ریشهی پیشاهندواروپایی «*ker/ *sker» به معنای «بریدن، قطع کردن» را در مدخل «کارد» شرح دادهام. این بن مشتقی به دست داده به صورت «*skarp(h)» که یعنی «تیز، برنده، بریده شده» که به همراه «*sker» در زبانهای آریایی به صورت «*سْکَر» باقی مانده و همان معنای «برنده، تیز، خشن» را حفظ کرده است. مشتقهای این ریشه در زبانهای کهن ایرانی چنین است: namvrac (چَرِمَن: چرم) و AnAracaSoars (سْرَئُوشَه چَرانا: نوعی ابزار تنبیه، یعنی: تازیانهی حرف شنو) اوستایی، 𐎨𐎼𐎶𐎴 (چَرْمَن: چرم) پارسی باستان، «سیلی» (میخ، نیزه) و «سَلَه» (میله، عصا) و «سَلْیَه» (پیکان) و «سَلی/ سَلَّکَه/ سَلْیَه» (جوجهتیغی) و «سَبْلَه» (خار جوجهتیغی) و चर्मन् (چَرْمَن: چرم) و «چَرْمَهیَسْتی» (تازیانه، در اصل یعنی: میلهی چرمی) و «کْرْناتی» (کشتن،صدمه زدن) و «چَرْمَه چَتَکَه» (گنجشک، خفاش) و «چَرْمَهپَتّرَه» (خفاش، در اصل یعنی: بال چرمی) سانسکریت، «چَمَّه» (چرم) پالی، 𑀘𑀫𑁆𑀫 (چَمَّه: چرم) پراکریت، «سیل» (نیزه، زوبین) و «سیلوازیک» (نیزهبازی) پهلوی، «چَرْم» تورفانی و پارتی، «چَرْم» و «چرمنی» (چرمین) و «سقرب» (زبر، خشن) سغدی، «سْکَرْبَه» (تیز، زبر، خشن) سکایی، «چَرْم/ جَرْم» (چرم) خوارزمی، AyAmrut (تورْمایا: کفش چرمی) سریانی، «تْسارْمَن» (چرم) سکایی، ճարմանդ (چَرْمَند: چرم) ارمنی کهن،
در پارسی از این بن چنین کلماتی برخاستهاند: «شگرف»، «چرم»، «چرمی/ چرمین»، «چرمسازی»، «» شاید «شِل» (زوبین)
در زبانهای زندهی ایرانی هم از بن «*سْکَر» این واژگان را سراغ داریم: «چِرْمِه» (چرم) زازا و گورانی، «سْکورْف» (زبر، خشن) وخی، «شِل» (نیزه) وَیگالی، «چَرْمَن» (چرم) پشتون، «چَرْم» بلوچی و سمنانی و سیوندی و گیلکی و شغنی، «چَرْم/ چَر» (چرم) آسی، «چِرْم» (چرم) کردی و لکی، «چَرْمون» (چرم) اورموری، «صَرْم» (چرم) عربی، च़म (ژَم: چرم) کشمیری، «چام» (چرم) ویگالی، «چُم» (چرم) کمویری،
برخی از این واژگان در زبانهای دیگر نیز وامگیری شدهاند. از جمله: corium (چرم) لاتین، «کورْتِک» (نیمتنهی چرمی) مغولی، ចម្ម (چَم: چرم) خمر، «سَمْرَه/ سَم» (چرم) برمهای روهینگیا،
«چرم» و خویشاوندانش در شعر و ادب پارسی زیاد به کار گرفته شدهاند:
فردوسی توسی: «بپوشید تن را به چرم پلنگ که جوشن نبود و نه آیین جنگ »
اسدی توسی: «بزد روز بر چرمه تیز پوی به میدان پیروزه زرینه گوی »
امیر معزی: «در دست شیرمردان هر ساعتی به پای چرم گوزن را بکشد تنگ استوار
چون پای را به چرم گوزن اندر آورد از بیم چون گوزن شود شیر مرغزار »
بیدل دهلوی: «چوب به کرباس پیچ طاسی و چرمی و هیچ
نیست جز این دستگاه طبل و علم داشتن »