ریشهی پیشاهندواروپایی «*kwey» به معنای «انباشتن، روی هم چیدن» در زبانهای کهن اروپایی چنین واژگانی را پدید آورده است: tinw (تینو: ارج میگذارد، محترم میشمارد) و poiew (پُئیُو: آفرید، تولید کرد، سبب شد) و agaqopoeien (آگاثُوپُئِیِن: نیکوکاری کردن) و peripoeien (پِریپُوئِیِن: محافظت کردن، تولید کردن) و poihma (پُوئیِما: کردار، شعر) و poiesis (پُوئیِسیس: آفرینش، تولید، اجرا[ی نمایش]) و farmakopoiia (فارْماکُوپُوئیا: داروسازی، آمادهسازی دوا) و poihths (پُوئیِتِس: نمایشنامهنویس، خالق، تولید کننده) یونانی، poema (شعر) لاتین، чинити / ⱍⰻⱀⰻⱅⰻ (چینیتی: انجام دادن، اجرا کردن) اسلاوی کهن کلیسایی، činiti (انجام دادن، اجرا کردن) چک کهن،
از این ریشه در زبانهای زندهی اروپایی چنین کلماتی را سراغ داریم: чини́ть (چینیتْیْ: تعمیر کردن، محکم کردن) و начи́нивать (ناچینیتیّ: تیز کردن، مرتب کردن) و подчиня́ть (پُودچینیاتیَ: تابع کردن، تحت فرمان قرار دادن) و поэ́ма (پُوئِما: شعر) روسی، чини́ти (چینیتیّ: انجام دادن، اجرا کردن) و зло́чин (زْلُوچین: جرم، جنایت) اوکراینی، чи́ня (چینیا: ساختن، هزینه داشتن) بلغاری، чини (چینی: ارزش داشتن، ارزیدن) مقدونی، чѝнити (چینیتی: انجام دادن، به ثمر رساندن) صربی-کروآتی، činit (انجام دادن، اجرا کردن) چک، czynic (انجام دادن) لهستانی، poetique (شاعرانه) فرانسوی، poem (شعر؛ ۱۵۴۰م.) و poet (شاعر؛ اوایل قرن چهاردهم) و poetry (شاعری؛ اواخر قرن چهاردهم) و mythopoeic (اسطورهزا، افسانهساز؛ ۱۸۴۳م.) و pharmacopoeia (کتاب مرجع داروشناسی) و onomatopoeia (واژهسازی بر اساس صداهای طبیعی، نامآوا؛ ۱۵۷۰م.) انگلیسی،
این بن در زبانهای آریایی به ریشهی «*چی» تبدیل شده و همان معنای «چیدن» را حفظ کرده است. از این ریشه در زبانهای باستانی ایرانی چنین واژگانی زاده شدهاند: yakiw (ویکَیْ: چیدن، برگزیدن) و yak (کَیْ: برگزیدن، انتخاب کردن) و yakmah (هَمْکَیْ: گردآوردن، کنار هم نهادن) و OtaWnic (چینْوَتُو: چیده شده، چینهدار، پل صراط) اوستایی، चिनोति (چینُوتی: گرد آوردن، جمع کردن) و «اورْدْهْوَه» (برافراشته، بلند چیده شده) و «چَیَه» (توده، پشته) و «چَیَنَه» (چینه، لایه، طبقه) و «چیتا» (قشر، هیزم چیده شده) و «اوپَهچیت» (ورم، آماس) و «کایَه» (جسم، بدن) و «چیرَه [؟]» (دستار) سانسکریت، «ویچیتَن» (گزیدن) و «ویچین» (برگزیده، گزین) و «چیدَن» و «چین» و «اَپیچَک» (ویژه، بیغش) و «ویچیتَگ» (گزیده) و «چینْوَت» (پل صراط) پهلوی، «چَیْ» (انباشتن) و «چین» (توده کردن، انباشتن) و «نیژین» (روی هم چیدن) و «ویژیدَگ» (منتخب، برگزیده) و «نیژین» (توده کردن) و «ویژین» (برگزیدن) پارتی، «چَیْ» (انباشتن) و «چَییشْن» (جمعآوری) و «چین» (توده کردن، انباشتن) و «نیزین» (روی هم چیدن) و «پَرْزین» (پرچین) و «پَرْزُوذَن» (محکم کردن [دیوار یا پرچین]) و «پارْگیینَه» (خزانه، انبار) تورفانی، «هَمْجاتَه» (توده، پشته) سکایی، «بچن» (توده کردن) و «وچی» (تافتن، گیس کردن) خوارزمی، վճիտ (وْچیت: پاک، ویژه) و վճտական (وْچْتَکان: پارسایان، نخبگان) ارمنی کهن،
در پارسی از اینجا چنین کلماتی را میشناسیم: «چیدن»، «چیندن» (گویش تهرانی)، «برچیدن»، «چینش»، «چینه»، «چینهشناسی»، «(پل) چینوت/ چینوَد»، «اُرچین» (پله)، «جورچین» (پازل)، «پرچین»، «پرچیدن/ پرچ کردن» (با میخ به هم دوختن)، «پرچ»، «پرزیدن» (تعمیر چاه، پر کردن چاه)، «چله» (در چاق و چله)، «چیله» (هیزم ستبر خشک)، «چین» (چروک)، «چیلی» (فربه، در چرب و چیلی)، «چیل» (انباشته، پرچربی)، «گزیدن»، «گزینه»، «گزینشگر»، «گزیده»، «برگزیده»، «برگزیدن»، «گزینش»، «ویژه/ بیژه» (خالص، بیغش)، «بهویژه»، «ویژگی»، «ویژهکار» (متخصص)، «وجین»، «آژنگ» (چین، اخم)، «چینهدان»،
در سایر زبانهای زندهی ایرانی هم از این بن چنین کلماتی را سراغ داریم: «دیچِن» (مرتب کردن) گیلکی، «گیچین» (برگزیدن) و «گیشِن» (برگزیده) بلوچی، վճիտ (وْچیت: پاک، ویژه) ارمنی، «ویجین» (دسته کردن، جور کردن) و «نیژین» (توده کردن) شغنی، «وِزِنَه» (وجین) آشتیانی، «بیچِن» (بستهی کاه، علوفهی خشک) ترکی، «هُچین» (پله، نردبان، اُرچین) انارکی، اُورْچین» (پلکان) نطنزی، «پَرْژین» (پرچین) یدغه، «پَلْچ» (باغ) وخی، «پَرْزین» (بوتهی خار دسته شده) بختیاری، «وِجین» (پرچین) عربی، «پَرْچی» (پرچ کردن) و «چَیْلَه» (داربست تاکستان) پارسی افغانی، «چیل» (پر، لبالب) و «چیلَه» (انباشته، پرچربی) اسفراینی، و شاید «چیرُو» (دستار نقشدار) سندی،
مشتقهای این ریشه در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند:
منوچهری دامغانی: «شبگیر نبینی كه خجسته به چه درد است
كرده دورخان زرد و برو پرچین كردست»
نظامی گنجوی: « کم گوی و گزیده گوی چون دُر تا ز اندک تو جهان شود پر »
عرفی شیرازی: «نه شکیب توبه از می نه ادب ز ما به مستی
که به چین زلف ساقی بکنم دراز دستی»
بیدل دهلوی: «جهان ز جنس اثرهای این و آن خالیست به هرزه وهم مچینید كه این دكان خالیست»
فروغی بستامی: « یک طایفه را بهر مکافات سرشتند یک سلسله را بهر ملاقات گزیدند »