این واژه از ریشهی «*کُومِک» ترکی گرفته شده و در پارسی هم گاه به همین شکل نوشته میشود. مشتقهای آن در پارسی به این شکلهای دیده میشود: «کمکی»، «کمکدست»، «کمکدهی»، «کمککار»
شکلهای دیگر آن در زبانهای ایرانی دیگر چنین است: күмәк (کُومِک: گروه همکاران) باشکیری، «کُئْمَک» (یاری) ازبکی، көмек (کُومِک: یاری) قزاقی،ქომაგი (کُماگی: کمک) گرجی، «کومَک» (کمک) اردو. көмө (کُومُو: یاری) یاکوتی و कुमक (کومَک: کمک) هندی هم از همینجا گرفته شدهاند.
«کمک» در شعر و ادب پارسی به ندرت به کار رفته است:
محتشم کاشانی: « سپه برد بهر بوم که تازد ز قفا لشگر برف چو مور و ملخ آید به کمک »
بیدل دهلوی: «چو موج گوهرم یکسر نفس شد حرف خاموشی
صف رنگ ادب تا نشکند شوخیکمک کردم »