ریشهی پیشاهندواروپایی «*koro/ *ker» به معنای «جنگ، سپاه» در زبانهای اروپایی کهن چنین واژگان را به دست داده است: kairanos (کایْرانُوس: فرمانده، سپهدار) 'eer (هیر: سپاه) یونانی، *ᚺᚨᚱᛃᚨᛉ (*هاریاز: ارتش، جنگاور) و ᚺᚨᚱᛃᚨ (هاریا: سپاهیان، جمعیت) و ᛊᚹᚨᛒᚨᚺᚨᚱᛃᚨᛉ (سوابانهاریاز: اسم شخصی) پیشانُردیک، herr (جمعیت، سپاهیان) و Víðarr (اسم ایزدی به معنای ارتش پهناور) و herja (هجوم بردن، غارت کردن) نُردیک کهن، heri (سپاه) و har (ارتش، جمعیت) آلمانی کهن، kargis (سپاه) پروسی کهن، herr (سپاه) ایسلندی کهن، cuire (ارتش، سرباز) ایرلندی کهن، here (ارتش) و heregrima (کلاهخود) و heretoga (دوک، سردار) و hergian (غارت کردن، جنگافروزی) و sceaduwe (سایه) انگلیسی کهن، schadowe (سایه) انگلیسی میانه، hire/ here (جنگ) و urheria (ویران کردن، به تاراج بردن) فریزی کهن، heri (ارتش، جنگ) ساکسونی کهن، heri (ارتش، اردوگاه) هلندی کهن، here (اردوی جنگی) هلندی میانه، hær (ارتش) سوئدی کهن، 𐌷𐌰𐍂𐌾𐌹𐍃 (هارْییس: ارتش) گُتی، haris (مرد جنگی) و Ariarith (مرد جنگی آریایی، اسم مردانه) وندالی،
در زبانهای اروپایی زنده هم از این بن چنین واژگانی برخاستهاند: karas (جنگ) و karinis (ارتشی، جنگی) و kareivis (سرباز، جنگاور) لیتوانیایی، karš (جنگ) و karaspeks (ارتش) و pēckarš ([سالهای] پس از جنگ) لاتویایی، cuire (ارتش، سرباز) ایرلندی، cordd (سرباز) ولش، here/ heyr/ heir (ارتش، جنگ) اسکات، heretoga (دوک، عالیجناب) و shadow (سایه) انگلیسی، hær (ارتش) دانمارکی و نروژی، karja (گله، رمه) فنلاندی، Herr (آقا، سرور) آلمانی، sereg (چریک، سرباز) مجاری، szereg (چریک، ارتش) لهستانی، шере́нга (شِرِنْگَه: چریک) روسی، šèreg (چریک) صربی-کروآتی،
حدس میزنم بخش دوم نام موسیقیدان نامدار Herbert von Karajan نیز از همینجا آمده باشد. همچنین بخش اول نام آلمانی Hermann را مشتق از «هنری» دانستهاند، اما احتمال دارد به همین ریشه بازگردد، چون نام شخصی مشابهی به شکل Hariman را به معنای «مرد جنگی» در آلمانی کهن داشتهایم. همچنین است نام Harry/ Harris در انگلیسی که کوتاه شدهی هنری است، اما شاید به شکل مستقل نیز وجود داشته و از این بن برخاسته باشد.
این بن در زبانهای آریایی به ریشهی «*کار» تبدیل شده و همان معنای اولیهاش را حفظ کرده است. از اینجاست که این کلمات در زبانهای کهن ایرانی برخاستهاند: Oyrac (چَرْیُو: مرد جنگی، چریک) و ayric (چیرْیَه: دلیر، پیروزمند، چیره) و toanvrvkaitiap (پَیْتیَهکِرِنَئُوت: پیکار، بر ضد کسی جنگیدن) اوستایی، 𐎣𐎠𐎼 (کارَه: ارتش، سرباز) پارسی باستان، «کارَوان» (ستون جنگی، کاروان تجاری، مرکب از: کار: ارتش + وان: ماندن، اقامت در جایی) و «کارَوانیگ» (سرباز، تاجر) و «کارْزار/ کارِچار» (کارزار) و «کارْدار» (وزیر) و «کَنارنگ» (مرزبان، مرکب از: کارَه: جنگاور + دَرَنَکَه: نگهداشتن، حفظ کردن) و «کارْفْرَما» (سردار) و «کوهْرْمان» (قهرمان، دانا به فنون جنگی) و «کاریک» (مرد جنگی، چریک) و «چیر» (پیروز) و «کار» (مردم، تودهی ملت) و «پَتْکار» (پیکار) پهلوی، «کارْوان» (ارتش، اردوی نظامی) و «کَلان» و «کار» (مردم) و «کارِژار» (کارزار) پارتی، «پَهیکار» (پیکار) و «چیر» (پیروز) و «چیرْدَر» (پیروزمند) و «چِریسْت» (چیرهتر، مستولی) و «چِرْدُوم» (چیرهترین، ابرقدرت) و «چِریهْ» (پیروزی) و «کارِزار» (کارزار) تورفانی، կարաւան (کاراوان: ستون نظامی، کاروان تجاری) و պայքար (پَیْکار: پیکار) ارمنی کهن، քարւան (کْئارْوان: کاروان) و փայքար (پایْکار: پیکار) ارمنی میانه، «کَلان» (درشت، بزرگ) و «کَلاناچ» (دماغگُنده) خوارزمی، «چَنْدَرْنا» (سپهدار) سکایی، «کارَلرَگُّو» (سپهسالار، مرکب از: کارَه: سپاه + راج: رهبر، شاه) بلخی، garnq (قِناراگ: مرزبان، کنارنگ) و rAzirk (کاریزارَه: کارزار) سریانی،
در پارسی این واژگان خویشاوند را سراغ داریم: «کار» (جنگ)، «کارزار» (مرکب از: کار: جنگ + زار: مشتاق)، «کاروان»، «قیروان» (شهری در تونس، معرب کاروان)، «قهرمان» (در اصل به معنای سرباز نگهبان بوده است، مرکب از: کار/ قهر: جنگ + مان: اندیشهگر؟)، «[آدم/ تیم] کاری» (جنگی، کوشا)، «کاردار» (در اصل پهلوی به معنای سردار بوده، اما در پارسی معاصر همچون ترجمهی charge d’affaire فرانسوی به کار گرفته شده و معنای کار در آن عوض شده است)، «چَریک»، «کرنا/ کرنای» (مرکب از: کار: جنگ + نای: ساز بادی، شیپور)، «پیکار»، «پیکارگر»، «پیکارجو»، «کاروانسرا»، «کاروانسالار»، «چیر/ چیره»، «چیرهگر»، «چیرگی»، «کَل» (جانور نر شاخدار، به ویژه گاومیش)، «کلانتر»، «کَلاسنگ» (فلاخن)، «کَل کَل کردن»، «کلان»، «کلانسنگی»، «کِریشَک» (مرد جنگی)، «کِشِن» (تراشیده، تیغ خورده)، «کالَم» (زن بیوه)، «ینیچری»، «کارفرما» (در اصل یعنی سردار)، «کسوکار» (بخش دومش همان کار پهلوی به معنی مردم است)، «بیکسوکار»، «پایِ کار [بودن]»،
دربارهی «کَل» (بز کوهی) برخی ریشهی چینی-تبتی «*کیل» را در همین معنا برایش پیشنهاد کردهاند. اما با توجه به حضور ریشهای بومی، احتمالا شباهت این دو کلمه همگرایی تکاملی تصادفی است و این دو ارتباط تبارشناسانه با هم ندارند.
در این میان کلمهی «چریک» را اغلب منابع ترکی دانستهاند و برایش ریشهی «*چری» را در نظر گرفتهاند که در خانوادهی زبانهای ترکی هیچ مشتق دیگری ندارد. روشن است که این ریشه جعلی است و این کلمه همان «کاریک» پهلوی است که از مجرای سغدی به زبانهای ترکی راه یافته است.
ریشهی عربی «*قهر» هم به نظرم از همینجا ایجاد شده باشد و در عربی دخیل باشد. در سایر زبانهای سامی این ریشه را نمیبینیم و در عربی هم شمار مشتقهای آن اندک است و در پارسی بیشتر شاخهزایی کرده است. بر اساس این حدس این واژگان نیز در پارسی از همین ریشه برخاستهاند: «قهر [کردن]»، «قهری» (اجباری، به زور)، «قهار»، «مقهور»، «قهرآمیز»،
این ریشه در اسمهای شخصی هم فراوان به کار گرفته شده است. «کنارنگیان» که از خاندانهای بزرگ عصر ساسانی بودند، شاید نام خانوادگی «پتگر» هم از همینجا آمده باشد و شکلی از «پَتْکار/ پَتْگار» (پیکار) پهلوی باشد.
در سایر زبانهای زندهی ایرانی هم چنین کلماتی از این ریشه زاده شدهاند: քարավան (کْئاراوان: کاروان تجاری، اردوی نظامی) و պայքար (پَیْکار: پیکار) و կառնայ (کَرْنایْ) و Կաղանկատոյք (کَغانکاتُویْگا: نام جاییست، به معنای اقامتگاه کلان) ارمنی، ქარავანი (کاراوانی: کاروان) و პაექრობა (پَیْکْرُوبَه: پیکار) گرجی، «کارْوان/ کِرْوان» (کاروان) و «چَریک» (سپاهی) و «یِنیچَری» (یعنی: ارتش نو) ترکی، «قَیْرَوان» (کاروان) عربی، «کارْوان» اردو، керуен (کِرْوِن: کاروان) و керней (کِرْنِی: کرنا) قزاقی، черик (چِریک: سرباز) قرقیزی، «کارون» (سپاه) یدغه، «کارْوُن» (کاروان) و «کَرْنایْ» ازبکی، «كارۋان » (کاروان) ترکی اویغوری، «کِرْوِن» (کاروان) ترکمنی، karvan (کاروان) آلبانیایی، «کِل» (گاومیش نر) و «کار» (خانواده) کردی، «گَل» (چارپای نر شاخدار) آسی، «کَل/ کال» (مرد شهوتران، فاسق) گیلکی، «کار» (مردم) بلوچی، «کُور» (خانواده) پشتون، «چُور» (شوهر) شغنی. कारवाँ (کارْوا: کاروان) هندی هم از پارسی گرفته شده است.
در میان این واژگان «کاروان» به طور گسترده در زبانهای دیگر وامگیری شده است و این در کنار ایرانیتبار بودن اغلب واژگان مربوط به تجارت در این زبانها نشان میدهند که راههای تجاری دوربُرد به لحاظ تاریخی خاستگاهی ایرانی داشته است: karabani (کارابانی) یونانی، caravana لاتین قرون وسطایی، caravana اوکسیتان، carvane/ carevane فرانسوی کهن، caravane فرانسوی میانه و نو، karabane آلمانی میانه، Karawane آلمانی، caravana/ carovane ایتالیایی، karavana چک و اسلواکی، karawana لهستانی، caravana اسپانیایی و پرتغالی، карава̀на (کاراوانا) صربی- کروآتی، karabana باسک، caravan انگلیسی، carvane هلندی میانه، karavaan هلندی، caravan سوئدی، karavaani فنلاندی، караван (کاراوان) روسی، керван / карван (کِرْوان/ کارْوان) بلغاری، chervan رومانیایی،
الگوی شاخهزایی «کاروان» در زبانهای اروپایی جای توجه دارد. چون علاوه بر معنای اصلی این کلمه، سه مشتق دیگر هم از آن پدید آمده است: van (مینیبوس کوچک)، caravan (خودروهای دارای اتاقک شبیه خانه)، و vanette (وانت). هرسه کلمه هم در پارسی وامگیری شدهاند: «ون»، «کاراوان»، «وانت».
«کاریک» پهلوی به معنای مرد جنگی که در پارسی به «چریک» تبدیل شده نیز با واسطهی ترکی -به ویژه در شکل «ینیچری»- در زبانهای بسیاری وامگیری شده است: «چَریگ» مغولی، janissary انگلیسی، janissaire فرانسوی، ianizzeri ایتالیایی، janiczar لهستانی، Janitchar آلمانی، janitsaar هلندی،
مشتقهای این ریشه در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده است:
ابوشکور بلخی: « درختی که خردک بُوَد باغبان بگرداند او را چو خواهد چنان
چو گردد کلان باز نتواندش که از کژّی و خم بگرداندش»
فردوسی توسی: « چو خواهد ز هر کشوری صدهزار کمر بسته او را کند کارزار»
و: « یکی نامور فرخ اسفندیار شه کارزاری، نبَرده سوار»
عنصری بلخی: « فغان زان پریچهر عیار یار که با منْش دایم به پیکار کار»
فرخی سیستانی: « گفتم که قهرمان همه گنجهاش کیست گفتا سخای او نه بسندهست قهرمان؟»
و: «جود است قهر گنج و ترا قهرمان هم اوست برگنج خویش کس نکند قهر قهرمان»
سیفالدین فرغانی:«زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت ناچار، کاروان شما نیز بگذرد»
سعدی شیرازی: « ما کاروان آخرتیم از دیار عمر او مرد بود پیشتر از کاروان برفت»
عبدالرزاق اصفهانی: « مرگ در وی حاکم و آفات در وی پادشا
ظلم در وی قهرمان و فتنه در وی پیشکار»