ریشهی پیشاهندواروپایی «*kuo/ *kue» به معنای «چقدر؟» از نشانههای پرسشی خویشاوند با «*kwi/ * kwe» است به معنای «چه کسی؟» که در مدخل «کدام؟» به آن پرداختهام. «*kuo/ *kue» در زبانهای کهن اروپایی این واژگان را زاده است: sa (سَه: چی؟) یونانی، quia (چونکه) و quantus (چند) و qua (همچون، به مثابه) و quasi (انگار که) و quaerere (پرسش کردن) و quidnunc (حرف خالهزنکی، در اصل یعنی: حالا چی؟) لاتین، hu (چطور؟) هلندی میانه، hu (چطور؟) انگلیسی کهن، qualite (کیفیت؛ قرن دوازدهم) فرانسوی کهن،
در زبانهای زندهی اروپایی از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: quality (کیفیت؛ ۱۳۰۰م.) و quantity (کمیت) و kickshaw (ظرف آراسته، تحریف quelque cose فرانسوی) و quasar (ابرنواختر؛ ۱۹۶۴م.) و quotient (شاخص) و quote (نقل قول) و question (پرسش؛ ۱۵۳۰م.) و quibble (چیستان؛ ۱۶۱۰م.) و query (پرسش) و what (چی؟) و when (کی؟) و how (چطور؟) انگلیسی، quelque cose (یک چیزی) فرانسوی، wie (چطور؟) آلمانی، hoe (چطور؟) هلندی،
بن «*kuo/ *kue» در زبانهای آریایی به ریشهی «*چَن/ *چی» تبدیل شده و در زبانهای باستانی ایرانی چنین واژگانی را پدید آورده است: 𒆪𒉿𒁉 (کواپی: کِی؟ کجا؟) هیتی، tNawc (چَوَنْت: چند) و (چَهْمائی: برای چه؟، «چم» که همتای «معنا»ست پاسخ به آن است) و ak (کَه: چه؟) و Sic (چیش: چی؟) اوستایی، कियत् (کیَت: چند؟) و «کَه» (چه؟) سانسکریت، «چیش-چییْ» (هرچی) و «کَه» (چه؟) پارسی باستان، «چَنْد/ اَنْد» (چند) و «چِگامَک» (چکامه، در اصل یعنی: قطعه، یک مقدار مشخصی [در اشاره به وزن موسیقی]) و «ایوْ چِگامیز» (یک کمی، مقداری) و «چیگُون» (چون؟) و «اَنْدَک» (مختصری، کمی) و «چیش» (چیز) و «چِه؟» و «چیم» (چرا؟) پهلوی، «چْوَنْد» (آنقدر) و «چْوِنْد» (چندین) و «چِه؟» و «چِگامیژ» (چکامه) و «چَواغُون» (چگونه؟) و «چیش» (چیز) و «اَنْدَگ» (اندک) و «چیم» (چرا؟) پارتی، «چَنْد/ اَنْد» (چند) و «چِئُون» (چون؟) و «چیمی» (چم، معنا) و «تیس» (چیز) و «چِه؟» تورفانی، «چندن» (چند؟) و «چا» (چه؟) سغدی، «چَه» (چند؟) و «اَمْگَه» (اندک، مختصر) و «چی/ چا» (چه؟) سکایی،
در پارسی از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: «چند؟»، «چندی» (مدتی)، «چندچند؟» (در بازیها)، «چنده؟» (در خرید و فروش)، «اندک»، «اندی»، «چگونه؟/ چون؟»، «چونوچرا»، «چندوچون»، «چگونگی»، «چه؟»، «چطور؟»، «چهجوری؟»، «چیز»، «چَم»، «چکامه»، «چکامهسرا»، «چامه»، «چامهسرایی»، «چرا؟»، «چرایی» (سبب)، «چقدر؟»، «چندوقت؟»، «چندهمسری»، «چندخدایی»، «چندمین»، «چندین»، «چندضلعی»، «ناچیز»، «چیزکی»، «هرچیز»، «چیزواره»، «بیهمهچیز»، «بیچیز»، «چیستی»، «چموخم»،
در سایر زبانهای زندهی ایرانی نیز از اینجا چنین واژگانی مشتق شدهاند: «چونْت» (چند) بلوچی، «چون» (چند) اورموری، «چونْد» (چند) شغنی، «چُو» (چند) و «چُک» (چه؟) پشتون، «تیشْت» (چیز) و «هینْدیک» (اندک) و «چِنْد» (چند) کردی، «چی» (چه؟) آسی، «چام» (فن) سیستانی، «چِنْد» (چند) ترکی، و «چِنْدَیْ» (چند) زازا، «چَنْدَه» (چند) و «چیز» اردو، «سَه» (چقدر) آلبانیایی،
در زبانهای هندی از این ریشه چنین کلماتی زاده شده است: चंदा (چَنْد) و चीज़ (چیز) هندی، ਚੀਜ਼ (چیز) پنجابی، चीज (چیج: چیز) مراثی، ચીજ (چیج: چیز) گجراتی، চিজ (چیج: چیز) بنگالی،
مشتقهای این بن در شعر و ادب پارسی بسیار فراوان به کار گرفته شدهاند:
رودکی سمرقندی: « چند ازو سرخ چون عقیق یمانی چند ازو لعل چون نگین بدخشان »
و : « کس نشناسد همی که: کوشش او چون؟ خلق نداند همی که بخشش او چند»
ابوسعید ابوالخیر: « هرچند گناه ماست کشتي کشتي غم نيست که رحمت تو دريا درياست»
فرخی سیستانی: « جدایی گمان برده بودم ولیکن نه چندان که یکسو نهی آشنایی»
صامت بروجردی: «بس است صامت ازین بیشتر شتاب مکن ازین چکامه دل دوستان کباب مکن»
قاآنی شیرازی: « یکی چکامه فرستم برش که بفرستد بسیج راه و بخواند مرا بدان کشور»