کاخ


آخرین به روزرسانی:
کاخ


          ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*kat» به معنای «به هم بستن، درهم بافتن» مشتقی به دست داده به شکل «*ket» که یعنی «کلبه، خانه». این بن در زبان‌های اروپایی چنین کلماتی را پدید آورده است: casa (خانه) لاتین، casa (خانه) و casino (آلونک، کلبه) ایتالیایی، casa (خانه) و Casablanca (خانه‌ی سفید) پرتغالی و کاتالان و اسپانیایی و فرانسوی، casino (قمارخانه؛ ۱۷۴۴م.) انگلیسی، 

از میان این واژگان «کازینو» و «کازابلانکا» و «کاسیو» در پارسی نو وامگیری شده‌اند.

         این بن در زبان‌های آریایی به ریشه‌ی «*کَز/ *کَگ» تبدیل شده و در زبان‌های کهن ایرانی چنین مشتق‌هایی را به دست داده است: atak (کَتَه: دخمه، اتاقک) اوستایی، 𒆠𒅅𒆠𒋙 (کیکّی: کلبه‌ی نئین) اکدی، ܟܘܟܝܬܐ (کوکّیتا: کلبه) سریانی، akwk (کوکا: کوخ، کلبه‌ی نئین) و כוכי (کوکی: کلبه) آرامی، «کازاکه» (کلبه، خانه) و «کاغک/ کاغاکه/ کاکه» (سقف دهان، کام) و «قاخ وشاتو» (استفراغ کردن، در اصل یعنی: کام دهان گشودن) سغدی، «کام» (سقف دهان) خوارزمی، «کاسْیو» (خانه، آلاچیق) سکایی، կազմեմ (کازْمِم: سرهم کردن، برپای داشتن) ارمنی کهن، 

          تعمیم مفهوم «خانه» به «سقف دهان، گلو» در سایر زبان‌ها هم نظیر دارد و مثلا در لاتین (و به دنبالش در سایر زبان‌های اروپایی هم) palatum (کام، سقف دهان) و palacium (کاخ) هم‌ریشه هستند. 

         در پارسی از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: «کاخ»، «کوخ»، «کاخ‌نشین»، «کوخ‌نشین»، «کام [دهان]»، «تلخ‌کام»، «شیرین‌کام»، «کازه/ کاز» (کلبه، خانه)، 

حدسم آن است که «زُکام» هم از همین‌جا آمده باشد. این کلمه در اصل به آبریزش بینی اشاره می‌کند و بنابراین به التهاب کام و مخاط بینی مربوط می‌شود. ریشه‌ی عربی «*زکم» به معنای «سرما خوردن» که برای آن ذکر کرده‌اند بی‌شک ساختگی و جعلی است، چون نه صورت‌های صرفی دیگری دارد و نه اصولا در زبان‌های سامی چنین بنی داریم. شکل اصلی این واژه درست معلوم نیست و تنها در این حد حدسی می‌شود درباره‌اش زد که بخش دومش همان «کام» باشد.

         در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی نیز چنین واژگانی از این ریشه زاده شده‌اند: «کوخ» (خانه‌ی نئین بی پنجره) عربی، «کازَه» (خانه، کلبه) یغنابی، «کومَیْ» (سقف دهان) پشتون، «کُم» (دهان، تنگه) و «آیْگُموگ» (لال) آسی، «کام» (سقف دهان) و «کَما» (گلو) و «کاهی» (حلق، گلو) پراچی، «کاغَکُو» (گلو) مونجی، «کُوم» (سقف دهان، کام) وخی، «کَکلیلْکِه» (آرواره) و «کَکیلِه» (فک زیرین) کردی، «کاکِلی» (دندان آسیا) بختیاری، «کَت» (دیوار) مازنی، ქოხი (کُخی: اتاقک، آلونک) گرجی، կազմել (کازْمِل: سرهم کردن، ترکیب کردن، صحافی) و կազմ(کازْم: ساختمان) ارمنی،

         این واژگان در شعر و ادب پارسی با بسامدی اندک به کار گرفته شده‌اند:

رودکی سمرقندی: «جای کرد از بهر بودن کازه‌ای                زآن که کرده بودشان اندازه‌ای»

فردوسی توسی: «پس آنگاه ضحاک شد چاره‌جوی                ز لشکر سوی کاخ بنهاد روی»

فرخی سیستانی: «به شادکامی در کاخ نو نشسته به عیش ز کاخ بر شده تا زهره ناله مزمر

                  چگونه کاخی؟ کاخی چو گنبد هرمان    ز پای تا سر چون مصحفی نبشته به زر»

اسدی توسی: «چو آمد بیابان یکی کازه دید                روان آب و مَرغی خوش و تازه دید»

مولانای بلخی: «گویند که لقمان را یک کازه‌ی تنگی بُد  زاین کوزه می‌ای خوردم کآن کازه نمی‌دانم»