ریشهی پیشاهندواروپایی «*ka/*keh» به معنای «میل داشتن، دوست داشتن» در زبانهای اروپایی چندان شاخهزایی نکرده ولی در زبانهای باستانی غربی این مشتقها را از آن سراغ داریم: carus (محترم، عزیز) و caritatem (بخشندگی، محترم شمردن) لاتین، 𐌊𐌀𐌓𐌀𐌉 (کارای: محبوب، عزیز) ونتی و فالیسکی، hora (زن زناکار) و hordomr (زنا) و kærr/ kę́rr (عزیز، محبوب) نُردیک کهن، huora (روسپی) آلمانی کهن، charite (نیکوکاری، خیریه؛ قرن دوازدهم) و chierir (عزیز داشتن، ابراز علاقه کردن) و cheriss (عزیز، محبوب) فرانسوی کهن، hore (روسپی) انگلیسی کهن و میانه، hor (زنا کردن، لهو و لعب) فریزی کهن، hors (فاسق، مرد زناکار) گُتی، ker/ kier (محبوب، عزیز) نرمن کهن، chier/ chiaer (عزیز) نرمن، car اوکسیتان، kær (عزیز) سوئدی کهن،
در زبانهای زندهی اروپایی هم این واژگان از این بن برخاستهاند: kamaros (عیاش) لیتوانیایی، caresse (لطف کردن، نوازش کردن؛ قرن شانزدهم) و Cherie/ cher (عزیز، محبوب) و chérir (عزیز داشتن، محبت کردن) فرانسوی، caress (نوازش، لطف؛ ۱۶۴۰م.) و charity (نیکوکاری، خیریه) و cherish (عزیز داشتن، محبت کردن؛ اوایل قرن چهاردهم) و whore (روسپی؛ ۱۵۳۰م.) و whoredom (بیبندوباری جنسی؛ اواخر قرن دوازدهم) انگلیسی، caro (عزیز، محبوب) ایتالیایی و اسپانیایی و پرتغالی، hore (روسپی) دانمارکی، hora (روسپی) سوئدی، hoer (روسپی) هلندی، kær (عزیز) ایسلندی، kjær (عزیز) نروژی،
بن «*ka» در زبانهای آریایی ریشهی «*کا/ *کَن» را ساخته که دامنهای وسیع از واژگان را به دست داده است. در این خوشهی زبانها این ریشه به «خواستن، اراده کردن» نیز دلالت میکند و معنای قدیمیاش که با میل جنسی پیوند خورده را نیز همچنان حمل میکند. در زبانهای باستانی ایرانی این کلمات از این بن برخاستهاند: amAk (کامَه: اشتیاق، میل) و Ak «کا» (مشتاق بودن، میل داشتن) و AyAk (کایا: مایل، خواهان) اوستایی، 𐎣𐎠𐎶 (کامَه: کام) پارسی باستان، काम (کامَه: میل، کام) و कामुक (کاموکَه: مشتاق) و काम्य (کامیَه: مطلوب) و कामदेव (کامْدِو: خدای شهوت، کامدیو) و कायमान (کایَمانَه: دوست داشتنی) و कनति (کَنَتی: شهوترانی کردن، لذت بردن) و चनस् (تْسَنَس: لذت، کامروایی) و चारु (کارو: عزیز، محبوب) و कामसूत्र (کامَهسوتْرَه: سورهی کام، رسالهای دربارهی میل جنسی) سانسکریت، 𑀓𑀫𑁆𑀫 (کَمَّه: میل) پراکریت ساوراسنی، 𑀓𑀸𑀫 (کامَه: میل) پراکریت مهاراستری، «کام» (میل، خواست، اراده) و «کامَک» (کامه، میل) و «کامَکار» (موفق، کامگار) پهلوی، «کام» (میل، خواست، اراده) و «کاماذَن» (دوست داشتن) و «کامیشْن» (میل) و «کامْگار» (مقتدر، موفق) و «اَغامای» (بیاراده، ناخواسته) و «شیرگامَغ» (همدم، یار) و «آغاذَغ» (آرزو) پارتی، «کام» (میل، خواست، اراده) و «کامَگ» (میل) و «کامیسْتَن» (خواستن، میل داشتن) و «فْرَگام» (میل، شهوت) و «فْرَگامیشْن» (شهوترانی، میلورزی) تورفانی، «کامی» (دوست داشتن) خوارزمی، «کام» (اشتیاق) و «کاماک» (مشتاق) و «-چَن» ([پسوند] دوستدارِ...) و «پاشچَن» (محترم، با ادب) سغدی، կամք (کَمْکا: میل، آرزو) و կամակ (کَمَک: مطبوع) و ակամայ (آکَمَیْ: ناخواسته، بیمیل) و կամենամ (کامِنام: منظور داشتن، قصد کردن) ارمنی کهن،
این ریشه در زبان پارسی این واژگان را زاده است: «کام»، «کام گرفتن»، «کام دادن»، «کامبخش»، «کامران»، «کامروا»، «خودکامه»، «کامجویی»، «ناکام»، «کامگار»، «دژکامه»، «شادکام»، «تلخکام»، «شیرینکام». در پارسی قدیم هم از این بن چنین کلماتی را داشتهایم: «کامِستَن» (خواستن)، «کامه» (میل، خواست) و «کالْجوش» (قاتق نان و کشک، تحریف کامجوش). بسیاری از واژگان برخاسته از «کام» در ایران زمین اسم شخصی هستند. علاوه بر مواردی که در بالا دیدیم، این نامها را هم داریم: «کامیار»، «مهکامه»، «شادکام»، «بهکام»، «کامشاد»، «کامنوش»، «کامی». حدس میزنم نام «کاموس» هم از اینجا آمده باشد، که در شاهنامه اسم پهلوانی کوشانی است.
در سایر زبانهای ایرانی زنده از این ریشه این واژگان زاده شدهاند: «کُم دَیْدّین» (کام دادن، رضایت دادن) و «کُمین» (رضایت) آسی، «کِمی» (خواستن) و «کَمی» (موافقت) وخی، «اینْچ کام» (زن خواستن) یغنابی، «چِمْب» (موافقت) و чу̊н (چون: لذت، شهوت) شغنی، «چُمْب» (موافقت) سریکلی، «کَم» (موافقت) یزغلامی، «کام» اردو و ترکی و کشمیری، «کاو/ کام» (میل، شهوت) کردی، կամակ (کاماک: مطبوع) و կամք (کامْکا: میل، آرزو) و ի կամաց (ای کَمَتْسا: ارادی، خودخواسته) و կամօք (کامُوک: عمدی) ارمنی،«کوم» (کام، شهوت) لری و بختیاری.
काम (کام) هندی و ਕਾਮ (کامَه: میل) پنجابی هم از همین ریشه گرفته شدهاند.
برخی از این واژهها از بافت ایرانیاش در سرزمینهای دیگر هم وامگیری شده است و این واژگان را برساخته است: aspaqinhs (آسْپاثینِس: [اسم مرد] دوستدار اسب) یونانی، Aspathines (آسْپاتینِس: [اسم مرد] دوستدار اسب) لاتین، カーマ (کامَه: کام، میل) و カーマスートラ (کامَهسوتُرو: کاماسوترا) ژاپنی، กาม (گام: میل، شهوت) و น้ำกาม (نامگام: منی، پشتاب) تای، kama (کام، شهوت) و Kamasutra (کاماسوترا، متن شهوانی؛ ۱۸۷۱م.) انگلیسی، kamel (میل داشتن، خواستن) کولی،
«کام» و مشتقهایش در شعر و ادب پارسی با بسامدی بسیار زیاد به کار گرفته شده است:
فردوسی توسی: «نهان گشت کردار فرزانگان پراکنده شد کام دیوانگان»
و: «بدو گفت کای مهتر کامجوی اگر کام دل خواهی آرام جوی»
مولانای بلخی: «کاهن و ناداشت بُدم کام در آورد مرا طوطی اندیشهی او همچو خوَرد مرا»
و: «شنیدهای که مهان کامها به شب یابند؟ برای عشق شهنشاه کامیاب مخسپ»
حافظ شیرازی: «ساقی به نور باده برافروز جام ما مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما»
و: «برق عشق ار خرمن پشمینهپوشی سوخت، سوخت جور شاه کامران گر بر گدایی رفت رفت»
و: «حافظ از شوق رخ مهرفروغ تو بسوخت کامگارا نظری کن سوی ناکامی چند»