ریشهی پیشاهندواروپایی «*čaš» به معنای «چشیدن، مزه کردن» در زبانهای اروپایی چندان شاخهزایی نکرده، ولی در زبانهای آریایی به همین صورت «*چَش» باقی مانده و در زبانهای کهن ایرانی چنین واژگانی را پدید آورده است: चष् (چَش: خوردن) و चषक (چَسَکَه: جام) سانسکریت، «چاشْنیگ» (چاشنی) و «چاشْت» و «چاشْتَگ» (خوراک) پهلوی، 𐭰𐭠𐭱𐭲 (چاشْت: ناهار، خوراک) و «چاشْنیگ» (چاشنی) پارتی، «چاشْنیگ» (چاشنی) تورفانی، «چش» (چشیدن) و «پتچش/ پچش» (نوشیدن، مزه مزه کردن) و «چشنت» (نوشیدنی) سغدی، «چاسَه» (پیمانهی مایع) سکایی، ჭაშნიგი (چَشْنیگی: شراب) گرجی کهن، ճաշակ (چَشَک: ریز ریز خوردن) و ճաշ (چاش: چاشت، شام) و ճաշաման (چاشامَن: کاسه، ظرف سوپ) و ճաշասեղան(چاشاسِغَن: میز نهارخوری) وճաշասրահ (چاشاسُرَهْ: اتاق نهارخوری) و ճաշացանկ (چاشاتْسانْک: منو، صورت غذا) و ճաշկերույթ (چاشْکِرویْت: بزم، مهمانی) و նախաճաշ(نَخَچاش: صبحانه) وճաշարան (چاشاران: کافه، رستوران) و ճաշեմ/ ճաշիմ (چاشِم/ چاشوم: شام خوردن) ارمنی کهن،
در پارسی از اینجا چنین واژگانی به وجود آمدهاند: «چاشت»، «چاشنی»، «چشیدن»، «چشایی»، «چَشَه» (پیشغذا)، «چَشْگر» (چاشنیگیر، آشپز متخصص مزه، پیشمرگی که قبل از شاهان خوراکشان را مزه میکند که مبادا مسموم باشد)، «چوشیدن» (مکیدن)، «چاشتگاه»،
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از اینجا چنین واژگانی زاده شدهاند: «چَخ/ تَش» (نوشیدن) و «چُخَیْ» (لولهی ظرفها) پشتون، «چِژ/ چِشْتین» (چشیدن) کردی، «چَشّ» (جرعه، قلب) و «چوشیتَه» (مکیدن) بلوچی، «چوشَّک» (پستانک) سیستانی، «چَشَک» (خوردن اندک، ریزهخواری) و «شیرچُوش» (شیرخواره) پارسی افغانی، «تَشیدَن» (چشیدن) پارسی یهودی، «شاشْنی» (چاشنی) عربی، ճաշակ (چَشَک: ریز ریز خوردن) و ճաշ (چَش: چاشت، شام) و ճաշել (چاشِل: شام خوردن، چاشت کردن) و չաշկա-լոշկա (چاشْکالُشْکا: جام، لیلوان) ارمنی، ჭაშნიკი (چاشْنیکی: یک پیک مشروب) و ჭაშაკი (چَشَکی: جام) گرجی، «چِشْنی» (چاشنی) ترکی، «چاشْکا» (جام، لیلوان) ترکی اویغوری، «چَشَک» (لیوان، جام) و «چاشْنی» اردو،
این واژگان در زبانهای دیگر هم وامگیری شدهاند: चाशनी (چاسْنی: شربت) و चषक (چَسَک: لیوان، جام) هندی،చషకము (چَسَکَمو: لیوان) تلوگو، чааскы (کاسْکی: جام، لیلوان) یاکوت، чаша (چاشَه: لیوان، کاسه) اسلاوی کهن شرقی، чаша/ ⱍⰰⱎⰰ (چَشَه: لیوان، کاسه) اسلاوی کهن کلیسایی، чашка (چاشْکَه: جام، بشقاب) و ча́ша(چاشَه: لیوان، کاسه) روسی و مقدونی، ceașcă (لیوان) رومانیایی، ча́ша(چاشَه: لیوان، کاسه) اوکراینی و بلاروسی و بلغاری و صربی-کروآتی، čáša(لیوان، کاسه) اسلوونیایی و اسلواکی، číše (لیوان، کاسه) چک، czasza (لیوان، کاسه) لهستانی،
این واژه در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده است:
رودکی سمرقندی: «هر یکی کاردی ز خوان برداشت تا پزند از سمو طعامک چاشت»
فردوسی توسی: «تو گر چاشت را دست یازی به جام وگرنه خورند ای پسر بر تو شام»
و: «که ای شاه نیکاختر و دادگر تو بیچاشنی دستِ خوردن مبر»
فرخی سیستانی: «گر ز غزنینش برانگیزی بوقت چاشتگاه بگذراند مر ترا از شام پیش از وقت شام»
اسدی توسی: «پراکنده فرمای شب جای خواب مخور هیچ بیچاشنیگیر آب»
عطار نیشابوری: «قضا را گلرخ دلبر چو ماهی به بام قصر بر شد چاشتگاهی»