ریشهی سامی «*کلم» در اصل «گاز زدن، دهان زدن» را نشان میداده و همین به معنای «سخن گفتن» تعمیم یافته است. این بن در زبانهای سامی چندان زایا نبوده و تنها 𒄴 (کَلْمَتو: ساس، حشرهی گزنده) در اکدی را داریم که بر دلالت اولی گواهی میدهد. شاخهزایی اصلی این بن در پارسی و عربی رخ داده و به این واژگان انجامیده است: «کلام»، «کلمه»، «کلمات»، «متکلم»، «تکلم»، «کلیمالله»، «کلیمی»، «مکالمه»، «تکلمه».
نمودهای دیگر این ریشه را در این واژگان میتوان دید: «کَلیمَه» (کلمه) ترکی آذری، «کِلیمِه» (کلمه) کردی و ترکی استانبولی، калима (کَلیمَه: کلمه) پارسی تاجیکی، «کلمه» اردو، «کَلْما» (کلمه) هوسا، «کَلیمَت» (کلمه) اندونزیایی، «کَلیمَهْ» (کلمه) مالایی،
واژگان برخاسته از این بن هرچند در زبان روزمره بسیار رایجاند، اما در شعر پارسی کم به کار گرفته شدهاند:
خاقانی شروانی: «حرز جان ساز ادب کاین کلمه بر سر افسر کسری رقم است»
فخرالدین عراقی: «کلماتی است از مخارج اصل اندر او هست مندرج ده فصل»
مولانای بلخی: «معنی ندهد وصلت این حرف بدان حرف تا تو ننهی در کلمه فایدهزایی»
اوحدی مراغی: «اصل این کل و جزو یک کلمه است خواه تورات خوان و خواه زبور»