ریشهی پیشاهندواروپایی «*selp» احتمالا در اصل «درخشیدن، برق زدن» معنا میداده، و این دلالت به «چربی، روغن» تعمیم یافته است. این بن در زبانهای اروپایی کهن چنین واژگانی را پدید آورده است: ‘elpos (هِلْتُوس: روغن زیتون) و olfos (اُولْفُس: خیک روغن) یونانی، salba (پماد، ضماد) آلمانی کهن، sealf (پماد، لزج) انگلیسی کهن، salva (پماد) سوئدی کهن، salve (پماد) هلندی کهن و میانه، salva (پماد) ساکسونی کهن و فریزی کهن، و شاید sulpur/ sulphur (گوگرد) لاتین، هرچند این واژهی آخر احتمالا با «سرب» خویشاوند باشد و در همین مدخل هم شرحش آمده است.
از این ریشه در زبانهای زندهی اروپایی چنین واژگانی را سراغ داریم: Salbe (پماد) آلمانی، זאַלב (زالْب: پماد) ییدیش، salve (پماد، کرم، درمان کردن) انگلیسی، saw (پماد) اسکات، salva (پماد) سوئدی، salve (پماد) دانمارکی، salvi (پماد) ایسلندی،
بن «*selp» در زبانهای آریایی به ریشهی «*چَرب» تبدیل شده و در زبانهای کهن ایرانی چنین واژگانی را زاده است: सर्पिस् (سَرْپیس: روغن، کرهی مذاب) و सृप्र (سْرْپْرَه: چرب، لیز) و सृप्रदानु(سْرْپْرَهدانو: روغنپاشی، روغنمالی) وसृप्रवन्धुर (سْرْپْرَوَنْدْهورَه: جای راحت در گردونه) سانسکریت، «سَپّی» (روغن، کره) پالی، «چَرْب/ چَرْپ» (چرب) و «چَرْبیشْن» (چربی) پهلوی، «چَرْب» پارتی، «چَرْپ» (چربی) سغدی، «چَرْب» (پیه) و «چَربی» (چرب کردن) و «نچرو» (نیشگون) خوارزمی، «تْچارْبَه» (روغن) و «تْچارَه» (چربی) سکایی، «سالیپ» (پماد، ضماد) تخاری الف، «سالیپِه» (پماد) تخاری ب،
در پارسی از این ریشه چنین کلماتی برخاستهاند: «چرب»، «چربی»، «چربدست»، «چربیدن»، «چربش»، «چربگوی»، «چربزبانی»، «چربوچیلی»، «پرچرب»، «کمچرب»، «چربیسوز»، «بیچربی»
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از اینجا چنین واژگانی مشتق شدهاند: «چارْم» (چرب) سیستانی، «چُرْب» (چاق) پشتون، «چَرْوْ» (چرب، کره) آسی و یزغلامی، «چُرْوْ» (روغن) سریکلی، (چَپْریک: چربی، روغن) و (چَرْپ: چرب) ارمنی، «چَروپ» (چرب) وخی، «چَرْپ» (چرب) بلوچی، gjalpe (روغن، کره) آلبانیایی،
این واژگان در شعر و ادب پارسی به نسبت زیاد به کار گرفته شدهاند:
فردوسی توسی: « زمین را ببوسید و چربی نمود برآن کهتری آفرین برفزود »
و: «یکی دیو دژخیم بر پای خاست چنین گفت کاین چربدستی مراست »
قطران تبریزی: «ساقیان ماهروی و چیره بر مردان تو را مطربان چربدست و چیره بر دستان تو را»
سنایی غزنوی: «بر تن ناکسان و کسان چرب و شیرین چو روغن بلسان»
خاقانی شروانی: «به زبان چرب جانا بنواز جان ما را به سلام خشک خوش کن دل ناتوان ما را»