گیاه چای بومی منطقهی سیچوان در چین است و استفاده از آن همچون نوشیدنی نیز برای نخستین بار در این قلمرو رواج یافت. از این رو نام این نوشیدنی و گیاه در همهی زبانها خاستگاهی چینی دارد. زبان بومی اصلی رایج در این منطقه چینی نبوده، بلکه لولویی بوده و به مردم قوم یی تعلق داشته است. اسم این گیاه هم در اصل از زبان آنها گرفته شده و شکل اولیهاش «لا/ چا» بوده که با «سْلا» پیشاچینی-تبتی و «سْلَه» پیشاآسترو-آسیایی به معنای «برگ» خویشاوند است.
از این ریشه دو خوانش اصلی مشتق شده است. در شمال چین این گیاه را 茶(چْآ) و در زبان هاکا «چْها» مینامند و این همان واژهایست که از راه ابریشم وارد ایران زمین شده و «چای» پارسی را پدید آورده است. در جنوب چین آن را در زبان میننان 茶 (تْئِه) و در کانتونی «تْسا» مینامیدهاند و این همان کلمهایست که در عصر استعمار به اروپا رفت و اسم فرنگی آن را نتیجه داد.
شکل جنوبی این نام در زبانهای اروپایی به این شکلها درآمده است: the فرانسوی، tea انگلیسی، Tee آلمانی، te اسپانیایی و ولش، Thee هلندی، tae ایرلندی. این نسخهی فرنگی در برخی از زبانهای ایرانی و هندی نیز وامگیری شده است: «طای» عربی، «طه» پارسی قدیم، టీ (طی) تلوگو
«چای» در زبانهای ایرانی چنین شکلهایی پیدا کرده است: ܟ݈ܐܝ (چای) سریانی، «چای» ترکی استانبولی و آذری و اویغوری و ترکمنی، «چُیْ» ازبکی، «چای» کردی و زازا و گورانی، «شای» عربی،չայ (چایْ) ارمنی، ჩაი (چای) گرجی،сәй (سایْ) باشکیری، чай (چای) چچن و لزگی و قرهکاپلاخ و آواری و قرقیزی، шай/ чай (شای/ چای) قزاقی، ачаи (آچای) ابخازی، шай(شای) کاباردی، «چای/ چا» اردو، «چای» پشتون، çajآلبانیایی،
در زبانهای هندی هم این واژه به این صورتها دیده میشود: चाय /चा (چای/ چا) هندی، चहा (چاها) مراثی، ചായ(چایا) مالایالام، चा / च्या (چا/ چیا) کُنکانی، ଚା (چا) اوریا، ਚਾਹ (چاهْ) پنجابی، «چانْهی» سندی،
شکل شمالی یعنی «چای» با واسطهی پارسی در برخی از زبانهای اروپایی نیز وارد شده است: tsai/ tzai (تْسای/ تْزای) یونانی، czaj لهستانی، чай (چائی) بلاروسی، чай / шай (چایْ/ سایْ) بلغاری، чај (چای) مقدونی و اسلوواک و صربی-کروآتی، чай (چائی) روسی و اوکراینی، tsaijiu/ saikka فنلاندی، ceai رومانیایی، (چای)
در پارسی مشتقهایی از این واژه ساخته شده مثل: «چایخانه»، «چایکیسه»، «چایدان»، «[قاشق] چاییخوری»،
«چای» در شعر کهن پارسی رواج نداشته اما از دوران مشروطه به بعد برخی آن را به کار گرفتهاند:
ادیبالممالک فراهانی: «نباید ترک شادی کرد و غم خورد نه چای و قهوه را بایست کم خورد»
جیحون یزدی: «همیشه تا که کسالتزدای باشد چای به ویژه فصل بهار و به خصوص صحن چمن»