ریشهی پیشاهندواروپایی «*kelh» در معنای «شکستن، زدن» در زبانهای کهن اروپایی چنین مشتقهایی را به دست داده است: klados (کْلادُوس: شکستگی، فاجعه) یونانی، percellere (بر انداختن، آزردن، شکست دادن) و gladius (شمشیر کوتاه) و gladiator (بردهی جنگاور در آیینهای نمایشی مرگبار) و gladiatorium (محل نگهداری گلادیاتورها) و clades (شکستگی، فاجعه) لاتین، клати (کْلاتی: چاقو زدن) و поклати (تکان تکان دادن، تهاجم) اسلاوی کهن کلیسایی، hild (جنگ) انگلیسی کهن، claideb (شمشیر) ایرلندی کهن، claidheamh (شمشیر) گالیک اسکات، clezeff (شمشیر) برتون میانه، klezenv/ klerze (شمشیر) برتون، clethe (شمشیر) کُرنی میانه، kledha کُرنی، cledyf (شمشیر) ولش میانه، glai/ glay (شمشیر) فرانسوی کهن و کاتالان کهن، preicalis (سندان) پروسی کهن،
در زبانهای زندهی اروپایی از این بن چنین کلماتی برخاستهاند: claiomh (شمشیر) و cellach (نزاع) ایرلندی، cleddydd/ cleddyf (شمشیر) ولش، kladivo (چکش) چک و اسلواک و صربی-کروآتی، esglai (هراس، هیبت) کاتالان، ghiado (شمشیر) ایتالیایی، glaidio (شمشیر) پرتغالی و اسپانیایی، gladium (شمشیر) رومانیایی، clade (گروه تباری، شاخهی تکاملی جانوران) انگلیسی،
این ریشه در زبانهای آریایی چندان گسترش نیافته و مشهورترین مشتق آن «کلنگ» است در معنای «تیشه، ابزار آهنی کندن زمین، تبرزین». این واژه از قدیم در زبانهای دیگر ایرانی نیز وجود داشته است: «*کولَنْد» و «کُلند» پهلوی، քլունգ (کْلونگ) ارمنی، «کولونک/ کولونگ» ترکی، «کلنگ/ کلند» و «کلنگی» و «سرکلنگ» پارسی.
این واژه در شعر و ادب پارسی با بسامدی اندک به کار گرفته شده است و در برابر «کلند» بیشتر کلمهای عامیانه محسوب میشده است:
نظامی گنجوی: «کلنگی میزند چون شیر جنگی کلنگی نه که آن باشد کلنگی»
سنایی غزنوی: «به دیدگان هنر بیندم مسافر طمع کلنگ حکمت داند که سنگ بیهنرم»
مولانای بلخی: «آن کُهی کاو داشت از کان نقد چند گشت پاره پاره از زخم کلند»
و: «کلند عشق در دستم به گرد کان همیگردم منم از کیمیای جان چه جای دل چه جای جان»
جامی: «کلندش شد اندر کف رنجبر به صورت کلید در گنج زر»
محتشم کاشانی: «با آن که کند کلنگ بیخ همه چیز شاهین تو کند از جهان بیخ کلنگ»
ایرج میرزا: «بعد چندی کلنگ و گاله و بیل میکنم از برای خود تحصیل»