بیلی ریشهی این کلمه را از «*کا» (گشودن) و بارتولومه از «*کَن» (کندن) مشتق دانسته است. اما به احتمال زیاد خاستگاه اصلی آن ریشهی پیشاهندواروپایی «*sket» به معنای «جوشیدن، فوران کردن» بوده که خود از «*skey» (تکه تکه کردن، بریدن) مشتق شده است. بن اخیر را در مدخل «شکستن» وارسی کردهام. این بن در زبانهای کهن اروپایی چنین واژگانی را پدید آورده است: skedannumi (سْکِدانّومی: پراکنده شدن) یونانی، scatere (پراکندن، بیرون جوشیدن) و scatebra (آب معدنی، چشمهی جوشان) لاتین، scateren (پراکنده شدن) انگلیسی میانه، scheteren (پراکنده شدن، پخش و پلا) هلندی میانه
از این بن در زبانهای زندهی اروپایی چنین واژگانی را سراغ داریم: scatter (پراکنده شدن، فوران کردن؛ میانهی قرن دوازدهم) و scattershot (نوعی تفنگ ساچمهای؛ ۱۹۵۹م.) و shatter (داغان شدن، خرد و خاکشیر شدن؛ اوایل قرن چهاردهم) انگلیسی، schateren (پراکنده شدن) آلمانی، schateren (از خنده ترکیدن، هاها خندیدن) هلندی، jedeti (منفجر شدن) لیتوانیایی،
در زبانهای آریایی این بن به ریشهی «*چَث» تبدیل شده و در زبانهای باستانی ایرانی چنین واژگانی را زاده است: tAc (چات: چاه) اوستایی، «چاهْ» پهلوی و پارتی و تورفانی، «چات» (چاه) سغدی، «چاه/ چتا» (چاه) خوارزمی، «چاتَه/ تْساتَه» (چاه، استخر) سکایی، sado (سادُو: چاه) بلخی، «کات» (پراکنده کردن، بذر افشاندن) تخاری الف و ب،
در پارسی از این ریشه چنین کلماتی برخاستهاند: «چاه»، «چاهک»، «چال»، «چاله»، «سیاهچاله»، «سیاهچال»، «چالهچوله»، «چاهسار»، «چاهکن»،
حدسم آن است که کلمهی «چه چه زدن» و «چهچهه» هم از اینجا آمده باشد و صرفا یک نامآوا نباشد. چون معمولا در آواز خواندن انسان و در بسیاری از آوازهای پرندگان صدای «چ» غایب است، و پیوندی میان انعکاس صدا با چاه برقرار بوده و بانگ زدن در چاه رسمی کهن برای دفع دیوها یا طلب کمک از فرشتگان قلمداد میشده است. البته تکرار و قالب کلی این واژه حالت نامآوایی دارد.
در سایر زبانهای ایرانی هم چنین واژگان خویشاوندی از اینجا مشتق شدهاند: «چات» (چاه) بلوچی، «چاد» (آبیاری، آبِ جاری) یدغه، «تْساج» (چاه) آسی، «چَت» (چاه) ترکی اویغوری، «چا» (چاه) گرجی، «چاهْ» ترکی،
واژگان این خانواده بسیار در شعر و ادب پارسی به کار گرفته شدهاند:
رودکی سمرقندی: « سماع و بادهی گلگون و لعبتان چوماه اگر فرشته ببیند دراوفتد در چاه»
فردوسی توسی: « بیاورد وارونه ابلیس بند یکی ژرف چاهی به ره بر بکند
پس ابلیس وارونه آن ژرف چاه به خاشاک پوشید و بسترد راه»
و: «ز دیوان جنگی ده و دو هزار به شب پاسباناند بر چاهسار»
منوچهری دامغانی: «شبی چون چاه بیژن تنگ و تاریك چو بیژن در میان چاه او من
ثریا چون منیژه بر سر چاه دو چشم من بدو چون چشم بیژن»
اسدی توسی: « ز چاهی كه خوردی از او آب پاك نشاید فكندن در آن سنگ و خاك»
سنایی غزنوی: «تا ببيني يک به يک را کشته در شاهين عدل شيرسير و جاهچاه و شورسوز و مالمار»