چاپ


آخرین به روزرسانی:
چاپ


         ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*tew/*stew» به معنای «هل دادن، ضربه زدن» در زبان‌های کهن اروپایی چنین واژگانی را پدید آورده است: doupos (دوپُس: تلپ، صدای افتادن چیزها) و eridoupos (اِریدوپُس: دارای بانگ تندرآسا، خروشان همچون صاعقه، لقب زئوس) و doupeien (دوپِیِن: سقوط کردن، با سروصدا فرو افتادن) و stumos (سْتومُس: تنه‌ی درخت، ساقه) و tupteien (توپْتِئیِن: خود را بابت عزا زدن، فرو کوفتن) و tumpanon (تومْپانُن: طبل، ابزار شکنجه، چرخ یا استوانه‌ای در ماشینی) و tupos (توپُس: مُهر، ردپا) یونانی، stupere (مرعوب شدن، مبهوت شدن) و stupidus (مبهوت، ابله) و stupiditas (حماقت، بی‌حسی) و typus (مُهر، نشانه) و tympanum (طبل) لاتین، stjup (یتیم شدن، عزیزی را از دست دادن) و stufr (کنده‌ی درخت) و stubbr (کنده‌ی درخت) ‌نردیک کهن، stiof (یتیم شدن، عزیزی را از دست دادن) و stopfon (دچار وقفه شدن) و stoffon (مهیا کردن، مجهز ساختن) ‌آلمانی کهن، stiap (یتیم شدن، عزیزی را از دست دادن) و stopje (مکث کردن) فریزی کهن، stuppon (وقفه انداختن، مکث کردن) ساکسونی کهن، astiepan (یتیم شدن، عزیزی را از دست دادن) و bestiepan (فرزند از دست دادن) و steap (سراشیب) و stybb (کنده‌ی درخت) و styntan (گول زدن، احمق کردن) و stoppian (باز ایستادن، وقفه دادن) و timpan (طبل) انگلیسی کهن، stuffen (مهیا کردن، مجهز ساختن) انگلیسی میانه، stief (یتیم شدن، عزیزی را از دست دادن) هلندی میانه، тъпати (توپَتی: کوفتن، مُهر کردن) و тъпътати (توپوتَتی: فرو کوفتن) اسلاوی کهن کلیسایی، stupide (ابله، بی حس) و timbre (تنه‌ی درخت) و estoffer (مهیا کردن، مجهز ساختن) فرانسوی کهن، 

         این ریشه در زبان‌های زنده‌ی اروپایی به چنین کلماتی منتهی شده است: dupeties (دوپُس: تلپ، صدای افتادن چیزها) لاتویایی، dupiti (کشتن) صربی-کروآتی، step (یتیم شدن، عزیزی را از دست دادن) و steep (سراشیب) و stop (توقف کردن) و stuff (چپاندن) و stub (تنه‌ی درخت) و stupid (احمق، ابله) و tympanum (پرده‌ی صماخ؛ ۱۶۱۰م.) و type (نوع، جنس، ماشین‌نویسی [همه مشتق از مفهوم مُهر کردن]) و timbre (تنه‌ی درخت) انگلیسی، styv (یتیم شدن، عزیزی را از دست دادن) سوئدی، stief (یتیم شدن، عزیزی را از دست دادن) آلمانی، stief (یتیم شدن، عزیزی را از دست دادن) هلندی، step (یتیم شدن، عزیزی را از دست دادن) اسکات، stjup (یتیم شدن، عزیزی را از دست دادن) ایسلندی، stupide (ابله، بی حس) و etouper (یدک کشیدن) فرانسوی، estupido (ابله) پرتغالی و اسپانیایی، estupido (ابله) و stupire (مبهوت شدن، حیرت کردن) و stoppare (مکث کردن، توقف) ایتالیایی، stupid (احمق) دانمارکی و رومانیایی، stupid (ابله) کاتالان، stuif (چپاندن) ایرلندی، 

         در میان این کلمات برخی به پارسی نو وارد شده‌اند: «استاپ/ استوپ»، «تیپ»، «تایپ کردن»، «ماشین تایپ»، «[غلط] تایپی»، «تیپ»، «تیپولوژی»، «خوش‌تیپ»، «[در ارتش] تیپ»، «سرتیپ»، 

در مورد واژه‌ی اخیر، پورداود می‌گوید این عبارت‌ها در زمان فتحعلی‌شاه از «تیپ» فرانسوی گرفته شده، و احتمالا درست می‌گوید. به تازگی کلمه‌ی «توپ» (اساس، شالوده) و «تیپ» (قلب سپاه) ترکی را برای آن پیشنهاد کرده‌اند که درست نمی‌نماید. این کلمات در پارسی رواجی نداشته‌اند و در ترکی هم احتمالا از پارسی وامگیری شده‌اند. ظهور کلمات «تیپ [نظامی]» و «سرتیپ» در پارسی هم با جنگ‌های ایران و روس و ورود مستشاران فرانسوی به ایران مصادف است.

         با مرور این کلمات روشن می‌شود که معنای اصلی یعنی «هل دادن و حمله بردن» در سه شاخه گسترش یافته و ‌معناهای «فشردن»، «متوقف ساختن، فلج کردن» و «چیزِ فشار دهنده، چیز سقوط کننده [کنده‌ی درخت]» تعمیم یافته است. هرسه‌ی این گسترش‌ها در زبان‌های کهن ایرانی نیز دیده می‌شوند و به ترتیب کلماتی مثل «چپاندن» و «چاپیدن» و «چاپ/ طبع» (چیز فشرده شده، مُهر) را به دست داده است.

         این بن هندواروپایی در زبان‌های آریایی به ریشه‌ی «*تَپ/ *سْتَپ» تبدیل شده که چنین واژگانی را در زبان‌های ایرانی کهن به دست داده است: तोपति (تُوپَتی: صدمه زدن) و चाप (فشردن، پلکان) سانسکریت، *𑀘𑀧𑁆𑀧𑁆- (تْسَپّ: فشردن، کوفتن) پراکریت آشوکایی، «تاپ» (مُهر) و «چَوْ» (به تاراج بردن) سغدی، «تَفْر» (قره‌قوروت) پارتی، «ترف» (قره‌قوروت) خوارزمی، «تْرَپَه» (قره‌قوروت) بهدینی، 

         حدسم آن است که همین ریشه در عصر هخامنشی وارد زبان اکدی هم شده باشد و این کلمات را به دست داده باشد: «طَبّو» (مُهر)، «طَمْبو» (مُهر، نشان)، «طیمْبوتو» (خاتم، لول)، «طیمبوئو» (مهر شده، مختوم). و همچنین است «طَبَّعات» (مُهر، خاتم) عبری.

این واژگان را اغلب مشتقی از ریشه‌ی سامی «*طبع» به معنای «چاپ کردن» به شمار آورده‌اند، اما چنین ریشه‌ای در سایر زبان‌های سامی وجود ندارد و چندشکلی بودن یک معنا و صرف ناشدنش در زبان اکدی نشان می‌دهد که احتمالا وام‌واژه بوده است. بعدتر هم شاخه‌زایی اصلی «طبع» در زبان‌ پارسی انجام می‌پذیرد. 

در اسناد دوران هخامنشی همتای پارسی باستان این کلمه را نمی‌شناسیم، اما به احتمال زیاد چنین واژه‌ای وجود داشته است. چون در پراکریت و سانسکریت مشابهش را داریم. خاستگاه این کلمه هم انگار ایران شرقی بوده و از آنجا به میانرودان و زبان‌های سامی راه یافته باشد. به این ترتیب این کلمات پارسی و عربی نیز از همین تبار آمده‌اند: «طبع» (چاپ، سرشت، احتمالا در اصل یعنی: نشانه، مُهر)، «بالطبع/ طبعاً» (به شکل رسمی)، «مطبوعات»، «مطبعه»، «مطبوع» (خوشایند، احتمالا در اصل یعنی: مُهر شده، ثبت شده، دلنشین)، 

علاوه بر اینها در زبان پارسی از این ریشه چنین کلماتی زاده شده‌اند: «تپاندن»، «تپان»، «تافتن»، «چپاندن»، «چپیدن»، «چاپ»، «چاپیدن»، «بچاپ بچاپ»، «چاپچی» (کارگر چاپخانه)، «چاپخانه»، «چاپگر»، «چاپ‌خور» (درباره‌ی کتاب‌های محبوب). در پارسی قدیم هم از همین خانواده این کلمات را داشته‌ایم: «تسبانیدن» (فشردن، خفه کردن)، «چاپ زدن» (دروغ گفتن)، «چَپ‌چی/ چاپ‌چی» (دروغگو)، «تَرف/ تَرب» (قره‌قوروت)، به خاطر آن که با فشردن و آبگیری تولید می‌شود. عبارت «دوبْس دوبْس» -که در زبان کوچه‌ی تهرانی برای اشاره به آهنگ‌های پرضرب و تند به کار گرفته می‌شود- علاوه بر آن که نام‌آواست، قاعدتا از همین بن تاثیری پذیرفته است و مشابهش را در زبان‌های اروپایی هم می‌بینیم.

ریشه‌ی «چپاول» و «لقمه‌ی چپ کردن» و «چپو کردن» هم به نظرم به «چاپیدن» برگردد و به معنای کهن این ریشه در معنای حمله بردن و غارت کردن ارجاع دهد. بخش نخست «چاپلوس» هم به نظرم از همین‌جا می‌آید و به معنای کهن «هل دادن، حمله بردن» اشاره کند.

پورداود می‌گوید «چاو» که در مغولی به معنای «اسکناس، پول چاپی» است نیز از همین‌جا آمده و خاستگاه آن را «تْساو» چینی دانسته‌اند. با این حال کاملا امکان دارد مسیر این انتقال از ترکستان به شرق بوده باشد. یعنی از سکایی و سغدی به زبان چینی و مغولی رفته، نه آن که از چینی به مغولی به پارسی آمده باشد. چون پیشینه‌ی استفاده از مهر و خاتم در میان سکاها بیش از چینی‌هاست. این واژه به صورت 鈔 (چائُو) در چینی میانه پدیدار می‌شود و از ابتدا معنای «برات، اسکناس» را می‌رساند. این از ابداعات قوبیلای خان در چین بود که مفهوم برات و چک ایرانی را در قلمرو چین دولتی کرد و بر آن مبنا نخستین اسکناس‌های جهان را چاپ کرد. این نوع پول را در دوران ایلخانی و عصر حکومت گیخاتو خان به ایران هم وارد کردند و در تبریز چنین برگه‌هایی چاپ کردند. اما مردم تبریز و آذربایجان آن را نپذیرفتند و در نتیجه عزالدین مظفر که صدراعظم و پیشنهاد دهنده‌ی آن بود به قتل رسید. کلمه‌ی «چاوخانه» در تقابل با «ضراب‌خانه» به معنای بر همین اساس در آن دوران ساخته شد که شکل جدیدش «چاپخانه» است.

در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی از این ریشه چنین واژگانی را سراغ داریم: shtyp (فشردن) و pertyp (جویدن) آلبانیایی، «مَطْبوعات» و «چاپ» و «چاپاوول/ چَپاوول» (چپاول) ترکی، չափ (چاپ: اندازه گرفتن) و չափանիշ (چاپانیش: معیار، سنجه) ارمنی، «مَتْبوعُت» (مطبوعات) و «چُپُوول» (چپاول) ازبکی، матбуғат (مِتْبوقات: مطبوعات) قزاقی و باشکیری، «طابِعَه» (دستگاه چاپ) و «طبع/ یُطَبع» (چاپ کردن) و «طابِع» (چاپچی) و عربی، «چایْپیسْتَن» (فشرده شدن) تاتی، цапуал (چاپْوال: چپاول) آسی. 

در زبان‌های هندی از این بن چنین کلماتی برخاسته‌اند: छाप (چاپ) و छापना (چاپْنا: چاپ کردن) و छापा (چاپا: مهر کردن، علامت گذاشتن، حمله بردن) هندی، છાપવું (چاپْوو: چاپ کردن، فشردن، مُهر زدن) گجراتی، «چاپْنا» (چاپ) پنجابی، «چَپا» (چاپ) بنگالی، 

واژگان مشتق از این بن در شعر و ادب پارسی بسیار به کار گرفته شده‌اند: 

فردوسی توسی: «جز از تَرب و شیرش نبودی خورش  فزونیش روغن بُدی پرورش»

         و: «چو دشمن بترسد شود چاپلوس                تو لشکر بیارای و بربند کوس»

اسدی توسی: «نباد گواژه زدن بر فسوس                           نه بر یافه گفتن شدن چاپلوس»

         و: «تو همشهری او را و هم پیشه‌ای             هم اندر سخن چابک اندیشه‌ای»

فرامرزنامه: «مرا شوق بگرفت از آن داستان                      که من چاپ کردم به هندوستان»

ازرقی هروی: « آب گِردش مرکبی کز چابکی هنگام تک        نعل سخت او ز خاک نرم انگیزد غبار»

ادیب‌الممالک فراهانی: « گاه تاراج و چپاول این چکه    بگذرد از ترکمان‌های تکه»