ژرف


آخرین به روزرسانی:
ژرف


         ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*guebh» به معنای «فرو رفتن، غرق شدن» در زبان‌های اروپایی تداوم چندانی نیافته است و در زبان‌های باستانی تنها bapteien (باپْتِئيِن: غوطه‌ور کردن، رنگرزی) و bafeus (بافِئوس: رنگ پارچه) یونانی و baptisma (غسل تعمید) لاتین متاخر و batesme (غسل تعمید) فرانسوی کهن را داریم که در زبان‌های اروپایی نو چنین کلماتی را زاده است: baptism (فرقه‌ی مسیحی نوتعمیدی‌ها) انگلیسی، 

این بن در زبان‌های آریایی به بن ریشه‌ی «*جَفْرَه» تبدیل شده که یعنی «عمیق». از این ریشه در زبان‌های باستانی ایرانی چنین واژگانی را می‌شناسیم: arfaZ / arfaj (ژَفْرَه/ جَفْرَه: ژرف) و arfaWwiaZ (ژَیْوْ-وَفْرَه: صفت زمستان، در اصل یعنی: [دارای] برف ژرف) و unfaZ (ژَفْنو: دره، شکاف) و arfug (گوفْرَه: مرموز، ‌شگفت) اوستایی، «گَبْهَه» (کس، مهبل) و गभीर (گَبْهیرا: عمیق) و «گَمْبْهَن/ گَمْبْهَرَه» (عمق) سانسکریت، 𑀕𑀳𑀺𑀭 / 𑀕𑀳𑀻𑀭 (گَهیرَه: ژرف) و *𑀕𑀳𑀺𑀭𑀓 (گَهیرَکَه: عمق، ژرفا) پراکریت، «زوفْر» (ژرف) و «زوفْریهْ» (ژرفی، عمق) و «زوفایْ» (ژرفا) پهلوی و تورفانی، «ژَفْر» (عمیق، ژرف) و «ژَفْران» (مغاک) پارتی، «گْگَمْپْهَه» (وسعت) سکایی، «زفرک» (ژرف) خوارزمی، 

         در پارسی از این ریشه چنین کلماتی را می‌شناسیم: «ژرف»، «ژرفنا/ ژرفا»، «ژرف‌بین»، «ژرف‌اندیش»، 

حدسم آن است که «جفر» که نام علم حروف در زبان‌های سامی است، از همین بن مشتق شده باشد. این شکل از زند کردن متون مقدس و باور جادویی به تاثیر حروف برای نخستین بار در میان مزدکیان پدید آمد و بنابراین احتمالا این کلمه از یکی از گویش‌های پهلوی ایران غربی گرفته شده، چون این منطقه در دوران اسلامی کانون تمرکز جنبش‌های مزدکی و خرمدین و بعدتر حروفی و نقطوی بود. 

چند جاینام هم به نظرم از همین‌جا مشتق شده باشد. یکی «جفرود» در شمال ایران است که قاعدتا یعنی «رود ژرف». دیگری دریاچه‌ی «گَهَر» است که معنایش باید عمیق باشد. این واژه با همین معنا در زبان‌های هندی مثل بنگالی و مرواری باقی مانده است. 

         در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی هم این بن به چنین واژگانی منتهی شده است: «ژَهْل» (زیر، ته) و «ژوهیل» (عمیق) بلوچی، «ژَوْر» (ژرف) پشتون، «قولْف» (ژرف) آسی. حدس می‌زنم نام رود «جَهلُم» در شمال هندوستان نیز از همین جا آمده باشد. 

         در زبان‌های هندی از این ریشه چنین کلماتی مشتق شده‌اند: ਗਹਿਰੁ / ਗਹਰਾ / ਗਹੀਰੁ (گَهیرو/ گَهَرا/ گَهیرو: ژرف) پنجابی کهن، ਗਹਿਰਾ (گَهیرا: ژرف) پنجابی، গহির/ গহিরা (گَهیرَه/ گُهیرَه: ژرف) بنگالی میانه، গহির (گُهیر: ژرف) بنگالی، गहिर (گَهیرَه: ژرف) مراثی کهن، गहर/ गहरा (گَهَرَه/ گَهْرا: ژرف) هندی، ઘેરું (گْهِرو: ژرف) گجراتی، गहर (گَهَر: ژرف) مرواری، गहींर (گَهیرَه: ژرف) مایثیلی، ଗଇର / ଗହିର/ ଗହିରା (گُویْرُو/ گُهیرُو/ گُهیرَه: ژرف) اودی، गहिरौ (گَهیرَو: ژرف) براج، गहरो (گَهَرو: ژرف) سندی. गहिरो (گَهیرُو: ژرف) نپالی هم از هندی وامگیری شده است.

این واژه در شعر و ادب پارسی با بسامدی میانه به کار گرفته شده است:

فردوسی توسی: «پس ابلیس وارونه آن ژرف چاه                          به خاشاک پوشید و بسترد راه»

کسائی مروزی: « بگشای چشم و، ژرف نگه کن به شنبلید                تابان به سان گوهر، اندر میان خوید»

سنایی غزنوی: « همه از کين و حرص و شهوت و خشم                  در بن چاه ژرف سيصد باز»