ریشهی پیشاهندواروپایی «*kuetuor» به معنای «چهار» در زبانهای کهن اروپایی چنین مشتقهایی به دست داده است: tessares (تِسّارِس: چهار) و tetartos (تِتارْتُس: چهارم) یونانی، quattuor (۴) و quattuor- decim (۱۴) و quadraginta (۴۰) لاتین، fjorir (۴) و fjorir tigir (۴۰) نردیک کهن، fior (۴) و fiorzug (۴۰) آلمانی کهن، feower (۴) و feowertiene (۱۴) و feowertig (۴۰) انگلیسی کهن، cethorcho (۴۰) و cethair (۴) ایرلندی کهن، четꙑре/ ⱍⰵⱅⱏⰺⱃⰵ (چِتیرِه: ۴) اسلاوی کهن کلیسایی، четꙑре(چِتیرِه: ۴) اسلاوی کهن شرقی، 𐍆𐌹𐌳𐍅𐍉𐍂 (فیدْوُر: ۴) و 𐍆𐌹𐌳𐍅𐍉𐍂 𐍄𐌹𐌲𐌾𐌿𐍃 (فیدْوُرتیگْیوس: ۴۰) و 𐍆𐌹𐌳𐍅𐍉𐍂 𐌸𐌿𐍃𐌿𐌽𐌳𐌾𐍉𐍃 (فیدوُر ثُوسوندْیُوس: ۴۰۰۰) گتی، keturjai (۴) پروسی کهن، pertguar (۴) برتون کهن، peuar (۴) برتون میانه، fiuwer (۴) و fiuwertich (۴۰) فریزی کهن، fior/ fiwar/ fiuwar (۴) و fiwartig (۴۰) ساکسونی کهن، fier/ fiuwar (۴) هلندی کهن، vier (۴) هلندی میانه، fiuræ/ fyræ/ firæ (۴) دانمارکی کهن، fiūrir/ fiūri/ fȳrir/ fȳri (۴) سوئدی کهن،
در زبانهای زندهی اروپایی این واژهها از این بن برخاستهاند: four (۴) و fourteen (۱۴) و forty (۴۰) انگلیسی، Vier (۴) و vierzehn (۱۴) آلمانی، פֿיר (فیر: ۴) ییدیش، quarantain (قرنطینه، در اصل یعنی: چهل [روزه]) فرانسوی، keturi (۴) لیتوانیایی، četri (۴) لاتویایی، чаты́ры (چَتیری: ۴) بلاروسی، чоти́ри/ шти́ри (چُتیری/ شْتیری: ۴) اوکراینی، четы́ре(چِتیرِه: ۴) و чётки (چُتْکی: تسبیح) و счёты (سْتُوچی: چرتکه، شمردن) و че́тверть (چِتْوِرْت: یک چهارم، چارک) روسی، че́тири(چِتیری: ۴) بلغاری و مقدونی و صربی-کروآتی، štírje/ štíri(۴) اسلوونیایی، čtyři (۴) چک، cztery (۴) لهستانی، štyria/ štyri(۴) اسلواکی، ceathair (۴) ایرلندی، pedwar (۴) ولش، fower (۴) اسکات، vier (۴) و veertien (۱۴) هلندی، fjorir (۴) ایسلندی، fire (۴) و fjorten (۱۴) دانمارکی، fyra (۴) سوئدی،
برخی از این واژگان به پارسی هم وارد شدهاند: «قرنطینه»، «چَتوَر» (یک بطری شراب)، «نیمچتوری» (آدم بیظرفیت، کسی که با خوردن نیم بطری شراب مست میکند)، «چرتکه/ چُتکه/ چُدکه»،
این ریشه در زبانهای آریایی به صورت «*چَثْوَر» درآمده است و در زبانهای کهن ایرانی این کلمات را پدید آورده است: OrABqac/ ruBqac (چَثْوَر/ چَثْوارُو: ۴) و anarakurtac (چَتْروکَرَنَه: چهارکرانه) و Surqac (چَثْروش: چهاربار، چهار دفعه) و asadurqac (چَثْرودَسَه: ۱۴) و tnasvrawqac (چَثْوَرَسَنْت: ۴۰) و ayrut (تورْیَه: چهارم) و awSurqac (چَثْروشْوَه: یک چهارم) اوستایی، «چَتْسوکَه» (تسو، واحد وزن) پارسی باستان، 𐊗𐊁𐊗𐊁𐊕𐊆 (تِتِری: ۴) لوکیایی، चतुर् (چَتور: ۴) وचत्वारस् (چَتْوارَس: چهارتاییها) و चतुरङ्ग (چَتورَنْگَه: شترنج، در اصل یعنی: چهاربخشی، در اشاره به چهار رستهی سپاه) سانسکریت، 𑀘𑀢𑁆𑀧𑀸𑀭𑁄 (چَتْپارُو: ۴) پراکریت آشوکایی، 𑀘𑀢𑁆𑀢𑀸𑀭𑁄 /𑀘𑀢𑁆𑀢𑀸𑀭𑀺 (چَتّاری/ چَتّارُو: ۴) پراکریت اردهمگدی و مهاراستری و ساوراسنی، «چَتور» (۴) پالی، «چَهار» (۴) و «چَهارْدَه» (۱۴) و «چَهاروم» (چهارم) و «تَسُم» (چهارم، تسو- واحد وزن) پهلوی، 𐭰𐭤𐭥 (چَفار/ چَهار: ۴) و «چَفْرَسْت» (۴۰) و «چَفارْذَس» (۱۴) و «چوهْرُم» (چهارم) و «چوهْرْباذ» (چهارپا) و 𐭰𐭠𐭲𐭫𐭠𐭭𐭢 (چَتْرَنْگ: شترنج) پارتی، «تَسُم» (چهارم، تسو، واحد وزن) و «تَسْبایْ» (چهارپا) تورفانی، «چَتْوار/ چَتْفار» (۴) و «چیرْذ/ چیراذا» (چهارمی) و «چارْذاپاذو» (چهارپا) سغدی، «چَفار» (۴) و «چفاریس» (۴۰) و «تسوی/ چسوی» (تسو، واحد وزن) و «چتورام» (چهارم) خوارزمی، safari (سَفارُو: ۴) بلخی، «تْچَهُورَه» (۴) و «تْچَهُلْسا» (۴۰) و «تْچَهَولَسا» (۱۴) و «تْچورَم» (چهارم) سکایی، 𑀢𑁆𑀘𑀳𑁅𑀭 / 𑀢𑁆𑀘𑀳𑁄𑀭 / 𑀢𑁆𑀘𑁅𑀭 (تْچَهَورَه/ چَهُرَه/ تْچَورَه: ۴) ختنی، (تَسوگا: تسو، واحد وزن) سریانی، չորք / քառ (چُورْک/ کار: ۴) و չորեքկին (چُورِکین: چهار برابر) و չորիր (چُوریر: چهارمی) و չորեքտասան (چُورِکتَسَن: ۱۴) و չորեքին (چُورِکین: هرچهار، چهارتایی) ارمنی کهن، սատրինճ/ սատրիճ (سَتْرینْچ/ سَتْریچ) ارمنی میانه،
در پارسی از این ریشه کلماتی از این دست زاده شدهاند: «چهار»، «چهارده»، «چهل»، «چهارصد»، «چارک»، «چهارم»، «چهاروا/ چاروا/ چارپا/ چهارپا»، «چاروادار» (چوپان)، «[فحش] چارواداری» ([کلمات] رکیک)، «چارپایه»، «چارک»، «چهارتاقی»، «چارچوب/ چهارچوب»، «چهاردیواری»، «شترنج/ شترنگ»، «شترنجی»، «شترنجباز»، «چله»، «چلهنشینی»، «چلهنشین»، «چلچلی» (دههی چهل عمر)، «تَسو» (واحد کوچک وزن برابر با چهار جو)، «چرتکه/ چُدکه»،
نام برخی از جانوران هم از اینجا آمده که اغلب به سنشان اشاره میکند: «چلچله» (لاکپشت، چون میگویند چهل سال عمر میکند)، «چَدْر» (شتر چهارسالهی ماده)،
در مدخل «صلیب» شرح دادهام که به احتمال زیاد این واژه هم از این بن مشتق شده و حدسم آن است که «چلیپا» شکلی تحریف شده از «چارپا/ چهارپایی» باشد.
یکی از ریشههای محتمل برای نام «تهران» هم از اینجا آمده و شاید بخش آغازین این کلمه «چَتْر/ چَهْر/ تَهْر» باشد به معنای چهار و به چهار ناحیه یا ده باستانی اشاره کند.
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از اینجا چنین واژگانی را میشناسیم: «چار/ چوار» (۴) و «چیل/ چِهْل» (۴۰) کردی، «چار/ چیهار/ چییار» (۴) و «چَتْر» (شتر چهارسالهی ماده) و «چیلَّگ/ چیلّ» (۴۰) و «تَسّو» (زمان آبیاری برابر یک ربع ساعت) بلوچی، «چَتْرانْگ» (شترنج) سیستانی، «چَتْر» (گوسالهی دو ساله) براهویی، «چار/ چیهار» (۴) زازا، «تیفار» (۴) یغنابی، «چَوُور» (۴) و «ذیسَت چَوُر» (۱۴) شغنی، «چیر» (۴) یزغلامی، «چَبور» (۴) وخی، ««چْفیر» (۴) مونجی، «چْشیر» (۴) یدغه، «چار» (۴) و «چَدُوس» (۱۴) پراچی، «چَشْتو» (۴۰) و «چار/ شْری» (۴) اورموری، «چَلُر/ صَلُر» (۴) و «چَلْوِخْت» (۴۰) و «چْوارْلَس» (۱۴) پشتون، цыппар (چوپَّر: ۴) و «چیپَّیْرْدَیْس» (۱۴) آسی، չորս (چُرْس: ۴) و و չորեքկին (چُورِکین: چهار برابر) و սատրինջ (سَتْرینْج: شترنج) و (تاسو: سکهی با وزن کمتر از یک دانگ) ارمنی، (چَدْرَکی: شترنج) گرجی، «طَسوج» (تسو، واحد وزن) و «شَطْرَنْج» عربی، «چُرْدَه» (۱۴) تالشی و اشکاشمی، чор /чаҳор (چُر/ چَهُر: ۴) و шатранҷ (شَتْرَنْج) پارسی تاجیکی، kater (۴) آلبانیایی، «شَتْرَنْج» ترکی،
این واژگان در زبانهای هندی بر اساس این بن شکل گرفتهاند: चार(چار: ۴) و शतरंज(سَتْرَنْج: شترنج) هندی، চাৰি(سَری: ۴) آسامی، চার(چَر: ۴) بنگالی، ଚାରି(چَری: ۴) اوریا، ਚਾਰ(چار: ۴) و ਸ਼ਤਰੰਜ (سَتْرَنْج: شترنج) پنجابی، चार (چار: ۴) مراثی، ހަތަރު (هَتَرو: ۴) دیوهی، හතර (هَتَرَه: ۴) سینهالی، ચાર (چار: ۴) و શેતરંજ(سِتْرَنْج: شترنج) گجراتی، «شْتَر: ۴» کولی، ସତରଞ୍ଜ(سُتُرُونْجُو: شترنج) اوریا،
برخی از این واژگان در زبانهای دیگر وامگیری شدهاند: xadrez (شترنج) پرتغالی، chess (شترنج) و charpay (تخت سفری، وام از: چارپایه) انگلیسی، ajedrez (شترنج) اسپانیایی،စတုတ္ထ (چَهتوتْهْتَه: ۴) برمهای، चार(چار: ۴) نپالی، จัตวา (دْتَوا: ۴) تای، ሰንጠረዥ (سانْتاراژ: شترنج)، «سَتَرَنْجی» (شترنج) سواحیلی،
این واژگان در شعر و ادب پارسی بیشماربار به کار گرفته شدهاند