چکاد


آخرین به روزرسانی:
چکاد


ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*keu» (خماندن) مشتقی به دست داده به شکل «*kakud» که «نوک، رأس» معنی می‌دهد. این ریشه در زبان‌های اروپایی چنین واژگانی را پدید آورده است: cacumen (قله) لاتین، kakta (پیشانی) لیتوانیایی، kakts (گوشه) لتونیایی، cacume (قله، نوک) ایتالیایی، cacuminous (مرتفع، مربوط به قله) و cacuminal (بلند، مرتفع، نوک) انگلیسی، 

این بن در زبان‌های آریایی به ریشه‌ی «*چَک» تبدیل شده و همان معنای «نوک، بالا، قله» را حفظ کرده است. در زبان‌های کهن ایرانی از اینجا چنین واژگانی زاده شده‌اند: ककुद् (کَکود: قله) و «کَکاتیکا» (پس کله) و «کْرْکاتَه» (گردن) سانسکریت، «چَگاد» (قله، چکاد) و «چَکات» (پیشانی) پهلوی، «چکات» (قله، پیشانی) سغدی، ճակատ (چَکات: پیشانی، قله) وճակատագիր (چَکاتَگیر: سرنوشت، در اصل یعنی: نوشته بر پیشانی) ‌ارمنی کهن، 

حدس می‌زنم «کاکوتی» پارسی که اسم گیاهی است از تیره‌ی نعنا و بر ارتفاعات می‌روید هم از اینجا آمده باشد. در این حالت خوشه‌ی واژگان خویشاوندش هم به همین‌ ریشه بازمی‌گردند: «چوکْرا» (سرکه‌ی میوه، ترش) سانسکریت، «چوکُو» (ترشک) سغدی، «چوکْری» (ریوس) اورموری، «چوگورِه» (ریوس) یدغه، 

         در زبان‌های زنده‌ی ایرانی از این ریشه چنین واژگانی را سراغ داریم: «چکاد» و «چکاده» (پیشانی) و «چول» (خمیده و چپ) و «چوله» (خارپشت) پارسی، «چَکَّه» (نوک درخت) گیلکی، «چیغا» (قله) لری، «جیغاد» (چکاد) پارسی یهودی، «تْسَیْگَت» (شیب، تبر، چاقو) آسی، «چی‌یَه» (چکاد، کوه) کردی، ճակատ (چَکات: پیشانی) وճակատագիր (چَکاتَگیر: سرنوشت، در اصل یعنی: نوشته بر پیشانی) ارمنی

         در شعر و ادب پارسی این واژگان با بسامدی اندک به کار گرفته شده است:

کسائی مروزی: «شب و روز غرقه در احساس اویم              که تاجی‌ست احسان او بر چکادم»

عطار نیشابوری: «نخستین پیش میدان شد پیاده           قدم غرقه در آهن تا چکاده»