ریشهی پیشاهندواروپایی «*pek» به معنای «چیدن پشم، شانه کردن مو» به ریشهی هندواروپایی «*peku» منتهی شده که یعنی «جانور پشمالو، رمه» و این معنا به «حشمت، ثروت» هم تعمیم یافته است. در زبانهای اروپایی کهن این مشتقها را از آن سراغ داریم: pecu (رمه) و pecuinus (جانورسان، حیوانی) و pecora (دام کوچک، جانور اهلی) و pecunia (ثروت، حشمت) لاتین، feudum (زمین اربابی، ملک بزرگ) و feudalis (خان، زمیندار) لاتین قرون وسطایی، fé (رمه) و fe (پول) و felagi (رفیق، شریک) نُردیک کهن، fehu (رمه) ساکسونی کهن، 𐍆𐌰𐌹𐌷𐍉 (فَیْهو: رمه، ثروت) گُتی، fihu (رمه) آلمانی کهن، fief (اموال، داشتهها، پرداخت پول، وظیفهی فئودالی) و fieu (بها، قیمت) و peciliaire (اموال شخصی) فرانسوی کهن، feoh (رمه) و feolaga (رفیق، شریک) انگلیسی کهن، feodary (خان، زمیندار؛ قرن چهاردهم) انگلیسی میانه،
در زبانهای اروپایی نو از این بن چنین کلماتی برخاستهاند: Vieh (رمه) آلمانی، păcuină (گوسفند شیرده) رومانیایی، fä (رمه) سوئدی، faar (گوسفند) دانمارکی، pēkus (رمه) لیتوانیایی، pecuniary (پولی، ثروتمدار؛ ۱۶۲۰.م) و fee (بها، ارزش پولی) و fellow (رفیق: fee+lag: شریک مالی؛ ۱۲۰۰م.) و fella (رفیق؛ ۱۸۶۴م.) و feudal (خان، کلانزمیندار؛ ۱۶۱۰م.) و fief (تعهد مالی خان به شاه؛ ۱۶۱۰م.) و peculiar (اموال شخصی؛ میانهی قرن پانزدهم) و peculate (تاراج کردن، اختلاس کردن؛ ۱۷۴۹م.) انگلیسی.
در پارسی نو این واژگان از زبانهای اروپایی وامگیری شدهاند: «فی» (قیمت)، «فئودال»،
این ریشه در زبانهای آریایی به «*فْشو» بدل شده و در زبانهای ایرانی کهن چنین واژگانی را زاده است: uSf (فْشو: گوسفند، دام) و usapuSf/ akusapuSf (فْشوپَسو(کَه): دام، گله) اوستایی، पशु (پَسو: رمه) و पशुपन् (پَسوپان: چوپان) و «پَسوکَه» (چارپای کوچک، جانور اهلی) و «پَسوکَه هَئُورْوَه» (سگ گله) و «پَسوش هَسْتَه» (طویله) سانسکریت، «چُوپان/ شوپان» (چوپان، مرکب از: فْشو+ پاوَن: رمهبان) و «پاهْ» (رمه،گله) و «پاهَسْت» (آغل) پهلوی، «پاس» (گوسفند) و «شوبان» (شبان) پارتی، «شوبان» (چوپان) تورفانی، «پس» (گوسفند) و «خوشپانی» (چوپان) سغدی، cobano (خُبانُو: شبان) بلخی، «پَسَه» (گوسفند) سکایی، ասր (اَسْر: پوستین گوسفند) و շպետ (شْپِت: شبان) ارمنی کهن،
در پارسی از این بن چنین کلماتی زاده شدهاند: «شبان»، «چوپان»، «شبانکاره»، «چوبدار» (چوپان)،
در سایر زبانهای نوی ایرانی از این ریشه چنین واژگانی را سراغ داریم: «پْسَه» (گوسفند) و «شْپون» (شبان) و «شْپُول» (آغل) پشتون، «فیس/ فوس» (گوسفند) و «فَیْججَو» (چوپان) آسی، «پوس» (گوسفند) وخی، «پیس» (گوسفند) شغنی، «پَس/ پَز» (گوسفند) و «شیوان» (چوپان) کردی، «شیوانِه» (چوپان) زازا، «جوبان/ چوبان/ شوبان» (چوپان) ترکی، «جوبان» (چوپان) عربی، շպետ (شْپِت: شبان) و չոբան (چُوبان: چوپان) ارمنی، შპეტი (شْپِتی: شبان) و «چُوبانی» (چوپان) گرجی، «شیپانْک» (شبان) بلوچی، «خووان» (شبان) پراچی، «چُئْپُون» (چوپان) ازبکی، «چوپان» اردو، «چُپان» (چوپان) ترکمنی، шопан (شُپان: چوپان) قزاقی، çoban (چوپان) آلبانیایی،
در زبانهای هندی برخی از این واژگان وامگیری شدهاند: चूपान (چوپان) هندی،
برخی از این واژگان در زبانهای دیگر نیز وامگیری شدهاند: τσοπάνης (تْسُوپانیس: چوپان) یونانی، cioban (چوپان) رومانیایی، чаба́н (چَبان: شبان، چوپان) روسی، чо̀бан (چُبان: چوپان) صربی-کروآتی، чоба́нин (چُوبانین: چوپان) بلغاری، czaban (چوپان) لهستانی، «جُبان» (چوپان) تاتاری کریمه،
در ادب پارسی «چوپان» و «شبان» کلمههایی بسیار رایج بودهاند؛
فردوسی توسی: «به رستم چنین گفت چوپان پیر که ای مهتر، اسپ کسان را مگیر»
و: «غمی شد دل نامداران همه که رستم شبان بود و ایشان رمه»
و: «چو بیدادگر شد شبان با رمه بدو بازگردد بدیها همه»
مولانای بلخی: « نشاید بره را از جور چوپان ز چوپان جانب گرگان رمیدن
که این چوپان نریزد خون بره که او جاوید داند پروریدن».
و: «چو نهادم سر هستی چه کشم بار کهی را چو مرا گرگ شبان شد چه کشم ناز شبان را»
و: «هزار بره و گرگ از چه روی همعلفاند؟ به جان چو هیبت و بانگ شبان نمیآید»
سعدی شیرازی: «پادشه پاسبان درویش است گرچه رامش به فرّ دولت اوست
گوسپند از برای چوپان نیست بلکه چوپان برای خدمت اوست».