ریشهی عربی «*کسب» (سوداگری کردن) و «*غصب» (به زور گرفتن) و «*کشف» (نمایان کردن) معنایی نزدیک به هم دارند و احتمالا دو شکل از بنی وامگیری شده در عربی باشند. چون شاخهزاییشان در پارسی بیش از عربی است و در سایر زبانهای سامی هم مشتقهای چندانی به دست ندادهاند.
در پارسی از این بنها چنین واژگانی زاده شدهاند: «کسب»، «کاسب»، «کسبه»، «کاسبی»، «کسبوکار»، «مکاسب»، «کشف»، «کاشف»، «مکشوف»، «مکاشفه»، «کَشّاف»، «انکشاف»، «کشفیات»، «غصب»، «غاصب»، «غصبی»، «»
در سایر زبانهای ایرانی از این ریشهها چنین واژگانی را میشناسیم: «کَسَبَ» (پول درآوردن، تجارت کردن) و «غَصَبَ» (به زور گرفتن) و «کَشَفَ» (پردهبرداری کردن، ظاهر ساختن، نمایش دادن) عربی، «کَسْب» چغتایی، «کِسْپ» (کسب) و «کاسیب/ کاسیپ/ کاسیف» (کاسب) و «کِشْف/ کِشیف» (کشف) و «کاشیف» (کاشف) ترکی، «کِهسیپ» (کسب) و «کِهشْپ» (کشف) ترکی اویغوری، «کَشْف» و «کَسْب» ازبکی، кәсіп (کاسیپ: کسب) قزاقی، кесип (کِسیپ: کسب) قرقیزی، «کِسْپ» (کسب) لری و ترکمنی، քյասիբ (کْیاسیب: کاسب) و քյասիբանալ (کْیاسیبانال: کاسبی کردن) و քյասիբություն (کْیاسیبوتْیون: کاسبی، کسبوکار) ارمنی، «کِشْف» (کشف) کردی،
кәшеф (کاشِف: کشف کردن) تاتاری هم از اینجا گرفته شده است.
این واژگان در زبان عربی رواجی کمتر از پارسی داشتهاند و در شعر و ادب پارسی بسیار تکرار شدهاند:
مولانای بلخی: «پس خضر کشتی برای این شکست تا که آن کشتی ز غاصب باز رست»
حافظ شیرازی: «تحصیل عشق و رندی آسان نمود اول آخر بسوخت جانم در کسب این فضایل»
عبدالرحمن جامی: «کرده کشاف بر دلش مستور نور کشف و شهود و ذوق و حضور»
بیدل دهلوی: «کسب عمل آگهی آسان مشمارید چشم همه کس از مژه خوردهست عصاها»