ریشهی پیشاهندواروپایی «*kuer» به معنای «انجام دادن، کردن» در زبانهای کهن اروپایی چنین واژگانی را پدید آورده است: pelwr (پِلور: موجود غولپیکر، هیولا) و Brettania/ Prettania (پْرِتّانیا/ بْرِتّانیا: بریتانیا، در اصل یعنی: به شکل جزیره، همریخت خشکی) یونانی، Brittania (بریتانیا) و peloria (هیولا) لاتین، Bryten (بریتانیا) انگلیسی کهن، Brrtagne (بریتانیا) فرانسوی کهن، kura (او ساخت) پروسی کهن، cruth/ crud (ریخت، شکل) ایرلندی کهن، ⱍⰰⱃⱏ / чаръ(چارو: جادو کردن، طلسم کردن) اسلاوی کهن کلیسایی، чаръ(چارو: جادو کردن، طلسم کردن) اسلاوی کهن شرقی، čar (جادو کردن، طلسم کردن) چک قدیم،
در زبانهای اروپایی نو از این ریشه چنین کلماتی را میشناسیم: cruth (شکل، حالت) ایرلندی، pryd (ریخت، زمانه) و prydaf (شعر سرودن) ولش، peloria (هیولا، جانور جهشیافته) انگلیسی، peloro (هیولا) ایتالیایی، piluru (هیولا، جانور غولپیکر) سیسیلی، keras (طلسم، جادو) و kereti (جادو کردن، طلسم کردن) و kurti (ساختن) لیتوانیایی، ча́ры (چاری: طلسم کردن، جادو کردن) بلاروسی، ча́ры (چاری: طلسم کردن، جادو کردن) روسی،чар (چار: طلسم کردن، جادو کردن) بلغاری و مقدونی و اوکراینی، ча̑р(چار: طلسم کردن، جادو کردن) صربی-کروآتی، čár (طلسم کردن) چک، čȧ̃rä اسلوونیایی، czar (طلسم کردن) لهستانی،
در میان این واژگان «بریتانیا» به پارسی راه یافته است.
این بن در زبانهای آریایی به ریشهی «*کَر» تبدیل شده و چنین واژگانی را در زبانهای باستانی ایرانی پدید آورده است: 𒆪𒂊𒅕𒍣(کویرْزی: بریدن، قطع کردن) و 𒆪𒂊𒅕𒋫 (کویرْتَه: کردن، انجام دادن) و 𒆪𒅕𒈪 (کوِرْمی: کار، کنش) و «کوکورْشانْت/ کوگورْشانْت» (بریدن، مثله کردن) هیتی، «کووَرْتی» (کردن) لوویایی، rak (کَر: کردن) و rakvratna (اَنْتَرَکَر: چیزی را فراهم کردن) و rakArf (فْراکَر: برقرار کردن) و arAkiriap (پَیْریکارَه: پرگار، کشیدن شیار) و rakmah (هَمْکَر: مراسم، آیین) و tnawarAk (کارَوَنْت: فعال، کارآمد) و ayrYAk (کایْریَه: وظیفه) و itvrvk (کَرَتی: کردار) اوستایی، 𐎱𐎫𐎡𐎣𐎼 (پَتیکَرا: پیکر، مجسمه) و 𐎠𐎤𐎢𐎫𐎠 (اَکوتا: نیمهکاره، انجام ناشده) و 𐎤𐎢𐎴𐎢𐎫𐎡𐎹 (کوناوتی: او کرد، او ساخت) پارسی باستان،𒁁𒋾𒆳𒌇 / 𒁁𒋾𒋼𒀀𒊏𒌝 (بَتیکورَش/ بَتیکَرَوم: مجسمه، بت، پیکر) ایلامی هخامنشی،कार (کارَه: کار) و अकरणि (اَکَرَنی: ناکامی، شکست در کاری) و अपस्कर (اَپَسْکَرَه: چرخ، بخشی از ارابه) و आस्क्र(آسْکْرَه: حمله، هجوم) و उपस्कर(اوپَسْکَرَه: ابزار، وسیله) و कर(کَرَه: فاعل، کننده) و करण(کَرَنَه: فعل، کار) وप्रकार (پْرَکارَه: روش، مسیر، شیوه) و करस्(کَرَس: کنش، کردار) و करिष्णु(کَریسْنو: دستاورد، کارنامه) و करुण(کَرونَه: کردار، کار آیینی) و कर्तवे (کَرْتَوی: ساختن، بنا کردن) و कर्तव्य/ कर्त्व(کَرْتَویَه/ کَرْتْوَه: وظیفه) و कर्त्र(کَرْتْرَه: طلسم) و कर्तृ(کْرْتَر: کننده، سازنده) و कर्मकृत्(کَرْمَکَرْت: مهارت، ورزیدگی) و कर्मन्(کارْمَن: عمل، کردار) و कार / कार्य(کارَه/ کاریَه: کار) و कारक(کارَکَه: اجرا، ساخت) و कारण(کارَنَه: علت، سبب) و कारयितृ(کارَییتْر: اجرا کنندهی مراسم، کاهن) و कारिन्(کارین: تاثیر، حاصل کار) و कारु / कारुक(کارو/ کاروکَه: هنرمند، صنعتگر) و क्रतु(کْرَتو: برنامه، طرح) و क्रिया(کْرییا: اجرا، نمایش) و चिकीर्षु(چیکیرْسو: عزم، همت) و चिकीर्ष्(چیکیرْس: قصد، آماج) و तुविकूर्मि(توویکورْمی: توانمند در کار) و दशकृत्वस्(دَسَهکْرْتْوَس: ده برابر) و संस्कार (سَمْسْکارَه: کنار هم نهادن، سامان دادن) و संस्कृत (سَمْسْکْرَتَه: بسامان، منظم، نام زبان [سانسکریت]) و प्राकृत (پْراکْرْتَه: اصیل، طبیعی، تهی از دستکاری، نام زبان [پراکریت]) و सुकृत्(سوکْرْت: نیکوکار) سانسکریت، «-کارَه» (پسوند فاعلی، -گار) و «کَرُوتی» (او کرد، او ساخت) و «کامَّه» (عقوبت کردار) پالی، 𑀓𑀭𑁂𑀇 / 𑀓𑀭𑀇(کَرِئی/ کَرَئی: کرد، ساخت) پراکریت اردهمگدی، 𑀓𑀭𑁂𑀤𑀺(کَرِدی: کرد، ساخت) و 𑀓𑀫𑁆𑀫 (کَمَّه: عقوبت کردار) پراکریت ساوراسنی، 𑀓𑀮𑁂𑀤𑀺(کَلِدی: کرد) پراکریت مگدی، 𑀓𑀭𑁂𑀇(کَرِئی: کرد) و 𑀓𑀫𑁆𑀫 (کامّا: عقوبت کردار) پراکریت مهاراستری، «کَرْتَن» (کردن) و «کون» (بکن، انجام بده) و «کَرْتاریهْ» (کردار) و «کَرْتْکار» (کردگار) و «پَتْکَر/ پّهیکَر» (پیکر، مجسمه) و «کار» و «چاکَر/ چاگَر» (چاکر، دختر خدمتکار) و «کِر» (کیر) و «گوکاریدَن» (گواردن) و «گوکار» (گوارش، هضم) پهلوی، «کیرْدَگان» (کار، عمل) و «کیرْدَن» (کردن) و «کار» و «کیرْدَگار» (کردگار) و «پَتْکَر» (پیکر، مجسمه) پارتی، «کیرْدَگان» (کار، عمل) و «پَدْکَر» (پیکر، مجسمه) و «کیرْدَن» (کردن) و «کار» تورفانی، פתכר/ פתיכרי (پَتْکَر/ پِتَکْرا: پیکر، بت، مجسمه) آرامی بابلی، ܦܬܟܪܐ (پِتَکْرا: بت، مجسمه) و ܦܬܟܪܘܢܐ (پَتَکْرونا: بتکده) و ܦܬܟܪܝܐ (پَتْکَریا: بتپرستی، گناه) سریانی، «کون» (کردن) و «پَتْکَرِه» (پیکر، مجسمه) و «پَتْکَراک» (نقش کردن، پیکرتراشی) و «کیر» (کردار، عمل) و «چاغَر» (چاکر) سغدی، «پَرکارَچ» (پرگار) و «اَک» (کار) و «جاکیر» (چاکر) و «پچکریک» (بت، پیکره) و «پچکر» (برپای داشتن، برافراشتن) و «کالک/ کالیک» (کالا) خوارزمی، «یَن» (کردن) و «پیر» (نقش کردن، پیکرتراشی) و «کیرَه» (کار) و «*کاتْهَه» (کالا) و «کار» (کشیدن) و «کاتْهَمْجسووَه» (راهزن، دزد) و «کورَه» (کیر) سکایی، պատկեր (پَتْکِر: تصویر، مجسمه، عکس) و պատկերահան(پَتْکِرَهان: نقاش، مجسمهساز، هنرمند) و նկարիչ (نْکاریچ: هنرمند، نقاش) ارمنی کهن، քարխանայ (کارْخانای: کارخانه، جندهخانه) و կլիր (کْلیر: کیر) ارمنی میانه، «کَرِل» (طبل، احتمالا چون آوایش آغاز کاری را اعلام میکرده) تخاری الف، «کآرْم» (کارما، عقوبت کردار) و «کِرو» (طبل) تخاری ب،
در پارسی از اینجا چنین واژگانی را میشناسیم: «کار»، «کارگر»، «کردن»، «کردار»، «کننده»، «کردگار»، «کردنی»، «ناکردنی»، «بدکردار»، «نیکوکردار»، «نیکوکار»، «بدکار»، «بدکاره»، «اینکاره»، «بیکار»، «بیکاره»، «پیکر»، «پیکرتراش»، «دوپیکر»، «غولپیکر»، «پیکره»، «کارساز»، «کارمند»، «کارچاقکن»، «کارگزینی»، «کاردار»، «سرکار»، «سرِ کاری»، «خنیاگر»، «شناگر»، «سوداگر»، «رامشگر»، «آرایشگر»، «کوزهگر»، «پتگر»، «زرگر»، «رویگر»، «فتنهگر»، «آهنگر»، «مسگر»، «چارهگر»، «دستکرد»، «پرهیزگار»، «کارکرد»، «کار کرده»، «ازکارافتاده»، «کاربلد»، «همکار»، «همکاری»، «پرکار»، «کمکاری»، «کاردان»، «کاروبار»، «کارآفرین»، «کارشناسی»، «کارشناسی ارشد»، «کارسوق»، «کارویژه»، «کارایی»، «ناکارآمد»، «کارآمد»، «کارگاه»، «کارخانه»، «کارنامه»، «بیگاری»، «کاربر»، «کارآگاه»، «کارفرما»، «صاحبکار»، «بدلکار»، «کارگروه»، «کارورزی»، «کاردرمانی»، «کارمایه» (انرژی)، «تنکارشناسی» (فیزیولوژی)، «کارآموزی»، «سانسکریت»، «پراکریت»، «کالا»، «کالابرگ»، «چاکر»، «چاکرمنش»، «کیر»، «کیری»، «کارما»، «پیشکار»، «خویشکاری»، «ستمکار»، «ستمگر»، «دادگر»، «پروردگار»، «خداوندگار»، «سازگار»، «ناسازگار»، «سازگاری»، «روزگار»، «آزگار؟»، «گوارا»، «گوارش»، «گواردنی»، «ناگوار»، «گواردن» (مرکب از: وی + کَردن، یعنی دگرگون ساختن)،
در پارسی قدیم هم این واژگان خویشاوند را سراغ داریم: «کالَه» (مال، کالا)، «کالوشَه» (دیگ، ابزار جوشاندن)، «کَرکَر/ گَرگَر» (کارگر، انجام دهنده، لقب خداوند)، «پَرْگال» (پارچهي متقالی)، «پَرگَر» (طوق مرصع دور گردن، گردنبند تنگ)،
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از این تبار چنین کلماتی برخاستهاند: «کارْگِر» (کارگر) و «کار» و «سِرْکار» (سرکار) و «کارخانَه/ کارْهانا/ کِرْحانا» (جندهخانه) و «کیر» و «کارْما» ترکی، «کَن/ کورْتَه» (کردن) و «سَرْکار» بلوچی، «کیرین» (کردن) و «گیویرین» (گواردن) کردی، кӕнын (کَیْنین: کردن) آسی، «کْرَل» (کردن) و «چار» (کار) پشتون، (کْرْتیکار: کردگار) و քյար(کْیار: کار) و բեքար(بِکار: بیکار) و պատկեր (پَتْکِر: تصویر، مجسمه، عکس) و պատկերահան(پَتْکِرَهان: نقاش، هنرمند) وպատկերակալ (پَتْکَراکَل: عکس گرفتن، نقاشی کشیدن، پیکر تراشیدن) و մարդապատկեր (مَرْدَپَتْکِر: مجسمهی مرد، تندیس) و կլիր (کْلیر: کیر) ارمنی، ქარხანა(کارْخانا: کارخانه) و კარმა(کَرْمَه: کارما، عقوبت کردار) و ყლე (قْلِه: کیر) و ყლეობა (قْلِئُوبا: مزخرف، کسشعر) گرجی، «کار» عربی خلیج فارس، «کَرْخانَه» (جندهخانه) و «فِتْکَر» (مصیبت، چیزِ نحس، در اصل: بت، پیکره) عربی، «کاریگَر» (کارگر) و «کارْخانا» (کارخانه) و «سَرْکار» و «کار» و «بِهکار» (بیکار) و «کَرْنا» (کرد) اردو، бекер(بِکِر: بیکار) قزاقی، beqar/ bekar (بیکار) آلبانیایی، «کیر» (کار) پراچی، «کِل/ کیل» (کیر) لری، «گُوزَرِش» (گواردن) یزدی، «کأم» (کردار، کنش) کشمیری،
در زبانهای هندی از این ریشه چنین واژگانی باقی ماندهاند: करिवउं(کَریوَو: کرد، ساخت) گجراتی کهن، કારીગર (کاریگَر: کارگر) و સરકાર (سَرْکار) و કારખાનું(کارْکْهانو: کارخانه) و કર્મ(کَرْمَه: کارما) و કરવું(کَرْوو: کرد) گجراتی، करणे(کَرَنِه: کرد) و कर्म(کَرْمَه: کارما) مراثی کهن، कारागीर (کاراگیر: کارگر) و कारखाना(کارْکْهانا: کارخانه) و सरकार(سَرْکار) و करणे(کَرْنِه: کرد) و कर्म(کَرْمَه: کارما) مراثی، कारीगर(کاریگَر: کارگر) و कर्म(کَرْم: کارما، عقوبت کردار) و सरकार (سَرْکار) و कार(کار) و -कार (-کار: پسوند فاعلی، -گار) و कारख़ाना(کارْخانا: کارخانه) و करना (کَرْنا: کرد، ساخت) و बेकार(بِکَر: بیکار) هندی، करइ(کَرَئی: ساخت، کرد) اودی کهن، বেকার(بِکار: بیکار) و কারিগর(کاریگُر: کارگر) و সরকার(سُرْکار: سرکار) و কারখানা(کارْکْهانا: کارخانه) و করা(کُرَه: کرد) و কাম(کام: کردار، کنش) و কর্ম(کُرْمُو: کارما) بنگالی، कारीगर(کاریگَر: کارگر) و करब(کَرَب: کرد) مایثیلی، କାରିଗର(کاریگُرُو: کارگر) و କରିବା(کُریبَه: کرد) و କର୍ମ(کُرْمُو: کارما) اوریا،ਬੇਕਾਰ (بِکار: بیکار) وਕਾਰੀਗਰ (کاریگَر: کارگر) و ਸਰਕਾਰ(سَرْکار) و ਕਾਰਖ਼ਾਨਾ (کارْخانا: کارخانه، زرادخانه) وਕਰਨਾ (کَرْنا: کرد) و ਕਰਮ(کَرَم: کارما) پنجابی، कारीगरु (کاریگَر: کارگر) و करणु (کَرَنو: کرد) سندی، চৰকাৰ(سُرکَر: سرکار) و কাৰখানা (کارْکْهانا: کارخانه) وকৰিব / কৰ(کُریبُو/ کُر: کردن) آسامی، சர்க்கார் (چَرْکّار: سرکار) و-காரன் (کارَن: پسوند فاعلی، -گار) و கர்மா /கருமம் (کَرْما/ کَرومَم: کارما) تامیلی، ಸರ್ಕಾರ(سَرْکارَه: سرکار) وಕರ್ಮ (کارْمَه: کارما) کانادا، സർക്കാർ (سَرْکّار: سرکار) وകർമ്മം (کَرْمّام: کارما) مالایالام، -కారము (کارَمو: پسوند فاعلی، -گار) و కర్మము/ కర్మ (کَرْمَمو/ کَرْمَه: کارما) تلوگو، करनं(کَرْنَه: کرد، ساخت) اَهیرانی، करणु(کَرْنو: کرد) گَروالی، «کِرِل» (کرد) کولی،करल (کَرَل: کرد) بجپوری، ކުރަނީ (کورَنی: کرد) دیوِهی، කරනවා (کَرَنَوا: کرد، ساخت) سینهالی،
برخی از این واژگان در سایر زبانها نیز وامگیری شدهاند: bekiaris (بِکیاریس: بیکار) یونانی، кяр (کْیار: کار) و бекя́р/бекя́рин (بِکْیار/ بِکْیارین: بیکار) و керхана́(کِرْهانا: جندهخانه) بلغاری، ćȃr/ћа̑р (کار) و бећар (بِچار: بیکار) و ћерха̀на (چِرْحانا: کارخانه، جندهخانه) و ка̏рма (کارما: عقوبت کردار) صربی-کروآتی، ка́рма(کارما: عقوبت کردار) روسی، «کار» تاتاری کریمه، беќар(بِکار: بیکار) مقدونی، becher (بیکار) و cherhaná(کارخانه) رومانیایی،батя́р /ба́цяр / бе́тяр (باتْیار/ باتْسْیار/ بِتْیار: بیکار) اوکراینی، beťar (بیکار) چک و اسلواکی، baciar/ batiar/ baciarz (بیکار) و Perkal (پارچه متقالی، پرگاله) و karma (عقوبت کردار) لهستانی، betyár (بیکار) مجاری، sarkar/ sirkar/ circar/ sircar (سرکار) و karma (کارما، عقوبت کردار) انگلیسی، carma (عقوبت کردار) پرتغالی،percal (پارچه متقالی، پرگاله) و karma (کارما، عقوبت کردار) فرانسوی و اسپانیایی و هلندی و فنلاندی، Perkal (پارچه متقالی، پرگاله) آلمانی،karmo (کارما، عقوبت کردار) اسپرانتو، «سِریکالی» (سرکار) سواحیلی، सरकार (سَرْکار) و गर्नु(گَرْنو: کرد) نپالی، «گُر» (کرد) و «هَم/ هام» (کار، کردار) برمهای روهینگیا، กรรม (گام: کارما، عقوبت کردار) تای، ကံ(کَم: کارما، عقوبت کردار) برمهای، កម្ម (کَم: کارما، عقوبت کردار) خمر، ກຳ(کَم: کارما، عقوبت کردار) لائو، 羯磨(کیِتموآ: کارما) چینی میانه، 羯磨(کاتْسوما: کارما) و カルマ (کاروما: کارما) ژاپنی، 갈마(گالْما: کارما) کرهای
مشتقهای این بن در شعر و ادب پارسی بیشماربار به کار گرفته شدهاند:
رودکی سمرقندی: « کار همه راست، آن چنان که بباید حال شادیست، شاد باشی، شاید »
ابن خفیف شیرازی: «هرکسی و کار خویش هرکسی و بار خویش
صوفی و دلق نژند، زاهد ودستار خویش»
قطران تبریزی: «به کار خویش همیکرد هرکسی تدبیر به مال خویش همیداشت هرکسی آمال»
سنایی غزنوی: «زين پسام با ديو مردم پيکر و پيکار نيست
گر بمانم زنده ديگر با غرورم کار نيست »
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی: «عرصهای نادلگشا و بقعهای نادلپسند
قرصهای ناسودمند و شربتی ناسازگار»
عطار نیشابوری: «ديدهای آن عنکبوت بيقرار در خيالي ميگذارد روزگار؟»