ریشهی پیشاهندواروپایی «*kap/ *kehp» به معنای «گرفتن، برداشتن» در زبانهای کهن اروپایی چنین واژگانی را پدید آورده است: kwph (کوپِه: دسته) و kaptein (کاپْتِئین: بلعیدن) یونانی، capere (گرفتن، به دست آوردن) و captare (گرفتن، نگه داشتن) و captivus (زندانی، اسیر) و acceptare (دریافت کردن، قبول کردن) و accipere (بدون تلاش به دست آوردن) و capistrum (وزنه، آونگ) و capabilis (مستعد، توانمند در گرفتن و نگهداشتن) و habere (گرفتن، داشتن) و anticipare (جلو جلو کاری را سنجیدن، زودتر از موعد ترتیب کاری را دادن) و anticipationaem (پیشبینی، دریافت زودهنگام) و capax (گنجاینده، باظرفیت) و capulum (طناب کلفت، کمند) و captionem (گرفتاری، بازداشت، اسارت) و capsa (صندوقچه، جعبه) و emancipare (آزاد کردن برده، بخشیدن دیون) و cacepollus (مامور مالیات، در اصل یعنی: آن که مرغها را میگیرد!) و و decipere (کلک زدن، فریب دادن) و occupare (اشغال کردن، غصب کردن) لاتین کلاسیک و قرون وسطایی، hafa (داشتن) و hofugr (سنگین) نردیک کهن، kahad (به دست آوردن) اوسکان، chacier (شکار کردن، تعقیب کردن) و accepter (پذیرفتن؛ قرن چهاردهم) و cable (طناب کشتی، زنجیر) و chaitif (اسیر، مفلوک) و capacite (گنجایش، ظرفیت؛ قرن پانزدهم) و porchacier (جستن، با اشتیاق دنبال کردن) و cabestant (دیرک کشتی) و capcion (بازداشت، دستگیری) و chasse (صندوقچه، جعبه) و chacepol (مامور مالیات) و decevoir (کلک زدن، فریب دادن) و excepter (دریافت کردن؛ قرن دوازدهم) و manciple (مامور خرید، امین اموال) و inception (سرآغاز، شروع) و ocuper/ occupier (اشغال کردن، در اختیار گرفتن) و prince (اشرافزاده، فرمانروا؛ قرن دوازدهم) و participacion (مشارکت؛ قرن سیزدهم) و perçoivre (دریافتن، متوجه شدن) و percet/ percept (دستورالعمل) فرانسوی کهن، hebig (سنگین) آلمانی کهن، hæft (دستگیره) و habban (داشتن، نگهداشتن) و hefig (سنگین، کُند و خنگ) انگلیسی کهن، cacht (کنیز، دختر خدمتکار) ایرلندی کهن، gafar (گرفتن، دستگیر کردن) پرووانسی کهن، habba (داشتن) فریزی کهن، hebbjan (داشتن) و hebig (سنگین) ساکسونی کهن، hevich (سنگین) هلندی میانه، 𐌷𐌰𐌱𐌰𐌽 (هابان: داشتن) و 𐌰𐌽𐌰𐌷𐌰𐌱𐌰𐌽 (اَنَهَبان: در اختیار گرفتن، تصاحب کردن) و 𐌳𐌹𐍃𐌷𐌰𐌱𐌰𐌽 (دیسْهَبان: سلب مالکیت کردن، غصب کردن) و 𐌿𐌽𐌷𐌰𐌱𐌰𐌽𐌳𐍃 (اونْهَبانْدْس: تملک نداشتن، بیصاحب بودن) گتی،
در زبانهای زندهی اروپایی از اینجا چنین کلماتی برخاستهاند: chasser (شکار کردن) و chetif (ضعیف، بینوا) و capable (توانمند، کافی) و capacite (گنجایش، ظرفیت) و capture (گرفتن، تصرف کردن) و gaffe (لنگر کشتی؛ قرن پانزدهم، اشتباه لپی) و municipal (منطقهی خودمختار) و casse /châsse (صندوقچه، جعبه) و decevoir (کلک زدن، فریب دادن) و caisse (جعبهی اسناد، پروندهی کاغذها) و récipé (نسخهی پزشک؛ قرن پانزدهم) فرانسوی، cazar (گرفتن، نگه داشتن) اسپانیایی، cacciare (گرفتن، نگه داشتن) و cacciatore (شکارچی، نام سبکی از پختوپز؛ ۱۹۷۳م.) و capisci? (فهمیدی؟ گرفتی چی شد؟) و capire (گرفتن، درک کردن) و cassa (جعبه، صندوقچه، طبل) و capsico (فلفل دلمهای) و capsa (جاکتابی، کمد اسناد) ایتالیایی، caeth (برده، کنیز) ولش، haben (داشتن) و kassa (جعبه، صندوقچه) آلمانی، האָבן (هُبْن: داشتن، زادن) ییدیش، hevig (سنگین) و kassa (جعبه، صندوقچه) هلندی، ка̀са (کاسا: جعبه، صندوقچه) اوکراینی و صربی-کروآتی، касса (کاسّا: جعبه، صندوقچه) روسی، kasse (جعبه، صندوقچه) و have (داشتن) نروژی و دانمارکی، kassa (جعبه، صندوقچه) سوئدی و فنلاندی،
در زبان انگلیسی از این ریشه چنین کلماتی زاده شدهاند: catch (گرفتن، نگه داشتن؛ ۱۲۰۰م.، تله، کلون در؛ اواخر قرن چهاردهم)، chase (تعقیب کردن، شکار کردن)، accept (پذیرفتن؛ اواخر فرن چهاردهم)، anticipate (تسریع کردن؛ ۱۵۳۰م.)، anticipation (استقبال، تسریع؛ اواخر قرن چهاردهم)، cable (کابل، طناب یا سیم کلفت؛ ۱۲۰۰م.)، caitiff (بزدلانه، فرومایه؛ ۱۳۰۰م.)، captive (اسیر، زندانی؛ اواخر قرن چهاردهم)، capable (توانمند؛ ۱۵۹۰م.)، capacious (گنجاینده، باظرفیت؛ ۱۶۱۰م.)، capacity (گنجایش، ظرفیت؛ اوایل قرن پانزدهم)، capstan (دیرک کشتی؛ اواخر قرن چهاردهم)، caption (دستگیری، اسارت؛ اواخر قرن چهاردهم؛ عنوان نامهها [در آغاز حکم جلب]؛ میانهی قرن هفدهم)، captious (بیتوجه، خطاکار؛ ۱۴۰۰م.)، captivate (مجذوب کردن؛ ۱۵۲۰م.)، captor (دستگیر کننده، اسیر کننده؛ ۱۶۸۰م.)، capture (گرفتن، تصرف کردن؛ ۱۵۴۰م.)، catchpoll (مامور مالیات)، copper/ cop (پلیس؛ ۱۸۴۶م.، در اصل یعنی: دستگیر کننده)، deceive (فریب، حقه؛ ۱۳۰۰م.)، emancipate (آزاد کردن برده، رهاندن از قید؛ ۱۶۲۰م.)، expect (دریافت کردن؛ اواخر قرن چهاردهم؛ استثنا بودن؛ ۱۵۲۰م.)، forceps (پنس، گیره؛ ۱۵۶۰م.)، have (داشتن، نگهداشتن)، gaffe (خطای کوچک، اشتباه لپی؛ ۱۹۰۹م.)، inception (سرآغاز، شروع؛ اوایل قرن پانزدهم)، incipient (آغازگاه، مقدمه؛ ۱۶۶۰م.)، intercept (پیشگیری کردن، جلوگیری؛ ۱۴۰۰م.)، intussusception (چیزی را به جای چیزی دیگر گرفتن؛ ۱۷۰۷م.)، manciple (مامور خرید یک سازمان؛ ۱۲۰۰م.)، municipal (منطقهی خودمختار؛ ۱۵۴۰م.)، occupy (اشغال کردن، تصرف کردن؛ میانهی قرن چهاردهم)، participation (مشارکت)، perceive (درک کردن، دریافتن؛ ۱۳۰۰م.)، precept (دستورالعمل؛ اواخر قرن چهاردهم)، prince (شاهزاده، فرمانروا؛ ۱۲۰۰م.)، purchase (به دست آوردن، فراهم آوردن؛ ۱۳۰۰م.)، receive (مالک شدن، در اختیار گرفتن، دریافت کردن؛ ۱۳۰۰م.)، recipe (نسخهی پزشکی؛ ۱۵۸۰م.، دستور پخت غذا؛ ۱۷۱۶م.)، recover (به هوش آمدن، شفا یافتن؛ ۱۳۰۰م.)، recuperate (بازیافتن، بهبود یافتن؛ ۱۵۴۰م.)، susceptible (مستعد، پذیرشگر؛ ۱۶۰۰.م)، heavy (سنگین)، heft (وزن، سنگینی؛ میانهی قرن پانزدهم)، capsicum (فلفل دلمهای)
برخی از این کلمات در زبانهای ایرانی وارد شدهاند. از جمله: קופסה (قوفْسا: صندوقچه) عبری، קפסא / קופסא (قَپْسا/ قوپْسا: جعبه، صندوقچه) آرامی،
در پارسی نو هم این واژگان وامگیری شدهاند: «کابل»، «کپشن»، «کِیس»، «فورسِپس»، «گاف [دادن]»، «ریسیور [ماهواره]»، «پرنس»، «رِسِپی»، «هِوی [متال]»،
این بن در زبانهای آریایی به ریشهی «*چَپ» تبدیل شده و «محکم شدن، چسبیدن» را میرساند. در زبانهای کهن ایرانی از این بن چنین کلماتی را میشناسیم: «چپ» (چسبیدن) خوارزمی، խափ (خَپ: حیرت کردن، مسخ شدن، اسیر شدن) و խափանեմ (خَپانِم: مهار کردن، منع کردن) و խափան (خاپان: منع، قید، تنبلی) ارمنی کهن،
واژگانی که در پارسی از این ریشه زاده شدهاند عبارتند از: «چسب»، «چسبیدن/ چسفیدن/ چفسیدن»، «چسبناک»، «چسبنده»، «برچسب»، «چسبان»، «نچسب»،
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از این ریشه واژگانی از این دست برخاستهاند: «چَسْپ» (چسبیدن) پشتون، «چَیْفْسین» (چسبیدن) آسی، խափանել (خاپانِل: مسخ شدن، تسخیر شدن) و խափան (خاپان: بیکاری، ورشکستگی) ارمنی،
این کلمات در شعر و ادب پارسی با بسامدی اندک به کار گرفته شده است:
سنایی غزنوی: «به پرّ عشق شو پرّان که عنقاوار خود بینی ز ناجنسان جداییها و با جنسان بهم چسبان»
مولانای بلخی: «برعشق چو میچسبد عاشق زچهرو خسپد/ چون دوست نمیخسپد با آن همه مطلوبی»
خواجوی کرمانی: «در آن بزم هرکس که بنشسته بود بدیدند لبها که چسبیده بود»
سلمان ساوجی: «گهی در دامنش چسبید شکر گهی همچون مگس زد دست بر سر»
کلیم کاشانی: «به گردون برج آن پیوند بسته چنان چسبان که با آیینه دسته»