بن پیشاهندواروپایی «*ku/ *kau» نامآواست و به صدای جانوران به ویژه پرندگان اشاره میکند. از اینجا چنین واژگانی در زبانهای اروپایی کهن زاده شدهاند: cavannus (جغد) لاتین، chavan (جغد) فرانسوی کهن، cahouain (جغد) نورمن، couann/ couhann (جغد) برتون کهن، kaouenn (جغد) برتون، cuan (جغد) ولش میانه، cauanos (جغد) گُلی،
در زبانهای زندهی اروپایی از اینجا چنین کلماتی را میشناسیم: kaukale (پرندهی آبی) و kovas (نوعی زاغ) لیتوانیایی، chat-huant (جغد) فرانسوی، chavant/ chavancou (جغد) اوکسیتان،
این بن در زبانهای آریایی به ریشهی «*چَک/ *چِل» تبدیل شده و به همین ترتیب به آوای پرندگان اشاره میکند. در زبانهای کهن ایرانی از اینجا چنین واژگانی برخاستهاند: (چَتَکَه: گنجشک) و (چَرْمَهچَتَکَه: خفاش) و «کُکَه» (گرگ) سانسکریت، «چُور» (کبک) و «چَکاپ» (چکاوک) و «چَکُوک» (گنجشک) پهلوی، «چکونیک» (چکاوک) خوارزمی، «چَغوت» (جغد) سغدی،
در پارسی از این تبارنامه کلماتی از این دست پدید آمدهاند: «چکاوک»، «چَکاو» (ابوالملیح، نوعی پرنده)، «چاوَک/ چوچو» (گنجشک)، «چُتوک/ چُغو» (جغد)، «چلچله»، «چهچهه»، «چه چه زدن»، «به به و چه چه»، «چور» (کبک)، «چُکوک/ چُخوک» (پرندهی آوازخوان)، «چوک» (مرغ حق)، «جغد»، در ضمن «چلچله» معنای کهن خود را حفظ کرده و معنای «سروصدای شادمانه، آواز» را هم میداده است.
حدسم آن است که «چکاچاک» و «چکاچک» که صدای شمشیر زدن است هم از همینجا آمده باشد، و به هر صورت در نامآوا بودن آن تردیدی نیست. هرچند دربارهی این دو کلمه آمیختگی به بن «*چَک» به معنای «کوفتن، حمله بردن» هم دیده میشود.
در سایر زبانهای ایرانی از اینجا چنین واژگانی زاده شدهاند: «چیری» (جوجه) و «چیچینی» (گنجشک) گیلکی، «چوری/ چوریک» (کبک) بلوچی و سیستانی، «چُور» (کبک) کردی، «چَغَگ» (گنجشک) یزغلامی، «چِغول» (گنجشک) راوری، ҷуғз (جوغْز: جغد) پارسی تاجیکی،
در متون شعر و ادب پارسی این واژگان با بسامدی اندک به کار گرفته شدهاند:
رودکی سمرقندی: «وز چکاوک نوف بینی رستخیز دشت برگیرد بدان آوای تیز»
فردوسی توسی: «چو خورشید بر زد سر از برج گاو ز هرسو برآمد خروش چکاو»
و: « دهاده برآمد ز هر پهلوی چکاچاک برخاست از هر سوی»
اسدی توسی: «همی بازگیری به دام چکاو ببینی کنون خنجر مغزکاو»
نظامی گنجوی: «نوای چکاوک بِه از بانگ رود برآورده با دشتبانان سرود»
ملا احمد نراقی: «شیرمردان اندر آن در سلسله قحبگان اندر نشاط و چلچله»
ادیبالممالک فراهانی: «ای فکل در گردن و کت در تن و پوتین بپای
با خرام کبک در بر کرده رخت چلچله»