ریشهی پیشاهندواروپایی «*kar» به معنای «زبر، خشن، سخت» از سویی با بن سازندهی «خرد» خویشاوند است و از سوی دیگر ریشهی دیگرش به زایش cancer انجامیده است. «*kar» مشتقی به دست داده به صورت «*krep» که «تن، بدن» معنی میدهد و در زبانهای کهن اروپایی چنین کلماتی را پدید آورده است: corpus (بدن، تنه) و corporalis (جسمانی) و corporatus (عضو یک سازمان) و corpus delicti (شواهد جرم، در اصل یعنی: بدن مقتول) و corporare (تجسم یافتن، تجلی یافتن در پیکر) لاتین، *kriɸmos (بدن) پیشاسلتی، href (شکم، رحم، بدن) آلمانی کهن، hrif (شکم، رحم) انگلیسی کهن، creff (بدن) برتون میانه، krenv (بدن) برتون، cryf (بدن) ولش میانه، hrif/ href (شکم، رحم، بدن) فریزی کهن، *hrif (شکم، تن) ساکسونی کهن، ref (شکم) هلندی میانه، corpulence (جثه، اندازهی بدن؛ قرن چهاردهم) و corpulent (چاق، گوشتالو) و corsage (بدنه، سینه؛ قرن دوازدهم) و cors (جسد) و corset (پیراهن، روپوش؛ قرن سیزدهم) فرانسوی کهن، و احتمالا luchorpan (جن، در اصل یعنی: بدن کوچولو، ترکیب lu: کوچک، سبک + corpus: تن) ایرلندی کهن،
در زبانهای اروپایی نو از این بن چنین واژگانی برخاستهاند: cryf (بدن) ولش، riff (شکم) و midriff (خط وسط شکم) و corpse/ corse (جسد؛ اواخر قرن سیزدهم) و corpus (بدن، تنه، مجموعه متون؛ اواخر قرن چهاردهم) و corporate (عضو سازمان، نهاد حقوقی؛ اوایل قرن پانزدهم) و corporeal (مادی، جسمانی؛ ۱۶۱۰م.) و corporal (تنانه، گیتیانه، مادی؛ اواخر قرن چهاردهم) و corpus luteum (جسم زرد؛ ۱۷۸۸م.) و corpus callosum (رابط پینهای مغز، در اصل یعنی جسم سخت؛ ۱۷۰۶م.) و corpulence (جثه، اندازهی بدن؛ اواخر قرن پانزدهم) و incorporate (در بدن گنجاندن، هضم کردن، خوردن؛ اواخر قرن چهاردهم) انگلیسی، ref (شکم) و middenrif (خط وسط شکم) هلندی، corporation (سازمان) و corps d'armée (بدنهی سپاه؛ قرن شانزدهم) و corpuscle (جزء، ذره؛ اوایل قرن هفدهم) و corset (پستانبند؛ ۱۷۹۵م.) و incorporeal (غیرمادی، معنوی، روحانی) فرانسوی، و احتمالا lupracan/ leprechaun (جن؛ ۱۶۰۰م.) ایرلندی،
در زبانهای آریایی این بن به ریشهی «*کرپ» بدل شده که یعنی «جسم، تن» و در زبانهای کهن ایرانی چنین واژگانی را نتیجه داده است: mVprhvk (کِهْرْپِم: بدنه، شکل) و prhvk (کِهْرْپ: سینه، تن) و SfVrVk (کِرِفْش: شکل، ریخت، تن) اوستایی، कृप् (کْریپ: شکل، ریخت) و कृप् (کْرْپ: خوشگل، زیبارو) و «کْرْنَتی» (بافتن، رشتن) و «کَرْپاسَه» (کرباس، پارچه) و «گورْپاسَه» (زره بالای سینه) سانسکریت، «کَپّاسَه» (کرباس، پارچه) پالی، «کیرْب» (ریخت، شکل) و «کیرْپَک» (کرفه، ثواب) و «کَرَفْس» پهلوی، «کیرْبَگ» (کرفه، ثواب) و «کیرْبَگکار» (نیکوکار) پارتی و تورفانی، որովայն (اُرُووَیْن: شکم، رحم) و անորովայն (اَنُورووَیْن: نازا، بیشکم) و կերպ (کِرْپ: ریخت، چهره، شخص، نوع) و մարդակերպ (مَرْدَکِرْپ: مردانه، نرینه) و աբեղայակերպ (آبِغایاکِرْپ: راهبوار، زاهدانه) و կարոս/ կարաւս (کَرُوس/ کَرَوْس: کرفس) ارمنی کهن، კერპი (کِرْپی: بت) گرجی کهن، «کنچی» (چرخاندن، بافتن) خوارزمی، Asbrk (کربسا: کرباس) و ܟܪܦܣܐ (کِرْپَسا: کرفس) سریانی، כרפס (کَرْپَس: کرباس) و כַּרְפַּס (کَرْپاس: کرفس) عبری
در پارسی از این ریشه چنین کلماتی برخاستهاند: «کرباس» (از دید هنینگ و تیمه مرکب از: کرپ: تن + پاس: نگهبانی، حفاظت)، «کَرَه» (کتان، پنبه، کپک، ریسهی قارچ)، «کارتَنَه/ کارتُنَک» (عنکبوت)، «کَرَّهباف» (کیسهی تخم عنکبوت)، «کارگاه» (چارچوب سوزندوزی و گلدوزی، یعنی جای بافندگی)، «کَرتینه» (تار تخمگذاری عنکبوت)، «کِرفَه» (ثواب).
حدسم آن است که «کرفس» هم از همین جا آمده باشد و شاید به اسطورهی کهنی اشاره کند که بر مبنای آن نخستین آدمیان از گیاه کرفس زاده شدهاند.
«کُرک» به معنای «موی نازک، پشم ظریف» هم قاعدتا از همینجا آمده و بسطی در معنای «ریسهی قارچ» بوده است. «کورْک» ترکی به معنای «پشم» و مشتقش «کُرْکَه» (لایه، پوست) هم احتمالا از همینجا گرفته شده باشند.
در سایر زبانهای ایرانی نیز از این ریشه چنین واژگانی را سراغ داریم: որովայն (اُرُوَیْن: شکم، رحم) و կերպ (کِرْپ: ریخت، شکل، شیوه) و թավշակերպ (تاوْشَهکِرْپ: مخملی) و մտածելակերպ (مْتَتْسِلاکِرْپ: ذهنیت، طرز تفکر) و «کِرْپَس» (پارچهی ابریشمی) و քերեվիզ (کِرِویز: کرفس) ارمنی، კერპი (کِرْپی: بت) گرجی، «کارِه» (تار عنکبوت) قهرودی، «کِری» (تار عنکبوت) کِشهای، «کاربافو» (عنکبوت) راوری، «کَرَک» (کپک) دماوندی، «کِرْیَه» (کپک، ریسهی قارچ) آشتیانی، «کرج/ تکرج» (کپک، ریسهی قارچ) و «کَرَفْس» عربی، «کارَتِیْن» (عنکبوت) یزدی، «کارِتین» (عنکبوت) گزی، «کیراس» (کرباس) و «کَرَوْز» (کرفس) کردی، «گُراس» (لباس زنان روستایی، کرباس) خراسانی، «چیپُوس» (کرباس) شغنی، «کَپَس» (کرباس) کشمیری، «کِرِویز» (کرفس) ترکی،
«کرباس» از پارسی و هندی به زبانهای دیگر نیز راه یافته است: «کَپَس» جاوهای، «کو-پِئی» چینی، «کَپاس/ کَباس» نپالی،
این کلمات در شعر و ادب پارسی با بسامدی پایین به کار گرفته شدهاند:
فردوسی توسی: «بمانیم روز پسین زیر خاک سراپای کرباس و جای مغاک»
ناصرخسرو قبادیانی: «همچو کرباسی که از یک نیمه زاو شاه را
قرطه آید وز دگر نیمه جهودی را کفن»
نظامی گنجوی: «زهریست به قهر نفس دادن کژدم زده را کرفس دادن»
عیوقی: «بیا تا ببینی تو این گوسفند به کرباس پیچیده کرده به بند»
عطار نیشابوری: «گر تو را نوری ز نفس آمد پدید زخم کژدم از کرفس آمد پدید»
ادیبالممالک فراهانی: «گر زمان عرش و زیرگه کرسی هست کرفه و بزه ثواب و خطا»