کلید


آخرین به روزرسانی:
کلید


         ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*klehw» به معنای «قلاب، سنجاق، چیزِ خمیده» در هردو شاخه‌ی اروپایی و آریایی واژگانی زاده است و معلوم نیست چرا فرض کرده‌اند که واژگان شاخه‌ی آریایی از اروپایی وامگیری شده است. در حالی که مشهورترین واژه در این بین -کلید- نخست در قلمرو ایران زمین اختراع شده و بسیار بعید است نام ابداعی فنی که در ایران بومی بوده از سرزمینی مثل یونان وامگیری شده باشد که چند قرن بعد با آن آشنا می‌شود. با این حال شاخه‌زایی این بن در زبان‌های کهن اروپایی بیش از زبان‌های آریایی بوده و احتمالا کلمه‌ای در بافت اروپایی به ابداعی ایرانی (قفل و کلید) منسوب شده و از آنجا به زبان پارسی وارد شده است.

         در زبان‌های اروپایی کهن از این ریشه چنین کلماتی را داشته‌ایم: «کالاوی‌پُرُوس» (کلون‌دار، دروازه‌بان) موکنایی، kleiw (کْلِئیو:‌ بستن) و kleidas (کْلِئیداس: کلید) و kleidoucos (کْلِئیدوخْسُوس: کلیددار) و klwos (کْلوئُس: قلاده) یونانی، clavis (کلون، قفل) و clavus (میخ) و claustrum (مسدود، بسته) و claudere (بستن) لاتین، clef (کلید) و clos (بسته) و cloister (صومعه، عزلتکده، در اصل یعنی: جای بسته) فرانسوی کهن، clef/ clie (کلید) نرمن، clau (کلید) اوکسیتان، cæg (کلون، کلید) و beclysan (بستن) انگلیسی کهن، keie (کلید، کلون) انگلیسی میانه، kei‌ (کلید، کلون) فریزی کهن، clou (قلاب، چیز جذاب) برتون کهن، clo (قید، وظیفه) ولش میانه، cloe/ clo (میخ، کلون) ایرلندی کهن، клюка (کْلیوکا: اهرم، کلون) اسلاوی کهن شرقی، kluka (قلاب، اهرم) لهستانی کهن

         در زبان‌های اروپایی نو از این ریشه این واژگان برخاسته‌اند: kļũt (تحول یافتن) لاتویایی، kliū́ti/ kliáuti(دگرگون شدن) و kliudyti (مسدود کردن، منع) لیتوانیایی، cheie (کلید) رومانیایی، cviave (کلید) ایتالیایی، cle/clef (کلید) و cloître (صومعه) فرانسوی، key (کلید) و cloister (صومعه، عزلتکده؛ میانه‌ی قرن سیزدهم) و claustal (عزلت، زاهدانه؛ میانه‌ی قرن پانزدهم) و close (بسته) و انگلیسی، клавиша (کْلاویشا: کلید) و клюка́ (کْلیوکا: عصا، اهرم) و ключ (کْلیوچ: میله، کلون، کلید) روسی، ключ (کْلیوچ: کلون، کلید) بلغاری، клуч (کْلوچ: کلید) مقدونی، klawisz (کلید) لهستانی، clave (کلید) اسپانیایی و پرتغالی، Keil (اهرم، کلون) آلمانی، clo (میخ، کلون) ایرلندی، klika (دستگیره‌ی در، کلون) چک، 

         در زبان‌های آریایی به احتمال زیاد این ریشه به صورت «*کی» وجود داشته است. اما در زبان‌های باستانی ایرانی تنها «کیلِد» (کلید) پهلوی را از آن می‌شناسیم که از یونانی وامگیری شده است. با این حال قفل و کلید اختراعی ایرانی بوده و این وام‌واژه در ایران به ویژه روی این دلالت شاخه‌زایی کرده و معناهای دیگر اروپایی‌اش را حمل نمی‌کند. هرچند برای داوری درباره‌ی حدسم – قدمت بیشتر دلالت این بن در زبان‌های آریایی- باید به انتظار یافته شدن سند و مدرکی دندان‌گیر ماند، اما کاربرد این کلمه و مشتق‌هایش در پارسی دری هم از اغلب زبان‌های اروپایی دیرینه‌تر است. در پارسی از این ریشه چنین کلماتی زاده شده‌اند: «کلید»، «کلون»، «کلیددار»، «کلیدان» (کلید در باغ)، «جاکلیدی». 

در پارسی قدیم هم این واژگان از این بن رایج بوده است: «کِلان» (کلون)، «کِلَند» (کلید در کوچه)، «کَلَندر» (قید، چوب یا کنده برای بستن پشت در یا پای محکومان، آدم نتراشیده و قراضه)، «کَلیچَه» (کلید چوبی) 

در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: «کیلیج» (کلید) کردی، «کیل» (کلید) و «کیلون» (کلون) خوانساری، «کُلُمْبُو» (سد کوچک، بند آب) خراسانی، «کولونْد» (کلون) اصفهانی، «کُلِم» (کلون) سنگسری، «کُلِن» (کلون) سرخه‌ای، «کُیون» (کلون) ابیانه‌ای، «کُلِیْدون» (کلید در باغ) بردسیری، «کیلیل‌دان» (کلید در باغ) سیوندی، «کیلیر» (کلید) گورانی، «کَذیت» (کلید) یزغلامی، 

         مشتق‌های این ریشه در شعر و ادب پارسی رواجی گسترده داشته است:

فردوسی توسی: «کلید در گنج‌ها پیش توست              دلم شاد و غمگین به کم‌-بیش توست»

حافظ شیرازی: «دلم خزانه‌ی اسرار بود و دست قضا    درش ببست و کلیدش به دل‌ستانی داد»

مولانای بلخی:‌ «زآن که کلیدست و چو کژ شد کلید                وا شدن قفل نیابی عطا»