ریشهی پیشاهندواروپایی «*kseubh/ *ksueip» به معنای «جنباندن، لرزاندن» در مدخل «آشفته» مفصل وارسی شده، و یکی از مشتقهای آن معنای «حرکت کردن، شتافتن» را میرساند و در زبانهای کهن اروپایی چنین واژگانی را زاده است: scifa (رانده شدن، تاختن) و svipa (شلاق) نردیک کهن، sweifen (پرسه زدن) آلمانی کهن، sweif (حرکت) آلمانی میانه، swifan (چرخیدن، دور زدن) و swippan (حمله بردن، ضربه زدن) انگلیسی کهن، swiven (چرخیدن، دور زدن) انگلیسی میانه، swiva (چرخیدن، دور زدن) فریزی کهن، 𐍃𐍅𐌴𐌹𐌱𐌰𐌽 (سوِیْبان: خاتمه دادن، به پایان بردن) و 𐌿𐌽𐍃𐍅𐌴𐌹𐌱𐌰𐌽 (اونْسْوِیْبان: ادامه دادن، ممارست داشتن) گتی، chwyfu (جابهجا شدن، از خط خارج شدن) ولش میانه،
در زبانهای زندهی اروپایی از این ریشه با چنین دلالتی چنین کلماتی را میشناسیم: schweifen (پرسه زدن) و schwippen (شلاق زدن) آلمانی، scifa (سُر خوردن، روان شدن) و svipa (شلاق زدن، سریع حرکت دادن) ایسلندی، svippe (با شلاق زدن) و svøbe/ svippe (شلاق چرمی) دانمارکی، sviva (چرخیدن، دور زدن) نروژی، svepa (دور زدن، چرخیدن) سوئدی، svaipit (تازیانه زدن) لتونیایی، sweep (چرخیدن، دور زدن) و swive (همبستری با زن، درو کردن مزرعه) انگلیسی، шибать (شیبَتْیْ: پرت کردن، به سرعت بردن) روسی،
در زبانهای آریایی ریشهی «*کَپ/ *چَپ» از این بن برآمده و در زبانهای باستانی چنین واژگانی را پدید آورده است: arwiWSx (خْشْویوْرَه: چابک) و awEaWSx (خْشْوَئِوَه: جهنده) اوستایی، क्षिपति (کْشیپَتی: پرت کردن) و क्षेपयति (کْشَپایَتی: هل دادن، پرتاب کردن) و क्षिप् (کْشیپ: سریع فرستادن، پرتاب کردن) سانسکریت، «کْهیپَتی» (پرت کردن) پالی، «چابوک» (چابک) و «سَبوک» (سبک) و «شِباک/ شِپاک» (شیبا، افعی) پهلوی، ճեպ (چِپ: عجله) و ճապուկ (چاپوک: شتابزده، سریع) ارمنی کهن، չափառ (چاپار) ارمنی میانه، ჭაპუკი (چاپوکی: چالاکی، فرزی) گرجی کهن،
در پارسی از این ریشه چنین کلماتی برخاستهاند: «چابک»، «چابکی»، «چابکسوار»، «چابکدست»، «سبک»، «سبکی»، «سبکمغز»، «سبکبار»، «سبکبال»، «سبکسری»، و همچنین «شیوا»، «شیبا» (افعی)، «شیویدن/ شیبیدن» (لرزیدن، مخلوط کردن) پارسی قدیم،
به این ترتیب «شیوا» در اصل به معنای «چابک در سخن، کسی که سریع سخن میگوید» بوده و این کلمه به سرعت و چالاکی رفتار دلالت داشته است. برخی از نویسندگان خاستگاه «چابک» را ترکی دانستهاند که آشکارا نادرست است. این کلمه کهن است و پیش از ورود زبان ترکی به قلمرو ادب پارسی در شعر رودکی بارها آمده است:
«همیشه چشمم زی زلفکان چابک بود همیشه گوشم زی مردم سخندان بود»
به همین ترتیب حدس میزنم واژهی «چاپار» هم از اینجا آمده باشد. اغلب نویسندگان این واژه را هم ترکی دانسته و از بن مغولی «چَپ» به معنای «چهار نعل تاختن» و «غارت کردن» و «دروغ گفتن» مشتق دانستهاند. اما بن یاد شده در ترکی و مغولی دخیل مینماید و کلمهی دیگری همریشه با آن نمیشناسیم، به جز «چاپمق» ترکی استانبولی و «چاپماخ» ترکی آذری به معنای «سیلی زدن، چابک بودن» که دورترین فاصله را با مغولستان و ترکستان دارند و باید از همین کلماتی که مرور کردیم مشتق شده باشند. در زبان مغولی و ترکی کلمهی دیگری با این بن نداریم مگر کلمهی ترکی «چَپیش» (بزغالهی یک ساله) که آن هم پیوندش با بن فرضی «*چَپ» مشکوک مینماید. بزغالهی یکساله نه سریع حرکت میکند و نه غارتگر و حملهور است.
با توجه به این که چنین بنی پیشاپیش با شاخهزایی گسترده در زبانهای ایرانی وجود داشته و اصولا مفهوم و نقش «چاپار» از قلمرو ایران به منطقهی ترکستان و مغولستان وارد شده، قاعدتا این واژه باید تباری ایرانی داشته باشد، و نه مغولی. احتمالا خاستگاه اصلی این واژه خوارزمی یا سغدی بوده و از آنجا به زبانهای آلتایی راه یافته است.
در سایر زبانهای زندهی ایرانی این شکلها از این واژگان را میبینیم: «چابوک» (چابک) ترکی. Չափարյան (چاپاریان، نام خانوادگی) ارمنی، ჩაფარი (چاپاری: چاپار) و ჭაპუკი (چاپوکی: پهلوان، شیرمرد) گرجی، чапар (کاپار: چاپار) آسی، чапар (چاپار) آوار، «چاپار» لکی و لزگی، «چابوک» (چابک) اردو، «ژیوْتَه» (تازیانه زدن) یغنابی، «شِویایْ» (به هیجان آمدن، جنبیدن) گورانی، «شِوا/ شِوْ» (هیجانزده شدن) کردی، «شِبَه» (پلک زدن) پشتون،
این واژگان در زبانهای هندی هم وارد شدهاند: चाबुक (چابوک: چابک) هندی، ചവുക്കു (چاووکّو: چابک) مالایالام، சவுக்கு / சவுக்கை (چاووکّو/ چاووکّای: چابک) تامیلی،చబుకు (چابوکو: چابک) تلوگو، चाबूक(چابوک: چابک) مراثی، ਚਾਬਕ(چابَک: چابک) پنجابی،ক্ষেপণ (کْهِپُن: پرت کردن) بنگالی،
برخی از این واژهها در زبانهای دیگر نیز وامگیری شدهاند: चाबुक् (چابوک: چابک) نپالی، «چامْبوک» (چابک) مالایی و اندونزیایی،Чапаря́н (چاپاریان، نام خانوادگی) روسی، chabuk/ chabouk/chaubac/ chaubuck/ chawbuck/ sjambok/ sambock/ sambok/ shambock (چابک) انگلیسی، chabúco (چابک) پرتغالی،sjambok (چابک) هلندی، sjambok(چابک) آفریکانز،
این واژگان در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند:
فردوسی توسی: «چنین گفت پس شاه با اردشیر که ای گُرد و چابکسوار دلیر»
اسعد گرگانی: «سر دیوار او پر مار شیبا جهان از زخم او شد ناشکیبا»
سنایی غزنوی: «دلم بربود شیرینی نگاری سرو سیمینی شگرفی چابکی چستی وفاداری بهآیینی»
مولانای بلخی: « یار سبک روح، به وقت گریز تیزتر از باد صبا بودهای »
ملا احمد نراقی: «بر فراز منبر آن شیوا زبان هست صیادی و تیرش در دهان»