیخ‌الاسلام دارالملک بلخ                                  بود کوته‌قد و کوچک همچو فَرخ»